کد :  1880823  
تاریخ انتشار : ۱۵ دي ۱۳۹۷ یادداشت و گزارش
یادداشت دکتر سيديحيي يثربي:
تأثير مربيان و مديران بر رفتار مردم
آيه 53 سوره زمر گنهکاران را بنده خداوند مي خواند و مي فرمايد هر گناهکاري به هرکسي هم که ستم کرده باشد، به خداوند ستمي نکرده است، زيرا خداوند برتر و بالاتر از آن است که کسي به وي ستم کند.

در قرآن کريم بارها در مورد گناهکاران آمده است که اگر آنان را ببخشيد، بهتر است! (بقره: 178؛ آل عمران: 134؛ نسا: 149؛ تغابن: 14)

همچنين در آيه 53 سوره زمر، خداوند با بياني بسيار جالب توجه، گناهکاران را بندگان خود خوانده، به پيامبر(ص) مي فرمايد: «بگو اي بندگانم که بر خود ستم کرده ايد! از رحمت خدا نااميد نگرديد که خدا همه گناهان را مي بخشد که تنها او آمرزنده مهربان است».

نکات بسيار جالبي در اين آيه وجود دارند، از جمله اينکه خداوند گناهکاران را بنده خود مي داند، يعني آنان را متعلق به خودش مي داند، نه بيرون از حوزه ربوبيتش. همچنين با دلسوزي و مهرباني مي فرمايد گناهکاران در حقيقت به خود ستم کرده اند و اين نکته بسيار مهمي است. يک قاتل بيش از آنکه به مقتول ستم کند، به خود و وابستگان خودش ستم مي کند. با چنين نگاهي، متوجه مي شويم که همه گناهکاران در حقيقت، با دست خود، خود را بيچاره کرده اند.

با نگاهي ديگر، هر گناهکاري به هرکسي هم که ستم کرده باشد، به خداوند ستمي نکرده است، زيرا خداوند برتر و بالاتر از آن است که کسي به وي ستم کند. بنابراين مهرباني و دلسوزي نسبت به گناهکار، کاري است بسيار شايسته.

در آيه اي ديگر، مضمون جالب و زيباي ديگري داريم که در برخي روايت ها آمده است که تنها آيه اي که رسول خدا(ص) آن را يک شب تا صبح تکرار کرد، همين آيه بود که در آن حضرت عيسي در مناجاتي به پيشگاه خداوند چنين عرض مي کند: “إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبادُکَ وَ إِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّکَ أَنْتَ الْعَزيزُ الْحَکيم‏ (مائده: 118)”

پروردگارا! اگر اين گناهکاران را کيفر دهي، بندگان خودت را کيفر داده اي و اگر آنان را ببخشي، تو توانا و فرزانه اي!

يعني گناهکاران بندگان خداوند هستند و بندگان هميشه از حمايت سرور خود برخوردارند. يعني اي خدا! اگر بندگان گناهکارت را ببخشي، چون سرور و پناه آنان هستي، مي تواني و مي داني! و اگر آنان را کيفر دهي، بازهم جز تو پناهي ندارند، زيرا آنان بندگان تو هستند، نه ديگران.

از نظر فلسفي نيز، گناهکار سزاوار دلسوزي و ترحم است، زيرا خواست و علاقه گناهکار در گناهي که انجام مي دهد، دخالت دارد، اما اين خواست و علاقه را کسان و عوامل ديگر در او ايجاد مي کنند. به اين معنا که از نگاه فلسفي هر انساني در انجام کارهايش آزاد است، اما اين آزادي در اختيار خودش نيست. در واقع، در اصطلاح فلسفي، انسان همه کارها را با اراده خويش انجام مي دهد، اما اين اراده را خود او با اراده در خودش ايجاد نکرده است، بلکه اين اراده تحت شرايط و حوادث مختلف زندگي در وي ايجاد شده است. در حقيقت، اين اراده را به وي تحميل کرده اند.

مثلاً کودکي که در خانواده اي معتاد و قاچاقچي به دنيا آمده و از دوران کودکي با پدرش همکاري مي کند، شرايط زندگي اين اراده را در وي به وجود مي آورد که در جواني تصميم بگيرد قاچاقچي و معتاد گردد. زن و شوهري که با عشق و علاقه ازدواج کرده اند، شرايط و محيط زندگي، اطرافيان و نيز تربيت خانوادگي است که در آنان اراده درگيري و طلاق را به وجود مي آورد.

از اينجاست که هرکاري مي کنيم، با اراده ماست. ما مسئول کار خود هستيم و بر اساس همين مسئوليت است که مستحق کيفر مي شويم. اما از آنجا که اين اراده بر ما تحميل شده و اراده ما با اراده خودمان نبوده است، عوامل ايجاد اين اراده نيز، اگر نه بيشتر، دست کم به اندازه خود ما سزاوار کيفرند.

جواني که معتاد شده و قاچاق را شغل خود کرده است، مسلماً مقصر است، اما به همان اندازه، والدين او و نيز مديريت جامعه مقصرند. درست است که جوانان، خود مسئول انحراف ها و آشفتگي هاي خويش هستند و اين انحراف ها و آشفتگي ها با اراده خودشان انجام مي گيرد، ولي مديريت فرهنگي و اقتصادي جامعه و نيز خانواده آنان نيز مسئول ايجاد اين اراده مي باشند.

از اينجاست که مسئولان جامعه بايد دو نکته را در نظر بگيرند: يکي آنکه، نه تنها نبايد همه بار گناه را بر دوش گناهکار بگذارند، بلکه بايد با قبول مسئوليت، خود را نيز سزاوار سرزنش و کيفر دانسته، در مقام محاکمه و مجازات گناهکار، سهم خود در اين گناه را از ياد نبرند، زيرا رفتار مردم تحت تأثير چگونگي عملکرد مربيان و مديران جامعه است.

ديگر اينکه، در تنبيه آن گناهکار که تا حدودي اين گناه بر او تحميل شده است، رعايت انصاف را از ياد نبرند. دريغا که به دور از انصاف و وجدان، تنها يک نفر مجازات مي شود و مديران و مسئولان جامعه همچنان خود را در انحراف هاي جامعه بي گناه دانسته و مي دانند.