به گزارش مرکز رسانه و روابط عمومی، شورای عالی انقلاب فرهنگی، متن پیام به شرح ذیل است:
اول مهر، فقط آغاز یک سال تحصیلی نیست؛
آغاز دوباره یک مأموریت ملی برای ساختن آینده ایران است. صبح اول مهر، میلیونها دانشآموز با شوق، اضطراب، رؤیا و پرسش وارد مدرسه میشوند. زنگ مدرسه که به صدا درمیآید، تنها یک سال آموزشی آغاز نمیشود؛ بلکه هزاران مسیر تازه برای زندگی انسانهایی گشوده میشود که قرار است سالهای آینده، بار پیشرفت، آبادانی و تعالی این سرزمین را بر دوش بکشند.
در این میان، یک حقیقت بنیادین را نباید فراموش کنیم:
آینده کشور پیش از آنکه در دانشگاه، صنعت، اقتصاد، فناوری و عرصههای مدیریتی ساخته شود، در مدرسه و در کلاس درس ساخته میشود. و معلم، مهمترین معمار این آینده است. امام خمینی(رضواناللهعلیه) فرمودند:
«معلّمی شغل انبیا است»؛ این فقط یک شعار دلخوشکن نیست؛ این یک حقیقت قرآنی است (امام شهید؛19/۰۲/1397). این جمله، بیش از آنکه یک تعبیر عاطفی درباره مقام معلم باشد، بیانگر فلسفهای عمیق درباره تعلیم و تربیت است؛ زیرا رسالت معلم، در معنای حقیقی خود، تنها انتقال اطلاعات نیست. معلم با انسان سروکار دارد؛ با ذهن، شخصیت، اخلاق، هویت و آینده او. از همین منظر، اول مهر برای ما سیاستگذاران تعلیم و تربیت، باید بیش از یک مناسبت تقویمی باشد؛
باید لحظهای برای بازخوانی مأموریت آموزش و پرورش و جایگاه معلم در ساختن آینده کشور باشد.
سند تحول بنیادین؛ از «مدرسه امروز» تا «انسان فردا»
سند تحول بنیادین آموزش و پرورش، آموزش و پرورش را نهادی صرفاً برای انتقال دانش نمیبیند؛ بلکه آن را نهادی برای تربیت انسانهایی در تراز آرمانهای جامعه اسلامی و ایرانی میداند. در منطق سند تحول، غایت تعلیم و تربیت،
تربیت انسانی موحد، مؤمن، اخلاقمدار، خردمند، خلاق، مسئول، عدالتخواه و برخوردار از هویت ایرانی ـ اسلامی است؛ انسانی که بتواند در ساختن جامعهای شایسته و پیشرفته نقشآفرین باشد. این نگاه، یک نتیجه روشن دارد:
اگر هدف، تربیت انسان است، معلم در قلب تحول قرار دارد. هیچ سند تحولی، بدون معلم تحولآفرین، از متن سند به واقعیت کلاس درس تبدیل نمیشود. اگر قرار است مدرسه، کانون تربیت نسل آینده باشد، معلم باید مهمترین سرمایه این تحول تلقی شود؛ نه یک مجری اداری برنامهها، بلکه
کنشگر اصلی تحول در مدرسه و معمار شخصیت نسل آینده.
معلم؛ مرکز دایره آموزش
در جامعهای که آینده آن به کیفیت آموزش و سرمایه انسانی وابسته است، نمیتوان از نقش معلم غافل شد. به تعبیر رهبر شهید انقلاب: «
در جامعهای که بر محور آموزش میچرخد، معلّم مرکز آن دایره و محور آن حرکت است» (امام شهید؛9/2/1371). این جمله باید در سیاستگذاری آموزشی ما به یک اصل تبدیل شود. هر برنامه درسی، هر سند، هر فناوری، هر اصلاح ساختاری و هر بودجه آموزشی، در نهایت باید در کلاس درس به نتیجه برسد؛ و حلقه اتصال همه این سیاستها با دانشآموز،
معلم است. معلم است که محتوای کتاب را به تجربه یادگیری تبدیل میکند؛ اطلاعات را به فهم؛ فهم را به تفکر؛ و تفکر را به عمل. و چه زیبا گفته شده است: «
اگر همه آفرینش به معلّم درود میفرستند، برای این است که معلّم، علم را در اختیار متعلّم میگذارد». (امام شهید؛9/2/1371) اما مأموریت معلم به انتقال علم محدود نمیشود.
معلم؛ سازنده ذهن، اخلاق و هویت
معلم میتواند در یک کودک، شوق دانستن ایجاد کند؛ قدرت فکر کردن بیاموزد؛ اخلاق را تمرین دهد و استقلال رأی را در او پرورش دهد. «
معلّم، یعنی آن کسیکه میتواند خصوصیّات اخلاقی خوب را در بچه پرورش دهد؛ معلومات خوب را؛ فکر کردن را؛ استقلال رأی را به کودک بیاموزد» (امام شهید؛ 15/2/1378). این نگاه دقیقاً با روح سند تحول بنیادین پیوند میخورد؛ زیرا تربیت در سند تحول، فرآیندی چندساحتی و همهجانبه است و نمیتوان آن را به آموزش محفوظات و موفقیت در آزمونها فروکاست. دانشآموز مطلوب، فقط دانشآموزی نیست که پاسخ درست را بداند؛ باید بتواند
درست بیندیشد، مسئولانه انتخاب کند، با دیگران زندگی کند، هویت خود را بشناسد، اخلاق را تجربه کند و برای جامعه خود مفید باشد. به همین دلیل، یکی از مهمترین پرسشهای سیاستگذاری تعلیم و تربیت این است: «
ما چگونه نسلی میخواهیم؟» تأکید شده است: «
ما چگونه نسلی میخواهیم؟ ما اوّلچیزی که لازم است برای دانشآموز خودمان در نظر بگیریم، این است که در او هویّت مستقلّ ملّی و دینی به وجود بیاوریم؛ این اوّلین چیز؛ هویّت مستقل و با عزّت» (امام شهید؛13/2/1395). در ادامه، بر ایمان، اندیشهورزی و مشارکت اجتماعی تأکید فرمودند: «
ما باید شاخصهای ممتاز و برجسته را در دانشآموزمان زنده کنیم... ایمان؛ اندیشهورزی، یاد بگیرد فکر کند؛ مشارکت اجتماعی. اگرچنانچه توانستید این مفاهیم جریانساز را در ذهن دانشآموزتان رسوخ بدهید، خدمت بزرگی به آیندهی کشورتان کردهاید» (امام شهید؛13/2/1395). این دقیقاً همان نقطهای است که سیاستگذاری آموزشی باید از «مدیریت مدرسه» به
ساختن انسان و آینده ارتقا پیدا کند.
سرمایه اصلی کشور؛ انسانی که معلم میسازد
هیچ کشوری بدون سرمایه انسانی توانمند، مسیر پایدار توسعه را طی نمیکند. علم، فناوری، اقتصاد، صنعت و حتی حکمرانی مطلوب، در نهایت به انسانهایی نیاز دارند که آنها را بسازند و به حرکت درآورند. از این منظر، این جمله بسیار راهگشاست:
«قدرت و قوّت و اعتبار و آبروی یک کشور، بیش از همهچیز به نیروی انسانی آن کشور است. نیروی انسانی را چهکسی درست میکند؟ نیروی انسانی را چهکسی نقد میکند؟ چهکسی فعلیّت میبخشد؟ معلّم.»( امام شهید؛
17/2/1396)
بنابراین،
سرمایهگذاری بر معلم، سرمایهگذاری برای آینده کشور است. اگر معلم را معمار سرمایه انسانی بدانیم، سیاستهای مربوط به جذب، تربیت، نگهداشت، توانمندسازی، معیشت، منزلت و رشد حرفهای معلمان دیگر موضوعات فرعی و اداری نخواهند بود؛ بلکه بخشی از
سیاست امنیت و پیشرفت ملی خواهند بود. از همین منظر است که تعبیر دیگری معنا پیدا میکند:
«معلمان پایهریز تمدّن نوین هستند؛ چون نیروی انسانیِ شایسته اگر نباشد، تمدّنی به وجود نخواهد آمد.» (امام شهید؛11/2/1398)
از تکریم معلم تا سیاستگذاری برای معلم
در آغاز هر سال تحصیلی، از تکریم معلم سخن میگوییم. اما تکریم واقعی نباید در تبریک، مراسم و تقدیرنامه خلاصه شود. تکریم معلم یعنی جامعه بداند چه مسئولیت بزرگی بر دوش اوست. یعنی سیاستگذار بداند هر تصمیم درباره معلم، تصمیمی درباره آینده نسل بعد است. یعنی معلم از منزلت اجتماعی و حرفهای متناسب با مأموریت خود برخوردار باشد.
«باید تکریم معلم و حرفهى تعلیم در جامعهى ما همگانى بشود، همه افتخار کنند به معلم بودن، همه افتخار کنند به اینکه به معلم سلام می کنند، احترام می کنند» (امام شهید؛17/2/1393)
و اگر فرهنگ اسلامی بر جامعه حاکم باشد:
«همه ی مردم باید خود را مدیون معلم بدانند» (امام شهید؛
12/2/1383). اما این تکریم، زمانی به معنای واقعی خود میرسد که جامعه و مسئولان، جایگاه حرفهای معلم را نیز به رسمیت بشناسند. چنانکه تأکید شده است:
«خود جامعهی معلّم، ارج و قرب و قدر این جایگاه، این شغل را بداند و بعد، جامعه قدر معلّم را بداند و احترام و تکریم برای معلّم قائل بشود؛ و سپس مسئولان، این اهمّیّت را درک کنند» (امام شهید؛
17/2/1396). این سخن، برای سیاستگذار یک پیام روشن دارد:
تکریم معلم باید از فرهنگ عمومی آغاز شود، اما در سیاست عمومی متجلی گردد.
کلاس درس؛ جایی که تحول باید اتفاق بیفتد
تحول بنیادین آموزش و پرورش، در نهایت باید در یک نقطه قابل مشاهده باشد:
کلاس درس. سند تحول زمانی زنده است که در رفتار معلم، در رابطه معلم و دانشآموز، در شیوه یادگیری و در فضای تربیتی مدرسه دیده شود. تعلیم مطلوب، آن نیست که فقط ذهن دانشآموز را از اطلاعات پر کند؛ بلکه باید ذهن را بسازد و شوق دانستن ایجاد کند.
«تعلیم باید طوری باشد که ذهن را بسازد، مغز را فعال کند و در درجهی اول، شوق به دانستن را در دل متعلم ایجاد نماید» (امام شهید؛
26/4/1381). از این رو، سیاستگذاری آموزشی باید بیش از گذشته به این پرسش پاسخ دهد:
چگونه میتوانیم شرایطی فراهم کنیم که معلم بتواند بهترین معلمی خود را انجام دهد؟ این پرسش، نقطه آغاز بسیاری از اصلاحات واقعی در آموزش و پرورش است.
پنج جهتگیری برای سیاستگذاری در سال تحصیلی جدید
اگر قرار است شعار «معلم، معمار آینده کشور است» از سطح ادبیات به سطح سیاست عمومی منتقل شود، به نظر میرسد پنج جهتگیری باید در مرکز توجه قرار گیرد:
یک. معلممحوری در سیاستگذاری آموزشی: هیچ تحول پایداری بدون مشارکت و همراهی معلم اتفاق نمیافتد. سیاستهای آموزشی باید با شناخت واقعیت کلاس درس و مشارکت فعال معلمان طراحی و اجرا شوند.
دو. تبدیل منزلت معلم به یک سیاست عمومی: منزلت اجتماعی و حرفهای معلم باید موضوعی فراتر از مناسبتهای تقویمی باشد و در رسانه، فرهنگ عمومی، نظام اداری و تصمیمگیریهای کلان بازتاب پیدا کند.
سه. سرمایهگذاری بر شایستگی حرفهای معلم: معلم آینده باید فرصت یادگیری مستمر، رشد حرفهای، تبادل تجربه و دسترسی به دانش و فناوریهای نوین را داشته باشد.
چهار. توجه همزمان به معیشت و منزلت: معلم برای ایفای نقش تربیتی خود به آرامش نسبی، امنیت شغلی و چشمانداز حرفهای نیاز دارد. سیاست معلمی باید این ابعاد را در کنار یکدیگر ببیند.
پنج. سنجش موفقیت آموزش و پرورش با معیار «انسان تربیتشده»: موفقیت مدرسه را نمیتوان فقط با نمره و آزمون سنجید. باید دید مدرسه چه میزان در شکلگیری هویت، اخلاق، تفکر، خلاقیت، مسئولیت اجتماعی، علمطلبی و توانایی زندگی جمعی دانشآموزان موفق بوده است.
اول مهر؛ عهدی دوباره با آینده
امروز، وقتی میلیونها دانشآموز وارد مدارس میشوند، شاید هیچکس نداند در میان آنان چه تعداد دانشمند، معلم، پزشک، مهندس، کارآفرین، هنرمند، مدیر، پژوهشگر و خدمتگزار آینده این کشور حضور دارند. اما یک نفر باید این آینده را ببیند:
معلم. او باید استعداد دانشآموزی را ببیند که خودش هنوز آن را ندیده است. باید امید را در دل دانشآموزی زنده کند که شاید زندگی به او آموخته است ناامید باشد. باید شوق دانستن را در ذهن کودکی روشن کند که شاید هنوز نمیداند دانستن میتواند مسیر زندگیاش را تغییر دهد. و باید به نسلی بیاموزد که ایران آینده را باید با
دانش، اخلاق، هویت، خلاقیت، کار و مسئولیت ساخت. این همان آیندهسازی است. این همان جایی است که
سند تحول بنیادین، سیاستگذاری آموزشی و رسالت معلم به یکدیگر میرسند.
سخن آخر
اول مهر، روز بازگشت به مدرسه است؛ اما برای ما، روز بازگشت به یک باور بزرگ نیز هست:
اگر آینده ایران را میخواهیم، باید معلم را جدی بگیریم. اگر نیروی انسانی توانمند میخواهیم، باید معلم توانمند داشته باشیم. اگر جامعهای اخلاقی، دانا، خلاق و مسئول میخواهیم، باید مدرسهای داشته باشیم که این ویژگیها را تربیت کند. و اگر مدرسه تحولآفرین میخواهیم، باید معلم را در مرکز تحول قرار دهیم. معلم، فقط کسی نیست که امروز درس میدهد؛
کسی است که انسان فردا را میسازد. معلم، فقط یک شغل ندارد؛
مسئولیت ساختن بخشی از آینده یک ملت را بر عهده دارد. و شاید به همین دلیل است که در آغاز سال تحصیلی باید با تمام وجود به معلمان این سرزمین گفت:
شما فقط وارد یک کلاس نمیشوید؛ شما وارد آینده ایران میشوید.
هر صبح که درِ کلاس را باز میکنید، بخشی از فردای این کشور در برابر شما ایستاده است. پس اول مهر را به دانشآموزانی که با رؤیاهای بزرگ قدم به مدرسه میگذارند، به خانوادههایی که امیدشان را به مدرسه میسپارند، و بیش از همه به
معلمانی که معماران صبور و ماندگار آینده ایراناند تبریک میگوییم.
باشد که سال تحصیلی جدید، سالی باشد که در آن، تکریم معلم از سخن به سیاست، از مراسم به فرهنگ، و از شعار به عمل تبدیل شود.
اول مهر مبارک؛
به احترام معلمانی که هر صبح، آینده ایران را از نو آغاز میکنند