(چاپ)

کد :  ۱۸۸۳۹۱۰  
تاریخ انتشار : ۲۴ فروردين ۱۳۹۸ گفت‌وگو
امیرحسین رمضانی مدیرعامل شرکت ایران پتک:
اگر مشکل رونق تولید حل شود، مشکل کشور حل می‌شود
سال گذشته نشریه نامه شورا به مناسبت نام‌گذاری سال 1397 به نام «سال حمایت از کالای ایرانی» توسط رهبر معظم انقلاب اسلامی (مدظله‌العالی) و بازدید مبارک ایشان از نمایشگاهی که به همین مناسبت برگزار شده بود؛ با تعدادی از شرکت‌کنندگان در این نمایشگاه مصاحبه کرد و نظرات ایشان را در مورد فرهنگ مصرف کالای ایرانی، مشکلات تولید در راه ایجاد رونق اقتصادی و اثرات مبارک بازدید رهبر معظم انقلاب اسلامی (مدظله‌العالی) جویا شدیم.
با توجه به نامگذاری سال 1398 توسط رهبر معظم انقلاب اسلامی (مدظله‌العالی) به نام سال رونق تولید ملی، این مصاحبه‌ها را در سایت مرکز خبر شورای عالی انقلاب فرهنگی منتشر می‌کنیم تا با نظرات تولیدکنندگان کالای ایرانی برای ایجاد رونق در تولید ملی بیشتر آشنا شویم.
جناب آقای رمضانی لطفاً در ابتدا مجموعه «ایران پتک» را معرفی کنید؟
ایران بتک کارش را در سال 1363 در زمینه تولید ابزار در برهه جنگ تحمیلی و برای رفع نیازها شروع کرده، اما بعد از آن، به جهت مشکلاتی که ایجاد شده بود، کار تا سال 1374 متوقف شده است. ما توانستیم در سال 1374 اولین محصولمان را به بازار عرضه کنیم. کار از آن زمان پیش آمد و گسترش یافت تا این که تا الان بیش از 100 سایز انواع ابزارهای دستی در این مجموعه تولید می‌شود. ما از همان زمان، با وجود این که الزامی برای استاندارد وجود نداشت، برای همه محصولات‌مان دنبال تدوین استاندارد بودیم. برای این کار هم استانداردهای همه کشورهای دیگر را بررسی می‌کردیم و پس از تجربه کردن آن با هزینه خودمان، زیر نظر اداره استاندارد اقدام به تدوین استانداردها کردیم و محصولات ما واجد مهر استاندارد شد. ابزارهای ما نوعاً به روش آهنگری گرم ساخته می‌شود و همه آنها هم مهر استاندارد دارد.
بخشی از فعالیت‌ها و تولیدات ما هم در زمینه ابزارهای آموزشی است. من در تجربه‌ای که در آلمان داشتم می‌دیدم که چقدر به آموزش‌های فنی به بچه‌ها اهمیت داده می‌شود. شما می‌دانید برای این که دست کار کند باید مغز به آن دستور بدهد. متأسفانه الان بچه‌های ما فقط با کامپیوتر کار می‌کنند و با این شیوه به جایی نخواهند رسید. دست باید کار کند و همه آدم‌ها باید در این زمینه آموزش ببینند یا توجه لازم را داشته باشند؛ چون این موضوع منحصر به هیچ شغلی نیست. از کسی که می‌خواهد عکس بگیرد تا خانمی که می‌خواهد یک بادمجان را پوست کند باید به نحوه خاصی از دستشان استفاده کنند. خود ما وقتی که خردسال بودیم بازی‌هایی را انجام می‌دادیم که به نحوی استفاده از دست‌ها را به ما آموزش می‌داد. با این رفتارهاست که مغز توانایی دستور دادن به دست را پیدا می‌کند و دست می‌تواند یک کار دقیق را انجام دهد.
برای من خیلی جالب بود که پرفسور سمیعی هم در یک برنامه تلویزیونی بر این نکته انگشت گذاشت و گفت: موقعی که من دارم مغز را عمل می‌کنم اگر ذره‌ای دستم بلرزد فرد فلج می‌شود. این حرف اهمیت کار دست را نشان می‌دهد. فرد باید با دستش کار کند و بتواند اختیار دست خودش را به دست بگیرد.
به همین دلیل هم من تصمیم گرفتم در زمینه ابزارهای آموزشی فعالیت کنم. برای این منظور نمونه‌هایی را از خارج کشور وارد کرده و شروع به ساختن ابزارهایی از روی آن‌ها کردم. الحمدلله تعداد خیلی زیادی الان تولید شده و به نام ایپکا دارد به فروش می‌رسد. تبلیغاتی هم در شبکه کودک داشته‌ایم و با آنها در حال همکاری هستیم. کارخانه ما هم در اراک و تعداد پرسنل ما حدود 330 نفر است. فروردین سال گذشته 360 نفر بودیم، در اسفند 290 نفر شدیم و از اوایل سال 20 تا 30 نفر به جمع کارکنان کارخانه افزوده‌ایم. هنوز هم داریم به استخدام ادامه می‌دهیم. امیدواریم انشاالله تا آخر سال بالای 400 نفر نیرو داشته باشیم.

آینده این صنعت را در حوزه کاری خود چگونه می‌بینید و برای این آینده چه کارهایی باید انجام بدهیم؟
این که برای آینده صنعت‌مان چه می‌توانیم انجام دهیم، باید عرض کنم که برخی تصورات اشتباه وجود دارد که در ابتدا باید آنها را اصلاح کرد. برای مثال برخی می‌گویند که باید جلوی واردات را گرفت اما این اشتباه است. واردات باید انجام شود اما بایستی واردکننده و تولیدکننده بتوانند در یک زمینه برابر همراه با هم کار کنند.
ما در سال‌های گذشته شاهد بوده‌ایم که دولت همواره مشکلاتش را روی دوش صنعت گذاشته است؛ چرا که بخشی مظلوم‌تر از صنعت نبوده است. صنعت‌گرها هم تا جایی که توانستند بار را کشیدند و آن‌هایی هم که نتوانستد یا مجموعه‌شان از بین رفت یا با جان کندن دارند ادامه می‌دهند اما دارند نفس‌های آخر را می‌کشند و برخی هم راه کج رفته و هر چه دولت فشار را بیشتر کرده آن هم تقلب را افزایش داده‌اند. در این شرایط دولت باید از خودش شروع کند و موانع موجود بر سر راه تولید را برطرف سازد.
دولت است که با امکاناتی که در اختیار دارد می‌تواند جلوی قاچاق را بگیرد. همه بودجه و اتخاذ سیاست‌ها در اختیار دولت است و باید جلوی قاچاق را بگیرد. اگر دولت از من که به عنوان تولیدکننده فعالیت می‌کنم، انواع مالیات را مطالبه و دریافت می‌کند، باید از واردکننده نیز به تناسب مالیات بگیرد. در این صورت شرایط برابری ایجاد می‌شود.
برای مثال هفته پیش از اداره بهداشت به کارخانه ما آمدند و گفتند همه لوله‌ها را باید به آزمایشگاه ببرید. این در حالی است که دفعه قبل که آزمایش انجام شده بود تولیدات ما هیچ مشکلی نداشت. هر باری که ما این کار را انجام دهیم باید حدود یک میلیون و 400 هزار تومان هزینه کنیم. پرسش ما این است که چرا این باید یک هزینه مداوم و تکراری برای کارخانه ما باشد. این‌ها زیاده‌روی‌هایی است که در کشور ما می‌شود.
الان میگویند که در کارخانه‌ها سقف زیان‌آور صوتی 85 دسی بل است که مجلس تصویب کرده است. شاید بدانید که یک موتورسیکلت که از کنار شما عبور می‌کند، حدود 90 تا 100 دسی بل صدا تولید می‌کند. حرف ما این است که شاید زمانی که شهر آرام بود، سر و صدای کارخانه‌ها آزاردهنده بوده است اما الان صدای کارخانه‌ها کمتر از صدای شهر است. در این شرایط چرا باید به تولید فشار آورد و کارخانه‌ها را به هم ریخت. در آمریکا سقف را 90 دسی بل قرار داده‌اند اما در اینجا می‌گویند 85 دسی بل. مسئله این است که چه کسانی می‌خواهند برای صنعت برنامه‌ریزی کنند: یک دولتمرد و یک استاد دانشگاه و یک وکیل، یعنی کسانی که چیزی از صنعت نمی‌دانند و صنعت را درک نکرده‌اند، کنار هم می‌نشینند و برای صنعت تصمیم می‌گیرند. شما آمریکا و اروپا و هر جای دیگری را که ببینید 60 تا 80 درصد وکلای مجلس‌شان صنعت‌گر است، اما در مجلس ما یک نفر صنعت‌گر هم دیده نمی‌شود. طبیعی است اگر مشکلات ما حس و درک نشود. همه سخنان تئوری می‌گویند.
من الان در حضور شما با یکی از اداراتی که از آن‌ها وقت خواسته بودم تماس می‌گیرم تا شما هم بشنوید که ما با چه مشکلاتی مواجه هستیم. من باید به کسی هم که می‌خواهد کالای تولیدی مرا خریداری کند، التماس کنم. علاوه بر آن به کسی هم که می‌خواهم او مواد اولیه را خریداری کنم باید التماس کنم. به ادارات هم باید التماس کنم. شما کجا وجهه‌ای برای تولیدکننده باقی گذاشته‌اید؟

دغدغه‌های شما در مورد عدم حمایت از تولید کاملا به حق است و موانع بروکراتیک زیادی بر سر راه این موضوع وجود دارد.
ما را مجبور کرده‌اند که هر سال همه کارگران‌مان را به خرج خودمان چکاپ کامل کنیم. کجای دنیا چنین کاری می‌کنند؟ همین سالی یکبار، چند روز کار کارخانه را تعطیل می‌کند و هزینه زیادی روی دست ما می‌گذارد.

اما اگر این اجبارها نباشد بسیاری از تولیدکننده‌ها کوچکترین مزایایی برای کارگران خود برقرار نمی‌کنند!
نمی‌گویم اجبار نباشد، اجبار باید باشد. اما من کارگرم را بیمه کرده‌ام و اگر مریض شد می‌تواند از آن بیمه استفاده کند. یکی دیگر از مشکلاتی که ما داریم این است که افرادی پول ما را نمی‌دهند اما هیچ کاری از دست ما ساخته نیست یا اگر به مشکلی برخوریم و بخواهیم وکیل بگیریم و کار را دنبال کنیم دوندگی زیادی دارد و هزینه زیادی باید بپردازیم. در نهایت هم مشخص نیست بتوانیم به نتیجه برسیم.
بایستی در دادگستری بخشی برای صنعت در نظر گرفته شود تا به مشکلات و پرونده‌ها خارج از نوبت رسیدگی شود.
الان من مدیر عامل یک شرکت هستم و در خدمت شما نشسته‌ام. این تلفن من است که زنگ نمی‌زند و آن هم درب دفتر من است که باز است. صنعتگر اینطوری است و شباهتی به مسئولان کشور ندارد. شما نمی‌‌توانید به دفتر یک کدام از آنها بروید و آنها را ملاقات کنید. می‌گویند جلسه دارم.

چگونه می‌توانیم این مشکلات صنعت را حل کنیم؟
در هر صورت باور ما این است که تا تولید نداشته باشیم نمی‌توانیم سرمان را در دنیا بالا بگیریم. شک نکنید. آمریکا نمی‌گوید من تو را با گلوله می‌زنم که ما برویم گلوله بسازیم. آمریکا می‌گوید که من تو را تحریم می‌کنم و به تو هواپیما نمی‌فروشم. بنابراین آمریکا می‌داند که ما چیزی جز پول نفت نداریم و برای مقابله با ما این شیوه را اتخاذ می‌کند. اگر بخواهیم به جایی برسیم و چیزی شویم باید تولید داشته باشیم. اگر هم بخواهیم تولید داشته باشیم باید به تولید بها بدهیم.
مسئولان ما به دلیل این که پول نفت را دارند این مطلب را نمی‌فهمند و تصور می‌کنند همه چیز با پول حل می‌شود. تا به آنها می‌گوییم فلان مسئله وجود دارد می‌گویند فلان مقدار بودجه می‌دهیم، وام کم بهره و وام پر بهره و ... می‌دهیم. این در حالی است که در کشورهای دیگر قضیه به عکس است. در آمریکا خرج کشور را صنایع و تولید می‌دهد. اما در مملکت ما تا پول نفت تمام می‌شود همه کارخانه‌ها می‌خوابد و بعد به دنبال آن می‌روند که به کارخانه‌ها پول تزریق کنند. شما نباید به کارخانه پول تزریق کنید. کارخانه خودش باید درآمد داشته باشد و تولید ثروت کند، اما علت این که نه تنها درآمد ندارد بلکه نابود هم شده این است که بار زیادی روی دوش آن انداخته‌اند.
دولت می‌آید کارگر را به جان کارخانه‌دار می‌اندازد. ما که نمی‌گوییم حق کارگر را می‌توان خورد و زد توی سرش. اما مهندس از کارگر ارزشمندتر است. کسی که دیپلم دارد از کسی که شش کلاس سواد دارد بهتر است و زحمت بیشتری کشیده است. استاد درجه یک بهتر از استاد درجه دو است. آیا شما همه اختیارات را به فرد دارای جایگاه پایین‌تر می‌دهید؟ آیا این عقلانی است که به خاطر این که تعداد آن‌ها بیشتر است، این کار را انجام دهید؟ این‌ها اشتباهاتی که در کشور ما می‌شود.
من خیلی زجر کشیدم. سالهاست که دارم کار می‌کنم، اما مسئولان و مدیران برخورد مناسبی با تولیدکننده نمی‌کنند. آن‌ها ما را له می‌کنند. آن‌ها باید به خاطر روش و منش خود خجالت بکشند. آیا آنها تصور می‌کنند نابود شدن من نفعی برای آن‌ها دارد؟ قطعاً نابودی امثال من به ضرر آن‌هاست. همه مملکت باید این را بدانند. الان خود شما هر چه دارایی داشته‌اید بخشی از آن را به خاطر بالا رفتن قیمت ارز و کم ارزش شدن پول ملی از دست داده‌اید. این یعنی بخشی از زندگی ملت ایران از دست رفته است. راه جبران این است که به تولید بها بدهند، موانع را بردارند، تولیدکننده‌ها را بیاورند و با آنها صحبت کنند.
گاهی ما را به تلویزیون دعوت می‌کنند اما آن چه از ما می‌خواهند بشنوند این است که ما زیر پل یا توی جوی خیابان می‌خوابیدیم، اما حالا وضع‌مان خوب شده و فیل هوا می‌کنیم. یا این که می‌خواهند بگوییم یک نفر اگر 40 ملیون تومان پول داشته باشد، چه کاری می‌تواند انجام بدهد. الان با 40 ملیون تومان قبر هم به آدم نمی‌دهند. گذشته از آن چرا همیشه از پول حرف می‌زنند در حالی که این نیروی انسانی است که کار می‌کند. ما هم در کارخانه‌مان دست نیروها را می‌بوسیم و به آنها احترام می‌گذاریم و می‌دانیم که حق آنها خیلی بیش از این است اما کاری هم نمی‌توانیم انجام دهیم.
وظیفه ما زمینه‌سازی برای فعالیت این افراد است. از آن طرف کسی هم که می‌خواهد کاری انجام دهد باید زحمت بکشد. چون بیهوده چیزی را به کسی نمی‌دهند. الان خود ما هم احترام نداریم و وضعیت معیشتی‌مان با مشکلاتی مواجه است. وقتی شما این گونه با مردم برخورد کنید آن‌ها هم به شما محل نمی‌گذارند. باید صنعت‌گر را شناسایی کنید و به او احترام بگذارید. باید بدانید که زبان صنعت‌گر با زبان شما فرق می‌کند و با او به زبان خودش صحبت کنید.
شما می‌بینید که صنعت‌گر توی خودش است و اگر چه با شما حرف نمی‌زند اما کارش را چقدر خوب انجام می‌دهد. شما باید به کار فرد بها بدهید. ما هر اداره‌ای برویم به ما محل نمی‌گذارند اما از طرف دیگر از اداره بهداشت و محیط زیست گرفته تا اداره کار و دارایی خواسته‌های غیرمنطقی از ما دارند. با این شرایط چگونه می‌شود کار کرد؟

شما چقدر به R&D و کشف بازارهای جدید و تولید محصولات نوآورانه توجه دارید؟ همین اپیکا را که عرضه کرده‌اید یک بازار جدید برای شما ایجاد کرده است.
ما در R&D خیلی کار کرده‌ایم چرا که اگر کار نکنیم نمی‌توانیم محصول جدید تولید کنیم. همه محصولاتی که ما تولید کرده‌ایم برای بار اول بوده است. هر برگ کاغذی که برای این طرح‌ها نوشته شده کلی حساب و کتاب دارد.
در جلسه‌ای که ما با دکتر ستاری داشتیم ایشان می‌گفت که در مقوله «دانش‌بنیان» ما دانش را کنار صنعت قرار داده‌ایم؛ چرا که صنعت چیزی جز دانش نیست. اما اشتباه ایشان هم این است که ادعا می‌کنند هیچ جا در دنیا به اندازه ما مخترع ندارند. این‌ها که مخترع نیستند! اینها چیزی بلد نیستند. کدام یک از مطالبی که اینها می‌نویسند در زندگی شما اثر گذاشته است؟ شما چیز جدیدی دیده‌اید؟ برای چه این همه کاغذ به دست مردم می‌دهید؟ خودتان را گول می‌زنید یا مردم را؟
آقای مهندس نعمت‌زاده حرف قشنگی زد و گفت ما در ایران بیش از کل کشور چین تولیدکننده لوازم خانگی داریم ولی در اصل تولیدکننده‌ای نداریم و همه مونتاژکار هستند. هر کسی تجهیزات را از چین وارد کرده و پیچ آن را سفت می‌کند. الآن همین اجناس ما را از چین می‌آورند و مارک ما را می‌زنند و به نام ایران پتک می‌فروشند. ما رفتیم شکایت کردیم اما هزار گرفتاری داریم و کسی هم توجه نمی‌کند. در صنعت هم اگر اراده‌ای وجود داشته باشد این مشکلات را می‌توان مرتفع کرد؛ منتها خواستی نیست. اگر باورشان شد که تا این بخش درست نشود مملکت درست نمی‌شود آنجاست که دنبال کار را می‌گیرند و اگر دنبالش را گرفتند موفق می‌شوند.