کد: ۱۰۸۸۷۵۹       تاریخ انتشار: ۲۷ شهريور ۱۳۹۵

عضو هئيت علمي دانشگاه تهران:
رفع معضل حاشيه نشيني نيازمند تغيير سياست هاي کلان کشور است
  دکتر حسين ايماني جاجرمي دانشيار دانشکده علوم اجتماعي دانشگاه تهران  و استاد جامعه شناسي توسعه است. با ايشان گفت‌وگويي در مورد مفهوم حاشيه‌نشيني و راه‌هاي کنترل آسيب‌هاي اجتماعي اين پديده انجام داده‌ايم که در ذيل مي‌خوانيد:
 
تفاوت حاشيهنشيني و زاغهنشيني در چيست. به چه چيزي حاشيهنشيني ميگوييم و به چه چيزي زاغهنشيني، و چه چيز اين دو را از هم جدا ميکند؟
امروزه ديگر اين واژه‌ها کهنه شده و در ادبيات سازمان‌هاي بين‌المللي و مراکز تحقيقاتي مورد استفاده قرار نمي‌گيرد و به جاي آن، تعابير «سکونت‌گاه‌هاي نابسامان» يا «سکونت‌گاه‌هاي غيررسمي» به کار برده مي‌شود. علت اين تغيير نيز اين است که زماني اين گونه سکونت‌گاه‌ها در حاشيه شهرها بود، اما امروزه ديگر تجربه ثابت کرده که بسياري از اين‌ها ممکن است در دل مراکز شهري شکل بگيرد و بنابراين واژه حاشيه دلالت مناسبي بر آنها نخواهد داشت. در انگليسي نيز به اين مناطق Slum گفته مي‌شود که به جاهايي اطلاق مي‌شود که کيفيت زندگي در آن پايين است، وضعيت بهداشتي خوبي ندارد و معمولاً هم گروه‌هاي تهيدست جامعه در آن زندگي مي‌کنند.
بنابراين طبيعتاً ما در اين مناطق به نوعي با يک بافت همگون فرهنگي مواجه نيستيم. درست است؟
اين موضوع مي‌تواند حالات مختلفي داشته باشد. گاه ممکن است مهاجراني از مناطق روستايي و با شباهت‌هاي فرهنگي در يک منطقه ساکن شده باشند. براي مثال اهالي روستايي از آذربايجان 40 سال پيش دسته جمعي به تهران مهاجرت کرده‌اند که شما مي‌توانيد در حوالي جيحون و منتظري، اين بافت جمعيتي با زمينه فرهنگي مشابه را ببينيد. گاه هم افراد از جاهاي مختلف هستند. براي مثال در کوي طلاب مشهد، افغاني‌ها، بيرجندي‌ها، قائني‌ها و جمعيتي از اهالي شمال خراسان ساکن هستند و بنابراين شما مي‌بينيد که اين محل يک بافت نامتجانس دارد.
وقتي ما چنين بافتها و چنين سکونتگاههايي را داريم، طبيعتاً اين مناطق آسيبهاي اجتماعي دارند. اولويت براي کنترل اين آسيبهاي اجتماعي چيست؟ آيا اولويت اين است که در اين مناطق کار فرهنگي انجام شود يا اينکه با ايجاد چرخههاي اقتصادي کوچک بتوانيم وضعيت معيشتي را در وهله اول بهبود ببخشيم؟
اين مسئله تا حد زيادي بستگي به اين دارد که شما با اين سکونت‌گاه‌ها چه برخوردي داريد. برخورد کلاسيک اين است که اينها نابود و تبديل به پارک بشوند. متأسفانه هنوز هم اين روش وجود دارد. همين چند سال پيش در کرمانشاه يکي از همين محلات را با لودر با خاک يکسان کردند؛ اتفاقي که در همين خاک سفيد تهران افتاد. اما برخوردي که الان توصيه مي‌شود و در اسناد دولتي مورد تأکيد قرار گرفته اين است که دستگاه‌ها موظف به ارتقاء اين سکونت‌گاه‌ها هستند. در واقع بر اين اساس که افراد ساکن در اين مناطق بالاخره از حقوقي برخوردارند، پذيرفته شده که اين سکونت‌گاه‌ها تخريب نشود و در عوض با ظرفيت‌سازي براي ارتقاي آن‌ها اقدام شود.
براي ارتقاي اين مناطق نيز لازم است که با يک رويکرد جامع، کارهاي اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي با هم انجام شود. شما نمي‌توانيد فقط کار اقتصادي و يا صرفاً کار فرهنگي انجام دهيد. ممکن است برويد و کار فرهنگي انجام دهيد، اما وقتي فرد به لحاظ اقتصادي ضعيف است آن کار فرهنگي شما فايده‌اي ندارد. به همين جهت است که معمولاً تيم‌هاي مطالعاتي يا تيم‌هاي تسهيل‌گري و توسعه‌اي که روي اين مناطق کار مي‌کنند بين‌رشته‌اي هستند و در آنها افراد جامعه‌شناس، انسان‌شناس، اقتصاددان و حتي حقوقدان حضور دارند. حضور حقوقدان‌ها از اين جهت است که مسئله اصلي اين سکونت‌گاه‌ها بحث مالکيت و امنيت مالکيت است. اگر افراد ساکن مطمئن باشند که حقوق مالکانه آن قطعه زميني که تصرف کرده‌اند، از طرف دستگاه رسمي به رسميت شناخته مي‌شود خودشان پتانسيل زيادي براي ارتقاء منطقه خواهند داشت. اين که مي‌بينيد به اين مناطق رسيدگي نمي‌شود و حالت زاغه‌نشيني دارد بخشي به اين علت است که مسئله امنيت سکونت در اين مناطق حل نشده و آن‌ها نمي‌دانند که فردا قرار است چه اتفاقي بيفتد. ممکن است شهردار عوض شود و فرد ديگري بيايد و تصميم بگيرد آن منطقه را تخريب کند. بنابراين اگر امنيت سکونت‌گاه‌ها فراهم باشد تا حدي اقدامات تسهيل‌گرانه انجام شود، با کمک خود آنها مي‌توان اوضاع را بهتر کرد.
طبيعتاً ايجاد تحولات فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي در اين سکونتگاهها امري زمانبر است. از سوي ديگر ما شاهد افزايش آسيبهاي اجتماعي در اين نواحي هستيم و محصول اين آسيبها هم در جاهاي ديگر و در سطح شهر ديده ميشود؛ مسائلي مانند دزدي، رويدادهاي جنايي، فحشا و يا کودکان کار را که محصول اين مناطق هستند ما داريم در سطح شهر ميبينيم. بنابراين اين که ما بخواهيم کار زمانبري انجام بدهيم، در حالي که اين آسيب هر روز تشديد و بزرگتر و بزرگتر ميشود، کمي محل سؤال است. اما با توجه به اين که شايد نتوان اين آسيبها را به کلي رفع کرد، اما آيا پيشنهادي براي کنترل آسيبها و يا گسترش آثار آن در سطح شهر داريد؟
ببينيد! يک سطح مسئله به سياست‌هاي کلان منطقه‌اي بر مي‌گردد. زماني که شما بيشترين سرمايه‌گذاري را در شهرها مي‌کنيد و مناطق روستايي را به فراموشي مي‌سپاريد، بروز آسيب اجتناب‌ناپذير مي‌شود. در حال حاضر دولت و شهرداري، مجموعاً، به طور متوسط چيزي حدود  700 تا 800 هزار تومان براي هر شهرنشين هزينه مي‌کنند، اما ميزان هزينه دولت براي هر روستايي بين 15 تا 20 هزار تومان است! خب هر کسي جاي آن روستايي باشد، روستا را رها مي‌کند و به جايي مي‌رود که امکانات بيشتري وجود داشته باشد.
از سوي ديگر هم تعداد زيادي مهاجر افغان و تعدادي مهاجرين جنگ داريم که تکليف اينها روشن نشده است.
براي حل اين معضل بايستي برخي مسائل در سطح سياست‌هاي کلان حل بشود تا مسير توسعه کشور قدري تغيير کند و به مناطق کمتر توسعه‌يافته بيشتر توجه شود. تا زماني که شما نابرابري منطقه‌اي داريد جريان‌هاي مهاجرت و آمدن فقرا به مناطق شهري قطع نخواهد شد؛ چون آنها دارند تصميم منطقي مي‌گيرند و جايي را که مورد بي‌مهري قرار گرفته و سرمايه‌گذاري در آنجاها نمي‌شود رها مي‌کنند و به جايي مي‌رود که حتي شده با دستفروشي و تکدي‌گري بتواند هزينه زندگي‌اش را تأمين کند. آن چه نياز است يک تغيير اساسي در سياست‌هاي کلان کشور است.
البته ايجاد تغيير در سياست‌هاي کلان به معناي فراموش کردن امور جاري و به حال خود رها کردن اين مناطق نيست. برخي کارها نيز بايد در سطح مديريت محلي، يعني شورا و شهرداري، انجام شود. آن چه در اين سطح مي‌توان دنبال شود ارتقا و ظرفيت‌سازي و مانند اينها است و اين کارها هم زمان زيادي نمي‌خواهد. اتفاقاً تجربه‌هاي خوبي در اين زمينه وجود دارد و تجربه “اورنگي” پاکستان يکي از موارد خيلي معروف است. اگر حدود دو تا سه سال کارهايي انجام شود، بسياري از مشکلات حل خواهد شد و در ادامه مسير خود اهالي اين مناطق با مشارکت خودشان مسير توسعه آن منطقه را ادامه مي‌دهند. در واقع در مراحل بعدي نيز نياز به مداخله خاصي وجود ندارد، چرا که خود اين افراد انگيزه‌شان براي پيشرفت، تغيير شرايط و بهبود زندگي بيشتر از آدم‌هاي عادي است. به عبارتي اين فقط ما نيستيم که از بيرون وضعيت آنها را نامناسب مي‌بينيم و بالاخره خودشان هم درکي از وضعيت‌شان دارند. در اينجا وظيفه مسئولان عوض کردن نظام برخورد است.
همانطور که اشاره کردم يکي از چيزهايي که بايد تغيير کند، مسئله مالکيت و تضمين دادن به ساکنان اين مناطق براي مالکيت داشتن بر منطقه سکونت‌شان است. نکته ديگري که در يک نظام برخورد متفاوت بايد لحاظ شود پذيرش اقتصاد غيررسمي است. ما بايد بپذيريم که بالاخره اقتصاد رسمي نمي‌تواند براي همه شغل ايجاد کند. افراد تهيدست اين قابليت را دارند که بدون اينکه يک ريال از منابع دولتي استفاده کنند براي خودشان شغل ايجاد کنند. اتفاقاً بايد به اين آدم‌ها جايزه داد. کاري که بايد صورت گيرد اين است که به جاي اين که براي مثال دستفروش‌ها در سطح شهر پراکنده باشند، براي آنها جايي تعيين کنيم و يا حتي در يک جاهايي Time Sharing قرار دهيم تا در يک ساعت‌هايي گروه‌هاي مختلف بيايند و کار بکنند. بسياري از کشورها اين موضوع را نسبتاً پذيرفته‌اند و براي مثال هات‌داگ فروشي‌هاي خياباني در آمريکا يک امر رايج شده است. خودشان مي‌دانند که براي همه شغل وجود ندارد و اينها هم مي‌تواند شغل‌هايي باشد که اتفاقاً هم مردم نياز دارند و هم مي‌تواند به رسميت شناخته شود. چيزي که هست آنها به اين مشاغل سامان داده و براي آن‌ها نظام‌نامه و برخي شرايط قرار داده‌اند؛ مثلاً اين که چرخ دستي شما بايد اين شرايط را داشته باشد، خود شما بايد اين لباس را بپوشيد و ... . حتي در مالزي بازار بسيار بزرگي وجود دارد که به آن بازار چيني‌ها گفته مي‌شود و دکه‌هاي متعدد آن جنس‌هاي ارزان را مي‌فروشند. صاحبان اين دکه‌ها همان دستفروش‌هاي خياباني چند سال پيش بودند، اما با ساماني که به دستفروشي داده شد، به يک شکل قابل قبولي در آمده است.
اما ما اين موضوع آنها را رها کرده‌ايم و از آن طرف هم مي‌خواهيم برخورد فيزيکي کنيم. از طرف ديگر هم نمي‌توانيم مشکل بيکاري را حل کنيم. ما الان هر شغل دولتي را بخواهيم ايجاد کنيم حداقل 200 ميليون تومان براي دولت هزينه دارد، در حالي که اين افراد توانسته‌اند بدون اينکه يک ريال از منابع استفاده کنند براي خودشان شغل ايجاد کنند. در اين شرايط با قدري مديريت و نظم دادن اين پديده مي‌توان مشکل اين افراد را حل کرد.
نقش NGO‌ ها در اين زمينه چيست؟ آيا NGO‌ ها ميتوانند در اين روند کمک کنند که وضعيت زودتر بهبود پيدا کند؟
بله. اتفاقا بازيگر اصلي ساماندهي سکونت‌گاه‌هاي غيررسمي، NGO‌ ها هستند. ما ميان دستگاه‌هاي رسمي و اين جمعيت فقير، نيازمند يک واسطه هستيم که اين واسطه همان انجمن‌هاي مدني و گروه‌هاي مردمي هستند. اينها اين قابليت را دارند که با اين افراد کار کنند. يک اقدام بسيار مؤثر اين است که ما کمک کنيم تا آن ظرفيت‌ها در خود همين افراد شکل بگيرد و خودشان صاحب انجمن و تشکل بشوند، بتوانند با همديگر گفت و گو کنند، تقسيم کار کنند و بتوانند براي کارهاي‌شان صندوق درست کنند و به هم وام بدهند. البته نوعاً خود آن‌ها از اين کارها مي‌کنند اما مي‌توان با تغيير نگرش اين فعاليت‌ها را بهينه و اثرگذارتر کرد. ما بايد به جاي اينکه اين افراد و وضعيت‌شان را معضل و مشکل ببينيم، به عنوان واقعيتي به آن نظر کنيم که در هر صورت روي داده و حالا بايد با پذيرش آن کمک کرد که عوارض منفي آن کمتر و نکات مثبت آن بيشتر شود. در اين قالب مي‌توان از پتانسيل‌هاي NGO‌ ها هم کمک گرفت.
نظر شما در مورد ايجاد مراکز فرهنگي ـ هنري در اين بافتها چيست؟ ما ميبينيم که اين بافتها کتابخانه، سينما و امکاناتي از اين دست ندارند. آيا سرمايهگذاري دولت در اين حوزه در سکونتگاههاي غيررسمي ميتواند مؤثر باشد؟
تا زماني که مشکل اقتصادي آنها حل نشده باشد، ايجاد اين مراکز فايده‌اي ندارد و فرد وقتي محتاج براي نان شب است نمي‌شود او را به سمت مسائل فکري و فرهنگي سوق داد و براي مثال فيلم روشنفکري براي او نمايش داد. طبيعتاً استقبالي از اين موضوع نخواهد داشت. اگر هم مي‌خواهيم کار فرهنگي انجام دهيم بايد کارهاي فرهنگي کارآفرينانه باشد؛ چون اينها نوعا گرفتار مسائل اقتصادي و معيشتي هستند. ما بايد خدمات و برنامه‌هاي اقتصادي‌اي را که براي آنها داريم با رويکرد فرهنگي انجام بدهيم. به عبارتي بايد تلفيقي ميان فرهنگ و اقتصاد و اجتماع در اين مناطق ايجاد کرد و کار فرهنگي به تنهايي کافي نيست. براي مثال اگر در آنجا کلاسي برگزار مي‌شود بايد با در نظر گرفتن اين جوانب، يک کلاس ترکيبي باشد و در کنار کلاس‌هاي قرآن و نهج البلاغه و موسيقي و گلدوزي و ...، کلاس‌هاي مهارتي مانند مکانيکي، بنايي، آشپزي و مانند اينها هم وجود داشته باشد تا اين افراد يک فن و حرفه بياموزند و بتوانند روي پاي خودشان بايستند. اگر شخص يک حرفه بياموزد و بتواند خود را با آن تأمين کند، طبيعتاً کمتر اين امکان وجود دارد که به سمت خلاف‌کاري و بزهکاري برود. افراد اين چنيني اغلب به علت شرايط و براي اين که چيزي براي گذران زندگي داشته باشند دست به اين کارها مي‌زنند. افرادي که در مناطق غيررسمي زندگي مي‌کنند نوعاً توقع بالايي هم ندارند و شهروندان خوبي هستند.
در پايان من فکر مي‌کنم ما در حال حاضر از نظر سياست‌گذاري مشکلي نداريم چون اسناد لازم و مصوب وجود دارد، منتها به نظر مي‌رسد در لايه‌هاي پاييني، يعني در شهرداري‌ها و استانداري‌ها اين سياست به خوبي تعريف يا آموزش داده نشده که چگونه بايد با اين مسئله برخورد کرد و اگر اين موضوع مورد توجه قرار گيرد مي‌تواند اثرات مفيدي داشته باشد.




تمامی حقوق این سایت متعلق به دبیرخانه شورایعالی انقلاب فرهنگی میباشد ©