عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی، ایران مقتدر را مانع اصلی تحقق طرح سلطهجویانه غرب در خاورمیانه دانست و گفت: هدف راهبردی و درازمدت دشمن، نهتنها نظام جمهوری اسلامی، بلکه هویت و قدرت سرزمینی ایران است. فتنه اخیر نیز در همین راستا و برای سوریه سازی ایران بود و جوانانی که در هر دو طرف کشته شدند بچههای ایران بودند.
به گزارش مرکز رسانه و روابط عمومی شورای عالی انقلاب فرهنگی ، حجتالاسلاموالمسلمین احمد واعظی روز دوشنبه در نشست فصلی کارکنان دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، با اشاره به اهمیت راهبردی خاورمیانه، اظهار کرد: غرب پس از جنگهای جهانی، تمرکز ویژهای بر این منطقه دارد و رژیم صهیونیستی را نه کشوری عادی، بلکه بخشی از جغرافیای تمدنی خود و ابزار اعمال سلطه میداند، طرح خاورمیانه بزرگ به محوریت این رژیم یک آرمان کلان برای آنان است.
استاد واعظی تاکید کرد: مشکل اصلی استکبار جهانی با ایران، صرفا نظام سیاسی نیست، بلکه وجود کشوری با عظمت سرزمینی، جمعیت نزدیک به ۹۰ میلیون، منابع غنی و قدرت دفاعی یکپارچه است، این عظمت، مانع از ایفای نقش محوری رژیم صهیونیستی میشود، از اینرو دشمن برای حذف این مانع، به دنبال شکستن اقتدار، نابودی انسجام و در نهایت تجزیه ایران است.
عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی در بخش دیگری با اشاره به حوادث اخیر کشور و تاکید بر این که فتنه اخیر برای سوریه سازی ایران بود، گفت: ما بهعنوان یک ایرانی باید حقیقتاً برای آنچه رخ داد، گریان و نالان باشیم؛ برای هر دو طرفی که کشته شدند. یعنی هم آن جوان و نوجوانی که جو زده شد و با شستوشوی مغزی به میدان آمد و کیان کشور را به خطر انداخت و آسیب دید، و هم آن نیروی انتظامی، پلیس فداکار و بسیجی جانبرکف. هر دو طرف ایرانی بودند و این فتنه بود که این خونها را ریخت.
مشروح سخنان تحلیلی رئیس دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم در خصوص وضعیت امروز ایران و جهان در پی می آید؛
تحلیل شرایط جهانی: خاورمیانه و نقش محوری اسرائیل برای غرب
شرایط کنونی کشور ایجاب میکند پیرامون رسالتی که در این شرایط بر دوش ما قرار دارد، گفتوگویی داشته باشیم. مقدمه ورود به این بحث که چه وظایفی بر عهده ماست، ارائه تحلیلی از شرایط فعلی جهان و ایران عزیز است. سعی میکنم بهطور مختصر، تحلیلی را که در نظر دارم و به آن رسیدهام، ارائه دهم تا مقدمهای باشد برای تبیین وظایف پیش رو. منطقه خاورمیانه، هم به لحاظ برخورداری از منابع غنی انرژی و هم به دلیل موقعیت ژئوپلیتیک، از نقاط مهم و حساس جهان به شمار میرود که از گذشته میدان رقابت قدرتهای جهانی بوده است. غرب، بهخصوص در طی دهههای اخیر و مشخصاً پس از جنگهای جهانی اول و دوم، تمرکزی ویژه بر این حوزه جغرافیایی دارد. نکته بعد آنکه، اسرائیل و رژیم غاصب صهیونیستی از منظر غرب، کشوری در عرض سایر کشورهای خاورمیانه محسوب نمیشود؛ بلکه اسرائیل بخشی از جغرافیای فرهنگی و تمدنی غرب است که نقشی محوری در اعمال سلطه و هژمونی آن ایفا میکند. به بیان دیگر، اگر غرب بخواهد بر منابع و موقعیت ژئوپلیتیک خاورمیانه مسلط شود، بازو، اهرم و عنصری که این هژمونی، سلطه و اعمال قدرت را محقق میسازد، همین رژیم جعلی است. «خاورمیانه به محوریت اسرائیل» یک آرمان و به اصطلاح، یک طرح کلان برای غرب محسوب میشود؛ طرحی که آشکارا از آن با عنوان «خاورمیانه بزرگ به محوریت اسرائیل» سخن میگویند. نباید تصور کرد که این طرح تنها برای آمریکا اهمیت دارد؛ بلکه برای اروپا نیز حائز اهمیت است. به یاد بیاوریم جملهای را که صدراعظم آلمان در بحبوحه کشتار غزه به کار برد؛ تعبیر وی این بود که: «اسرائیل در حال انجام کار کثیفی برای ماست.» این جمله بدان معناست که آن رژیم مأموریت دارد و آن کشتارها، آن سبعیت و جنایتی که در غزه به شهادت بیش از هفتاد هزار زن و کودک و انسان بیگناه و نابودی کامل آن منطقه منجر شد، در راستای انجام مأموریت غرب بوده است. منتها آدمکشی، ویرانگری، بمباران خیمهها و بیمارستانها «کاری کثیف» است، ولی این کار کثیف را برای ما انجام میدهد. یا همین یکی دو هفته اخیر، نخستوزیر سابق فرانسه مطلبی گفت که مضمونش این بود: «اسرائیل دژی برای اروپاست که اگر سقوط کند، اروپا لطمهای جدی خواهد دید.» این اظهارات نشان میدهد که منافع جهان غرب، اعم از آمریکا و اروپا، به این حوزه جغرافیایی گره خورده و عامل اعمال سلطه و هژمونی غرب در خاورمیانه، اسرائیل است.
ایران مقتدر، مانع اصلی هژمونی غرب و راهبرد تجزیه
نکته بعدی آن است که مشکل جهان استکبار و غرب -یعنی آمریکا و اروپا- با ایران، مشکل ژئوپلیتیک ایران است. به عبارت دیگر، مشکل صرفاً جمهوری اسلامی یا یک نظام سیاسی خاص نیست؛ بلکه مشکل، «ایرانِ مقتدر» است. هنگامی که در خاورمیانه کشوری با وسعت یک میلیون و ۶۴۸ هزار و ۱۹۵ کیلومتر مربع، ۹۰ میلیون جمعیت، منابع غنی، موقعیت جغرافیایی منحصربهفرد و چنین عظمت و قدرت نظامی و امنیتی وجود دارد، هرگز و هرگز اسرائیلی که وسعتش کمتر از یکپنجاهم ایران و به اندازه یک استان ماست، نمیتواند آن نقش محوری را بهعنوان محور خاورمیانه ایفا کند. لذا این ژئوپلیتیک نباید باقی بماند؛ کشوری به این وسعت، با این اقتدار و با این جمعیت، نباید وجود داشته باشد. این کشور همچون خورشیدی است که در حضور نور آن، هر پروژکتور قدرتمندی نیز تلألؤ و درخشش خود را از دست میدهد. از این رو، از بین بردن حجم این ژئوپلیتیک، درهم شکستن این اقتدار، نابودی انسجام این کشور، تجزیه و به اصطلاح «لیبیسازی» یا «سوریهسازی» ایران، جزء اهداف راهبردی آنان است. شما در جریان حوادث و فتنه اخیر مشاهده کردید که یک مقام اسرائیلی چه گفت. آن مقام اسرائیلی اظهار داشت: «اگر این جریان آشوبها در ایران به فروپاشی نظام جمهوری اسلامی منجر شود، ما همان کاری را که در سوریه کردیم و تمام زیرساختهای آن را نابود ساختیم، با ایران نیز خواهیم کرد و تمام زیرساختهایش را نابود میکنیم.» شما در سوریه دیدید که حتی به دو فروند هلیکوپتر هم رحم نکردند؛ یعنی به محض آنکه نشانههایی از فروپاشی نظام اسد پدیدار شد، آمدند و تمام پایگاهها، تمام قدرت نظامی، تمام هواپیماها و کلیه زیرساختها را بمباران و نابود کردند؛ زیرا بنا بر این است که اقتدار شکسته شود؛ بنا بر این است که کشوری با این مشخصات ژئوپلیتیک، باقی نماند.
پیچ تاریخی جهان و پنجره فرصت آمریکا برای حفظ هژمونی
نکته بعدی این است که این راهبرد، یعنی «خاورمیانه به محوریت اسرائیل» و «از بین بردن اقتدار ژئوپلیتیک ایران»، یک راهبرد درازمدت است و امروز و دیروز بر روی میز استراتژیستهای آمریکا قرار نگرفته، بلکه چندین دهه است که آن را دنبال میکنند. اما اتفاقی که اکنون رخ داده و بنده آن را تا حدودی تحلیل میکنم، رویدادی است که در چند سال اخیر به وقوع پیوسته است. همانگونه که مقام معظم رهبری از چند سال پیش چندین بار تکرار فرمودند، جهان در آستانه یک «پیچ تاریخی» قرار دارد. معنای این سخن آن است که نظم جهانیِ پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی -یعنی نظمی که در دهه ۹۰ میلادی پس از فروپاشی شوروی و تخریب دیوار برلین شکل گرفت و جهان غرب دست برتر را یافت و نظم نوین جهانی به محوریت آمریکا ایجاد شد- در حال فروپاشی است. آمریکا در یک یا دو دهه، کاملاً نقش رهبری این نظم جهانی و رهبری ارکستر جهان غرب را بر عهده گرفت و به اصطلاح، یکجانبهگرایی (Unilateralism) را حاکم کرد. شما دیدید که در مواردی لشکرکشی میکرد، به عراق و مناطق دیگر حمله میکرد، بدون آنکه از شورای امنیت مجوز بگیرد یا سایر کشورها رأی موافق داده باشند. آن یکجانبهگرایی حاکم بود و آمریکا رهبر ارکستر و رهبر نظم جهانی شد. اما اکنون، این نظم جهانی به محوریت آمریکا گامبهگام در حال فروپاشی است و قدرتهای دیگری در حال ظهور هستند و جهان به سمت یک ساختار چندقطبی، مشتمل بر چند قدرت بزرگ، حرکت میکند. آمریکا این واقعیت را درک کرده است؛ درک کرده که نظم تکقطبی به محوریت آن، گامبهگام در حال از بین رفتن است و چین، روسیه و اقتصادهای بزرگ نوظهوری مانند برزیل، هند و اندونزی در حال رشد و قدرتگیری هستند و آن حالت رهبری ارکستر در حال زوال است. آمریکا احساس میکند که یک «پنجره نجات» یا «نقطه گریز» در اختیار دارد و چنانچه بتواند در این بازه زمانی کوتاه از این فرصت بهرهبرداری کند، قادر خواهد بود هژمونی و سلطه جهانی خود را حفظ نماید.
راهبردهای آمریکا برای حفظ هژمونی: ناسیونالیسم امپریالیستی
برای آنکه آمریکا از این پنجره فرصت کوتاه و نقطه گریز استفاده کند و فاصله خود را نسبت به دیگر کشورهای مقتدر افزایش دهد، دو راهبرد اصلی در پیش گرفته است. راهبرد نخست را بنده «ناسیونالیسم امپریالیستی» مینامم. منظور من از ناسیونالیسم امپریالیستی این است که دولت ترامپ، همانطور که مشاهده میکنید، تمام توجه خود را به قدرتمند ساختن داخل آمریکا معطوف کرده است؛ یعنی آمریکا دیگر حاضر نیست برای جهان غرب هزینه کند. گویی یک نوع ملیگرایی یا ناسیونالیسم حاکم شده است. در واقع، شعار «ماگا» (MAGA) – Make America Great Again – به معنای «آمریکا را دوباره بزرگ کنیم»، یک نگاه ناسیونالیستی را نمایندگی میکند. این نگاه، در عین حال، امپریالیستی نیز هست.
اگر در گذشته، آمریکای امپریالیست، تجاوز، تعدی به حقوق دیگر کشورها، چپاول و غارت را با شعارهای فریبندهای همچون «ارزشهای جهان آزاد» یا شعارهای لیبرالیستی بزک میکرد، اکنون بسیار صریح و روشن میگوید: «ما نفت ونزوئلا را میخواهیم»، «ما مکزیک را میخواهیم تا به ایالت پنجاهودوم آمریکا تبدیل شود»، «ما گرینلند را میخواهیم». به عبارت دیگر، یک امپریالیسم عریان را به نمایش میگذارد. پس راهبرد نخست، راهبرد ناسیونالیسم امپریالیستی است که با ابزارهایی مانند وضع تعرفه عمل میکند. در اینجا این نکته را نیز عرض کنم که تصور اینکه این سیاستها در حال قوی کردن اقتصاد آمریکاست، اشتباه است؛ این راهبردها در حال قدرتمند ساختن «الیگارشی سرمایهداری» در آمریکا هستند. زیرا تعرفههایی که وضع میشود، به گرانسازی و افزایش هزینههای زندگی برای بدنه جامعه منجر میگردد. به عنوان مثال، هنگامی که مکرون از شرکت در «شورای صلح غزه» -که در واقع تلاشی برای ساختن یک سازمان ملل دستساز و جدید برای آمریکاست- ابا میکند، پاسخ این است که تعرفههای برخی کالاهای فرانسه ۲۰۰ درصد افزایش مییابد. این افزایش تعرفه، هزینه را برای مصرفکننده داخلی بالا میبرد و هزینه زندگی او را افزایش میدهد. بنابراین، این ناسیونالیسم امپریالیستی در خدمت تقویت الیگارشی سرمایهداری آمریکاست.
راهبرد دوم: بازتولید سلطه از طریق برتری علمی و فناورانه
راهبرد دوم، بازتولید سلطه و هژمونی آمریکا از طریق کسب «برتری علمی و تکنولوژیک» است. اگر به سند استراتژی امنیت ملی آمریکا در سال ۲۰۲۵ مراجعه کنید، در آنجا آشکارا نوشته شده است که آمریکا باید به برتری علمی و تکنولوژیکِ بلامنازع در دنیا دست یابد. تمرکز این راهبرد نیز بر حوزههایی مانند هوش مصنوعی، محاسبات و علوم اطلاعات کوانتومی (رایانش کوانتومی)، نیمههادیها و تراشهها، میکروالکترونیکهای پیشرفته، فناوریهای فضایی و مراکز داده مداری (Data Centers) است. یعنی آمریکا سعی میکند نقطه گریز برای حفظ هژمونی و سلطه خود را از طریق ایجاد برتری در چند حوزه فناوری بسیار پیشرفته (High-Tech) ایجاد نماید. در این سند استراتژیک امنیت ملی، دو نکته جلب توجه میکند. نکته اول، تأکیدی است که در این سند بر این موضوع شده که این برتری تکنولوژیک، صرفاً به دنبال قواعد و منافع اقتصادی نیست، بلکه در پی کسب عواید و برتری نظامی نیز هست. به بیان دیگر، این برتری و فاصله گرفتن علمی و تکنولوژیک، علاوه بر برتری اقتصادی، برای دستیابی به برتری نظامی نیز دنبال میشود؛ این یک نکته مهم است.
تغییر رویکرد در سند امنیت ملی آمریکا: از همکاری تا سلطه یکجانبه
نکته دوم که در این سند جلب توجه میکند، یک تغییر رویکرد بنیادین است. معمولاً در اسناد استراتژیک و مرتبط با امنیت ملی آمریکا در گذشته، یکی از مضامین پرتکرار، «همکاری بینالمللی» بود؛ چرا که آمریکا خود را رهبر ارکستر و راهبر نظم جهانی میدانست و از همین رو بر عنصر همکاری بینالمللی تأکید فراوان داشت. در حالی که در این سند جدید، ما شاهد یک تغییر حالت و تغییر تعبیر هستیم و در آن، «سلطه یکجانبه» برجسته میشود. به این معنا که در حوزه رشد علمی و تکنولوژیک، آمریکا دیگر به دنبال رشد جهانی نیست، بلکه منحصراً به دنبال رشد علمی و تکنولوژیکِ خود بهمنظور کسب همان هژمونی سیاسی-نظامی و برتری جهانی است. این، تصویری از شرایط جهانی است که ما در آن به سر میبریم. در چنین شرایطی که جریان حاکم بر آمریکا، ناسیونالیسم امپریالیستی است، اتفاقی که در قبال خاورمیانه و ایران رخ میدهد، کاملاً مشخص است. این سیاست به شکل آشکاری در قبال کشورهای عربیِ نفتخیز خلیج فارس دنبال میشود و به صراحت به آنها گفته میشود که باید در آمریکا سرمایهگذاری کنید. آن سفری که انجام شد و هدایایی که دریافت گردید، تماماً بر این محور استوار بود که کدام کشور یک تریلیون دلار و کدام کشور پانصد میلیارد دلار به آمریکا بیاورد تا به قول خودشان، اقتصاد آمریکا را قوی کنند؛ همان تعبیر معروف «گاوهای شیرده».
چالش وجودی ایران و راهبرد مقاومت
اما در مورد ایران، با توجه به قدرتی که دارد، انسجام نیروهای نظامی، امنیتی و انتظامی، رهبری خردمندانه و یکپارچگی ملی، راهبرد دشمن، راهبرد «لیبیسازی» و «سوریهسازی» ایران است و فتنه اخیر نیز در چارچوب همین راهبرد طراحی شده بود. مسئله جنگ دوازدهروزه نیز در ارتباط با همین راهبرد قابل تحلیل است. این شرایط نشان میدهد که مقاومت ما در قبال آمریکا و واکنش ما نسبت به تهاجمات و فتنههای اسرائیل و آمریکا، باید یک «مقاومت وجودی» باشد؛ یک «جنگ وجودی». چالش ما دیگر از فضای امنیتی فراتر رفته و به «چالش وجودی» تبدیل شده است. یعنی خصم و دشمن آشکار ما، موجودیت ایران، حجم این موجودیت و یکپارچگی کشور ما را هدف قرار داده است.
بنابراین، ما صرفاً با یک چالش امنیتی مواجه نیستیم، بلکه با یک چالش وجودی روبرو هستیم. آنها میخواهند ایران ما را نابود کنند، زیرساختهای ما را از بین ببرند و یکپارچگی کشور ما را در هم بشکنند. آشکارا از تجزیه ایران سخن میگویند و اپوزیسیون دستساز آنها در خارج از کشور نیز صراحتاً دم از تجزیه ایران میزند. شرایط اینگونه است. پس ما چالش امنیتی، نظامی یا اقتصادی نداریم؛ بلکه با چالشی فراتر از اینها، یعنی چالش وجودی، مواجهیم. لذا مقاومت ما باید مقاومتی وجودی و جنگ ما باید جنگی وجودی باشد و ما باید چنین حسی نسبت به وضعیت کشور داشته باشیم.
راهکارهای مقابله: اتکال به خدا، وحدت و پیروی از رهبری
البته، «باطلالسحر» فتنههای آنها و این خوابها و رؤیاهایی که برای ایران دیدهاند، چند امر است. در درجه اول، اتکال به خداوند متعال. همانگونه که امام راحل (رحمه الله علیه) پس از پیروزی انقلاب اسلامی بارها میفرمودند، رمز پیروزی انقلاب اسلامی، «وحدت کلمه» و «اتکال بر خداوند متعال» است. باید به قدرت لایزال الهی و ریسمان الهی چنگ بزنیم، وحدت و انسجام خود را حفظ کنیم و حول محور رهبری حرکت نماییم. این، باطلالسحر حقیقی است.
رسیدگی به محرومان؛ وظیفهای برآمده از آرمانهای انقلاب
نکته بعد، مسئله رسیدگی به محرومان و مستضعفان جامعه است. این انقلاب اسلامی، انقلاب مستضعفان و محرومان بود؛ و متأسفانه در طی سالیان متمادی، برخی سیاستهای نادرست و همچنین تحریمها و فشارهایی که هدف اصلی آنها تضعیف بنیه اقتصادی کشور بود، دست به دست هم دادند و محرومیت اقتصادی در کشور ما افزایش یافته است. این مسئلهای است که واقعاً باید برای آن تدبیری اندیشیده شود. البته مسئولان مشغول به کار هستند و رهبری نیز بر این نکته تأکید داشتهاند. روایات نیز در این زمینه بسیار است؛ امیرمؤمنان (علیه السلام) فرمودند: «مَا ضَرَبَ اَللهُ أَحَداً بِسَوْطٍ أَوْجَعَ مِنَ اَلْفَقْرِ» (خداوند هیچکس را با تازیانهای دردناکتر از فقر نزده است). فقر بسیار سخت است. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «کَادَ اَلْفَقْرُ أَنْ یَکُونَ کُفْراً» (نزدیک است که فقر به کفر بینجامد) و در کلام دیگری از امیرمؤمنان آمده است: «اَلْفَقْرُ اَلْمَوْتُ اَلْأَکْبَرُ» (فقر، مرگ بزرگتر است). این موضوع باید وجهه همت همه مسئولان و سیاستگذاران کشور قرار گیرد تا انشاءالله فقر از کشور ما رخت بربندد و به داد محرومان رسیدگی شود. اینکه چه باید کرد، چه شد، ضعفها و نقصهایمان کجا بود، خود داستان مفصلی دارد. ما به علت آنکه از نهادهای علمی خوبی، چه در دانشگاه و چه در پژوهشگاه، برخورداریم، عزیزان باید روی این مسائل تفکر و کار کنند و اگر پیشنهادات راهبردی مناسبی دارند، در اختیار مراکز تصمیمگیر و تصمیمساز قرار دهند.
آفت «اداری شدن» و ضرورت حفظ روحیه جهادی
این وظیفهای کلی است؛ اما ما در دفتر تبلیغات، با توجه به تحلیلی که ارائه کردم، بهعنوان یک نهاد علمی و فرهنگی چه وظیفهای بر عهده داریم؟ وقتی با چشمان خود در همین چند روز فتنه اخیر دیدیم که نیروهای نظامی، امنیتی، انتظامی و بسیج چگونه جانفشانی کردند، در آتش کینه دشمنان سوختند، زندهزنده در آتش سوختند و چه جنایات فجیعی در حقشان اعمال شد و با این حال، انسجام و وحدت خود را حفظ کردند، ما بهعنوان طلبه، بهعنوان انسان متعهد و بهعنوان یک فعال فرهنگی، واقعاً چه وظیفه و رسالتی داریم؟ من با کمال تواضع و فروتنی عرض میکنم که آفت و چالش بسیار مهمی برای ما که در نهادهای حوزوی، انقلابی و فرهنگی فعالیت میکنیم، «اداری شدن» است. این یکی از آفتهای بسیار خطرناک و مهم است؛ یعنی ما از یک نیروی متعهد، بسیجی، جهادی، با انگیزه خدمت به دین خدا و خدمت به مردم و با انگیزههای الهی، خدای ناکرده به کارمندی مبدل شویم که صرفاً سر وقت حضور یابد، ساعتی را ثبت کند و سپس برود؛ فردی که از نداشتن کار و عدم ارجاع مسئولیت استقبال کند و به قدر عفاف و کفاف، به انجام وظیفه بپردازد، خلاقیتی به خرج ندهد، دلسوزی نداشته باشد و خود را در صحنه دفاع از کلیت کشور نبیند و نسبت به این اتفاقات احساس مسئولیت نکند.
فداکاری نیروهای حافظ امنیت و سنگینی بار مسئولیت فرهنگی
ما بهعنوان یک ایرانی باید حقیقتاً برای آنچه رخ داد، گریان و نالان باشیم؛ برای هر دو طرفی که کشته شدند. یعنی هم آن جوان و نوجوانی که جو زده شد و با شستوشوی مغزی به میدان آمد و کیان کشور را به خطر انداخت و آسیب دید، و هم آن نیروی انتظامی، پلیس فداکار و بسیجی جانبرکف. هر دو طرف ایرانی بودند و این فتنه بود که این خونها را ریخت. این فریفته شدن، این فریب اپوزیسیون خائن را خوردن، این فریب بوقهای امپریالیسم خبری را خوردن و آن شستوشوی مغزی که جوان و نوجوان ما دچارش شد، برای ما دردآور است.
هر خونی که ریخته شد، هر جوانی که از اینسو یا آنسو بر زمین افتاد، به هر جهت ایرانی بود و ما متأسفیم. ما باید تلاش کنیم که این اتفاقات به حداقل برسد و تکرار نشود. ما باید خلاقیت به خرج دهیم، ابتکار عمل داشته باشیم، به میدان برویم، مدارس، جوانان و نوجوانان را دریابیم و بیش از گذشته احساس مسئولیت کنیم. حرکت ما باید بیش از گذشته باشد. وقتی آن پلیس، که پدرِ پنج فرزند بود، آنگونه شقه-شقه و با بیش از پنجاه ضربه چاقو شهید میشود، یا آن جوان بسیجی هفدهساله را عریان میکنند و زندهزنده در آتش میافکنند، اینها بار مسئولیت ما را بسیار سنگین میکند. آنگاه خدای ناکرده، آیا من و شما باید بینشی اداری داشته باشیم؟ آن جوان بسیجی که با دستان خالی در مقابل این همه سلاح سرد، قمه، شمشیر و آتش میرود تا از مسجد و از جان مؤمنین دفاع کند، با دیدن چنین روحیهای در ما چه فکری خواهد کرد؟ من بهعنوان برادر کوچک شما میگویم، اگر کسی اینگونه فکر میکند، با توجه به این شرایط و اوضاع، در نگرش خود تجدیدنظر کند.
منبع:دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم