کد: ۱۰۸۸۰۱۷       تاریخ انتشار: ۷ شهريور ۱۳۹۵

رئيس نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه‌ها:
فرهنگ را از جهت حاکميتي حداقلي و از جهت مردمي حداکثري ببينيم
 حجت‌الاسلام و المسلمين محمد محمديان رئيس نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه‌ها و عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي، از جمله افرادي است که نقش به‌سزايي در تهيه و تدوين نقشه مهندسي فرهنگي کشور داشته است و از ابتداي طرح ايده تهيه اين نقشه در مراحل مختلف تدوين آن نقش داشته است. در نتيجه ايشان اشراف کاملي بر دلايل عدم اجراي نقشه، و سياست‌هاي مورد نياز براي اجراي مطلوب نقشه مهندسي فرهنگي کشور دارند.
بدين بهانه گفتوگويي با حجتالاسلام و المسلمين محمد محمديان انجام دادهايم که در ذيل خواهيد خواند:
 
 
نياز جامعه امروز ما به نقشه مهندسي فرهنگي چيست و در صورت عدم اجراي اين نقشه شاهد چه خسارت هاي احتمالي در جامعه خواهيم بود؟
مهم‌ترين وجهه انقلاب ما، وجهه فرهنگي آن است. مهم‌ترين تفاوت انقلاب ما با انقلاب‌هاي ديگر در فرهنگي بودن اين انقلاب است. اساس انقلاب ما، انقلابي فرهنگي است. اگر چه ابعاد سياسي و اقتصادي و ديگر مسائل مختلف نيز در انقلاب وجود دارد اما ما اعتقاد داريم که روح و جوهر انقلاب ما مباحث فرهنگي است. وقتي مي‌گوييم که انقلاب ما يک انقلاب ديني است، خيلي عميق‌تر از انقلاب فرهنگي بار معنايي دارد. طبيعي است که وقتي در کشوري انقلاب مي‌شود، ساختارها تغيير مي‌کنند و ارزش‌ها متفاوت مي‌شوند، حتماً در مباحث فرهنگي نيز تغييراتي ايجاد مي‌شود. البته سرعت بخشي از تغييرات بيشتر است و سرعت بخش ديگري از تغييرات به دليل محتواي عميق، کندتر پيش مي رود. ما ناچار بوديم از نظر سياسي سريعاً ساختارهايمان را تغيير دهيم و به همين دليل مباحث سياسي مقدم شد، چاره‌اي هم نبود. سپس بحث تقابل با کشورهاي اطراف خصوصاً عراق پيش آمد و جنگ آغاز شد. اينها اضطرارهايي بود که به ما تحميل شد، لذا ما در مباحث فرهنگي مقداري تاخير فاز داشتيم. نه اينکه کار فرهنگي انجام نگرفته است؛ بلکه بايد بپذيريم که در ساختارمند بودن و با نقشه پيش رفتن در حوزه فرهنگ تاخير فاز داشته‌ايم. حداقل بعد از پايان جنگ و به موازات بحث‌هاي سازندگي، لازم بود که ما از همان موقع نقشه فرهنگي خودمان را تنظيم مي‌کرديم. ممکن بود آن نقشه ضعيف‌تر از نقشه مهندسي فرهنگي فعلي مي‌شد، اما اشکالي نداشت. ما در دوره سازندگي که فضاي اقتصادي در کشور رونق بيشتري پيدا کرد و مباحث توسعه مطرح شد، لازم داشتيم که در همان زمان بحث‌هاي فرهنگي‌مان را شکل مي‌داديم، نقشه آن را مي‌کشيديم و با آن نقشه بقيه نهضت سازندگي را پيش مي‌برديم.
امروز که بحث پيوست فرهنگي مطرح است، مهم‌ترين پروژه کشور ما بعد از جنگ، طرح سازندگي بود که ما معتقديم اصلاً پيوست فرهنگي نداشت و باعث شد ما نتايج خوبي هم نگرفته باشيم. مي‌توانيم بگوييم که در دوره سازندگي از نظر فرهنگي، رشد که نداشتيم، بلکه عقب‌گرد هم کرديم. بعد از آن هم دوره اصلاحات آغاز شد. ما در دوره اصلاحات هم باز نقشه مهندسي فرهنگي نداشتيم. مباحث سياسي اولويت اول شد آن هم در کشوري که بنيان‌هايش مسائل مذهبي و ديني است. بنابراين وقتي مسائل سياسي اولويت اول مي‌شود، ببينيد چه مشکلاتي در فرهنگ به وجود مي‌آيد. وضع تا جايي رسيد که رئيس جمهور آن موقع در دانشگاه گفت من صداي دشمن را مي‌شنوم. علتش اين بود که شما بدون آن‌که به بنيان‌هاي فرهنگي کشور توجه کنيد، سياست را اولويت قرار داديد.
حالا کشور به اين ضرورت رسيد که ما بايد حتماً نقشه فرهنگي را ترسيم کنيم. اين نقشه در کنار نقشه جامع علمي کشور به موازات هم شروع شد. من چون در تدوين هر دو نقشه جامع علمي و نقشه مهندسي فرهنگي حضور داشتم، برداشتم اين است که کشور در ترسيم نقشه‌ها به يک بلوغي رسيد. در بحث مهندسي فرهنگي تقريباً همه ظرفيت‌هايي که به نظر مي رسيد در کشور وجود دارد و مي‌توان اين ظرفيت‌ها را فعال کرد، پاي تدوين نقشه مهندسي فرهنگي آمدند و مشارکت کردند. جلسات کارشناسي بسيار زيادي براي اين کار گذاشته شد. چون وقتي اسم نقشه را مي‌آوريد به معني اين است که تمام اجزاء فرهنگي کشور بايد در اين نقشه ديده شوند. علاوه بر اين‌که لايه‌ها هم بايد ديده بشوند. لايه‌هاي آن مباني‌، ارزش‌ها، اصول، اهداف است و اجزاء، همان ساختارهايي هستند که در کشور با توجه به آن مباني کار فرهنگي مي‌کنند. ذي‌نفعان نيز بخش سوم نقشه هستند. اين بخش، بهره‌برداران فرهنگي هستند. در بسياري از نقاط فعالان و بهره‌برداران با هم هم‌پوشاني دارند. ما در حالي که خودمان کار فرهنگي مي کنيم از کارهاي فرهنگي هم بهره مي‌بريم. بنابراين هم لايه‌ها، هم اجزاء و هم ذي‌نفعان در اين نقشه بايد ديده شوند تا اينکه اين نقشه در اجرا به مشکل برنخورد.
اين اجزاء اگر با هم يک ارتباط سيستماتيک پيدا کنند، جلوي کارهاي موازي گرفته شود، کارهاي کم اثر کنار گذاشته شوند، کارهاي تاثيرگذار در اولويت قرار گيرند و بر روي کارهايي که بتوانند به همديگر هم‌افزايي دهند سرمايه‌گذاري شود، آنگاه از فرهنگ کشور نوايي دل نشين به گوش مي‌رسد.
احساس ما اين است اگر فرهنگ را به يک ارکستر و دستگاه‌هاي فرهنگي را به نوازندگان آن تشبيه کنيم، در وضعيت فعلي هر نوازنده‌ايي براي خودشان چيزي مي زنند. با توان خوبي هم مي‌زنند اما هماهنگ کننده‌اي وجود ندارد؛ لذا شما اصلاً نمي‌توانيد صداي اين ارکستر مي‌شنويد را تحمل کنيد چون نوازندگان با هم هماهنگ نيستند. هم‌اکنون اين اتفاق دارد در فرهنگ اين کشور در حال رخ دادن است و صدايي را مي‌شنويد که بايد به خاطر آن سالن را ترک کنيد. نقشه مهندسي فرهنگ کشور هماهنگ کننده اين ارکستر است.
حال نقشه‌اي نوشته شد. ممکن است به آن انتقادي هم وجود داشته باشد و اين هم طبيعي است، چون اولين نقشه مهندسي فرهنگي کشور است. اما بايد چيزي نوشته و روي ميز گذاشته شود و بعد بگويند اين غلط هم است. اعتقاد ما اين نيست که نقشه‌اي که نوشته شده است يک ايده‌آل است. اما بالاخره يک چيزي بايد روي ميز مي‌آمد. اين نقشه در حد توان ما و مجموعه‌اي که بر روي آن کار مي‌کرد نوشته شد و روي ميز آمد. خب اگر اين نقشه ايراد دارد، ايراد آن را برطرف کنيد.
وقتي دولت يازدهم بر سر کار آمد، اين نقشه آماده بود و انتظار مي‌رفت که دولت جديد از اين مسئله استقبال کند که الحمدلله نقشه اي روي ميز وجود دارد. حتي ما در همان جلسات اوليه شوراي عالي انقلاب فرهنگي با دولت جديد گفتيم اگر دولت نظراتي دارد، يک فرصت سه ماهه‌اي بگذاريم تا کارشناسان دولت نظرات خودشان را بگويند و کميسيون اصلي نقشه مهندسي فرهنگي آن را اصلاح کند. ما واقعاً از نظرات دولت استقبال مي‌کرديم و با آغوش باز مي‌پذيرفتيم؛ اما دولت اصلاً نظري به کميسيون ارائه نکرد.
اما من با کمال تاسف بايد عرض کنم که الان دو سال و نيم از عمر اين دولت مي‌گذرد، برداشت بنده اين است که کاملاً تعمدي در دولت وجود دارد که اصلاً نقشه مهندسي فرهنگي کشور مطرح نشود و به مرحله اجرا نرسد. بنده اوايل حسن ظن داشتم و مي‌گفتم شايد فرصت نيست و در حال مطالعه نقشه هستند؛ اما بعد از دو سال و نيم، آن هم علي‌رغم نظر عده‌اي از دوستان در شوراي عالي انقلاب فرهنگي که مسئوليت اين کار به معاون اول رئيس جمهور داده نشود، چون معاون اول رئيس جمهور در هر دولتي وجهه فرهنگي ندارد و بايد کار اجرايي کند. البته خدا آقاي حبيبي را رحمت کند. ايشان تنها معاون اول بود که واقعا وجه فرهنگي داشت. اما دولت گفت که معاون اول هماهنگ کننده است و ما پذيرفتيم. بيش از يک سال و نيم از اين انتصاب هم مي‌گذرد و معاون اول حتي يک جلسه هم تشکيل نداده است.
ما احساس کرديم که اراده‌اي در دولت وجود ندارد که فرآيند اجرايي نقشه مهندسي فرهنگي را شروع کند. چون اين‌که ما چطور اين نقشه را اجرا کنيم، خودش يک سال کار مي‌برد که ما يک مدل اجرايي براي عملياتي‌سازي اين نقشه پيدا کنيم. چون نحوه اجرايي اين نقشه حتما با نقشه جامع علمي، سند اسلامي شدن دانشگاه و سند تحول بنيادين آموزش و پرورش متفاوت است و جاي بحث دارد. اين درد دلي است که ما همه جا مي‌گوييم. نقشه‌اي که اين‌قدر برايش زحمت کشيده شده و مهم‌تر از آن اولويت کشور است، اين‌گونه به حال خود رها شده است.
وقتي ما مشکلات مختلف فرهنگي را مي‌بينيم، خلاء اين نقشه فرهنگي را حس مي‌کنيم. اگر فرهنگ مانند هوا و اکسيژن است، همان‌گونه که شهر در اين ايام به علت آلودگي هوا نفسش گرفته است، از نظر فرهنگي نيز اين گرفتگي نفس وجود دارد. دستگاه‌هاي فرهنگي مختلفي در کشور فعاليت مي‌کنند، اما هماهنگ کننده‌اي بين اين دستگاه‌ها وجود ندارد. چقدر از اعتبارات ما در اين دوره کمبود بودجه از بين مي‌رود، چون اراده‌ايي براي اجرايي کردن سند وجود ندارد. چندين بار در شوراي عالي انقلاب فرهنگي تذکر داديم اما نه تنها استقبال نشد بلکه ناراحت شدند که چرا اين موضوع را پيگيري مي‌کنيم. بالاخره کشور سرمايه‌اي گذاشته، هزاران ساعت کار شده و اين سند تهيه شده است. حتماً ضرري که کشور از اين ناحيه متحمل مي‌شود کمتر از آلودگي هوا نيست. ضرري که امروز از نظر رکود اقتصادي بر کشور تحميل مي‌شود، بخشي از آن جنبه فرهنگي دارد. رکود اقتصادي، تورم و مسائل اقتصادي ما نيز عقبه‌هاي فرهنگي دارد. پروژه‌هاي بزرگي در کشور اجرا شده است، اما بحث‌هاي فرهنگي آن ديده نشده است و بعد تبعاتي ايجاد کرده است که اثرات منفي تبعات آن را ملت تحمل مي‌کند.
جوانان،  فرزندان ما هستند. مباحث فرهنگي و هويتي، دلبستگي به کشور، اميد و نشاط، خوش‌بيني به آينده... اينها بحث‌هاي کمي نيستند. شما اگر فرزندتان را از نظر مالي 100 درصد حمايت کنيد، اما از نظر روحي پريشان باشد، آيا از فرزندتان راضي هستيد؟ قطعا زندگي شما خوب نخواهد چرخيد هرچند از نظر اقتصادي هيچ دغدغه‌اي نداشته باشيد. مهم اين است که وقتي شما به خانه مي‌آييد، فرزندتان را بانشاط ببينيد. آن وقت ولو فرزندتان از نظر اقتصادي هم کمبود داشته باشد، اما مي‌بينيد که پرانرژي راه مي‌رود. در عين حال که جوانان به کار نياز دارند، رفاه‌شان بايد تامين شود، نيازهايشان تامين شود اما مهم‌تر از آن روحيه، اميد، نشاط و هويت‌شان است که با پشتوانه مسائل اعتقادي بايد ايجاد شود.
آيا نقشه مهندسي فرهنگي کشور بايد تنها دولت اجرا کند؟ آيا سازمانها و نهادهاي ديگري که در حوزه فرهنگ فعال هستند، نميتوانند اجراي اين نقشه را آغاز کنند ؟
ببينيد حداقل 50 درصد نهادهاي فرهنگي در دست دولت است، به‌علاوه اين‌که تمام بودجه نيز در دست دولت است. اگر دولت در اين مسير نيايد، هيچ فايده‌اي ندارد. البته نبايد گفت هيچ فايده ندارد، چون بالاخره اگر چند دستگاه هم در اين حوزه سعي کنند، تاثيراتي دارد. اما زماني نقشه، نقشه است که همه بخش‌ها با هم ارتباط‌شان برقرار شود. شما وقتي ساختماني مي‌سازيد، نمي‌تواند بخشي از آن درست باشد و به بخش ديگر اصلاً ساخته نشده باشد.
قبلاً هم جلسات بين دستگاهي وجود داشت و وجود دارد. اما هويت نقشه، جامعيت آن است. البته اجرا يک بحث ديگر است. در اجرا مي‌شود پروژه‌هاي کوچک‌تر تعريف کرد، اما اگر بين پروژه‌هاي کوچک‌تر ارتباط برقرار نباشد، بسياري از انرژي‌ها و اعتبارات از بين خواهد رفت. زماني شما مي‌گوييد دستگاه‌هايي که مي‌توانند با هم همکاري کنند، دور هم جمع شوند و همکاري کنند. اين حرف خوبي است. در جاي خودش تاثير دارد؛ اما آن ديگر نقشه نيست. جامعيت زماني است که دستگاه‌هاي اصلي حضور داشته باشند و دولت در اين بحث، دستگاه اصلي محسوب مي‌شود. در بحث فرهنگي اصل در دست دولت است.
به نظر ميرسد نقش رسانههاي نوين همچون سايتهاي اجتماعي در اين نقشه بسيار کمرنگ است. شايد به اين دليل که در زمان تهيه نقشه اين سايتها نقشي را که امروز بازي ميکنند، نداشتهاند و به جاي آن بيشتر به رسانههاي سنتي توجه شده است. آيا با رسانههاي ستي ميتوان به اهداف نقشه دست يافت؟
تفاوتي که امروز با يک يا دو دهه پيش دارد اين فضايي است که به اسم فضاي مجازي ناميده مي‌شود. در اين فضا، واقعاً همه به همديگر وصل شده‌اند. امروز شما در دانشگاه و يا مدرسه، نمي‌توانيد يک ديواري بکشيد و بگوييد من همين جا مي‌خواهم کار کنم و با بيرون کاري ندارم. ديگر در عصر ما ديواري باقي نمانده است. شما يک زماني مي‌توانستيد در خانه‌تان را ببنديد و بگوييد اين چهارديواري خودم است. الان در چهارديواري شما توسط شبکه‌هاي اجتماعي ميليون‌ها شهروند وارد مي‌شوند. ارتباطات بسيار قوي است.
علاوه بر اينکه جامعه ما تحت تاثير چند قشر بسيار مهم فرهنگي است که شموليت آن با هيچ قشر ديگري قابل مقايسه نيست. يکي از اين اقشار هنرمندان هستند. تمام کارهاي فرهنگي ديگري که ما در بخش‌هاي فرهنگي مي‌کنيم در مقابل تاثيري که جامعه ما از هنرمندان مي‌گيرند، بسيار کم است. مجموع مساجد کشور چقدر است؟ طبق آمار ما هفتاد هزار مسجد داريم. اگر 70 هزار مسجد داريم و متوسط در هر مسجد 100 نفر نمازگزار حضور داشته باشند، 7 ميليون نفر مي‌شود. يعني ما در خوشبينانه‌ترين حالت 7 ميليون نفر از 77 ميليون نفر با مساجد ارتباط دارند. حالا بگوييم دو يا سه برابر اين افرادي که در سال به مناسبت‌هاي مختلف در مساجد حضور پيدا مي‌کنند، مجموع مخاطبان ما در مساجد حدود 20 ميليون نفر مي‌شود که حدود يک سوم جامعه است. يعني ما تمام توانايي‌هاي حوزه‌ها و روحانيت را بياوريم در اين بخش، بيش از اين مخاطب نداريم. هنرمندان ما چطور؟ گاهي وقتي يک فيلم در صدا و سيماي پخش مي‌شود، تا 60 ميليون نفر بيننده دارد. شما مي‌بينيد که در زمان نمايش برخي فيلم‌ها خيابان‌ها خلوت مي‌شود. من يک مثال زدم. از اين مقايسه‌ها فراوان مي‌توان انجام داد.
با توجه به معضلات فرهنگي که امروز در جامعه شاهد آن هستيم؛ آيا نميتوان با اجراي نقشه به راه حلهاي سريعي دست يافت؟
زماني شما در اورژانس نشسته‌ايد، هر کسي که به اورژانس مي‌آيد، بايد همان موقع  مشکل او را حل کنيد. يک زماني هم هست که شما در وزارت بهداشت نشسته‌ايد و داريد براي سلامت مردم فکر مي‌کنيد، مي‌گوييد نصف مردم اضافه وزن دارند، بيشتر مردم مصرف نمک، قند و چربي‌شان بالا است. در آنجا ديگر بحث اورژانسي مطرح نيست که ما بگوييم سريع دستور بدهيم که نمک را در جامعه جمع کنند و مردم نمک نخورند. اين که راه حل نيست که نمک را از سوپرمارکت‌ها جمع کنيم. اين مشکل راه‌هاي ديگر دارد و در دراز مدت بايد فرهنگ تغذيه مردم عوض شود. دستگاه‌هاي زيادي هم بايد بيايند و به همديگر کمک کنند تا مشکلات اضافه وزن و نمک و چربي مردم حل شود. اين ديگر کار اورژانس نيست.
برداشت ما از نقشه، کار اورژانسي نيست. احساس مي‌کنيم بايد مجموعه کل کشور را ببينيم که در چه اتفاق در حال رخ دادن است. منشاها و لايه‌هاي عميق‌تر را ببينيم. لايه رويي را که همه مي‌بينند. هر روز در خيابان چندين بار با صحنه‌هايي برخورد مي‌کنيد که تأسف مي‌خوريد. اينها لايه‌هاي بيروني است و همه مي بينند. حل مشکلات اين لايه‌هاي بيروني همان کار اورژانس است. پليس گذاشته‌اند که کار اورژانسي را در سر چهارراه‌ها انجام دهد. اما نقشه به لايه عميق‌تر مي پردازد.
يک مثالي مي‌زنند که در بيماري مالاريا، هرچقدر شما با پشه مالاريا بجنگيد کار به نتيجه نمي‌رسد بلکه بايد برويد و آن باتلاقي که مالارياخيز است را بخشکانيد. اين کار اصلي است. البته اگر الان کسي دچار مالاريا شد، کار اورژانسي او بايد سريع انجام گيرد؛ اما سياست‌مداران جامعه بايد باتلاق را بخشکانند. وقتي باتلاق خشکيده شود بعد از مدتي بحث‌هاي اورژانسي ما بسيار کم مي‌شود، اما يادمان نرود که هيچ‌گاه تمام نمي‌شود.
مشکل ما در بحث نقشه، آن لايه‌هاي عميق‌تر است. لايه‌هاي عميق‌تر ما بسيار مورد کم توجهي قرار گرفته است. لايه‌هاي عميق باعث مي‌شود که کساني که در ميدان عمل، کار مي‌کنند فرصت کنند که تاثير کارشان را ببينند و اميدشان را از دست ندهند. من اين نگراني را دارم که مسائل سطحي ما را سطحي بار بياورد و سطحي نگاه دارد. اين از نظر فرهنگي براي جامعه خسارت بار است. ما بايد زودتر به بحث‌هاي عميق برسيم. بحث عميق، توليد نيروي انساني براي فضاي فرهنگ است. بحث عميق اين است که ما ارتباطات بين دستگاهي را درست برقرار کنيم و هم افزايي‌ اتفاق بيفتد. ما اين نگراني را داريم که در سطح بمانيم و بعد از يک مدتي نيروهاي معتقد هم کم‌کم روحيه خود را ببازند.
يکي از مهمترين اسنادي که داريم سند چشم انداز سال 1404 است. براي رسيدن به اين سند که زمان زيادي هم به آن نمانده است، مسائل فرهنگي از اولويت برخوردار هستند. يعني اگر بخواهيم به اين چشم انداز به عنوان يک سند اصلي و هدف آرماني مان نگاه کنيم و به آن دست يابيم بايد در حوزه فرهنگ کار اساسي و جدي بکنيم. چگونه بايد اين مسير را طي کنيم؟
مقام معظم رهبري در حکمي که براي اعضاي شوراي عالي انقلاب فرهنگي صادر فرمودند به يک نکته جديدي اشاره کرده‌اند که آن هم مجموعه‌هاي مردم نهاد است که ما فکر مي‌کنيم در نقشه مهندسي فرهنگي هم به آن خيلي توجه کرده‌ايم. اين‌که فرهنگ را از جهت حاکميتي حداقلي و از جهت مردمي حداکثري ببينيم. يعني حاکميت بايد بيشتر به سرمايه‌گذاري و حمايت بپردازد. فرهنگ را نمي‌توان کاملاً به حاکميت واگذار کرد. در ساير بخش‌ها هم‌چون اقتصاد هم همين‌گونه است و بايد کار را به مردم واگذار کرد؛ اما در فرهنگ به طريق اولي بايد کار را به مردم واگذار کرد.
ما در کار فرهنگ هيچ چاره‌اي نداريم جز اين‌که زمينه فعاليت مردم را فراهم کنيم و مجموعه‌هاي مردمي به صحنه وارد شوند و بار فرهنگ را به دوش بکشند. حاکميت نيز بايد سعي کند که نظارت و حمايتش را قوي‌تر کند؛ اما کارگزاران فرهنگي ما بايد مجموعه‌هاي مردمي باشند. اين چاه از خودش بايد آب داشته باشد. چاهي که مدام بخواهيد به آن آب اضافه کنيد، قطعاً بدانيد اين چاه به جامعه فايده نمي‌رساند، الّا در کوتاه مدت.
شايد به خاطر نبود نقشه و طراحي‌هاي کلان، کار فرهنگي بيش از حد حکومتي و دولتي شده است. بخشي از نارضايتي‌هايي که مي‌بينيد يعني کار مي‌کنيد اما به نتيجه‌اي که مي‌خواهيم نمي‌رسيم،  به دليل همين ماهيت دولتي فرهنگ است.
هر کاري که دولتي و کارمندي شود، کار حداقلي مي‌شود. اصلاً طبيعت کارمندي اين است. اگر فرهنگ اين باشد که من ماهي چقدر حقوق مي‌گيرم و متناسب با آن حقوق کار کنم، اين فرهنگ همان بلايي بر سرش مي‌آيد که در بخش‌هاي اداري ما بر سر بقيه امور مي‌آيد.
لذا الان حتي اگر نقشه هم اجرا نشود، که ممکن است به اين زودي ها هم اجرا نشود، نبايد از اين غفلت کنيم که ما بايد مجموعه‌هاي مردمي را که بسيار علاقه‌مند و معتقد هستند و انگيزه قوي دارند را فعال‌تر کنيم، تشويق کنيم و نگذاريم اينها در اين پيچ‌وخم‌هاي اداري و قانوني گير کنند. اين راه حلي است که من فکر مي‌کنم با توجه به اين ترمزي که در مهندسي فرهنگي کشور ايجاد شده و شايد موتور آن به اين زودي ها روشن نشود، مي‌توانيم اين فرهنگ را تقويت کنيم. اين بخش به قدري پرظرفيت است که شايد از اين طريق بتوان به لايه‌هاي عميق‌تر نيز نزديک شد.
مردم و مجموعه‌هاي مردمي اصلاً نبايد منتظر ما مسئولان شوند. ممکن است بنده به عنوان مسئول يا نفهمم يا حال آن را نداشته باشم يا موانع ديگر داشته باشم. الحمدلله بهانه که کمبود ندارد! هميشه مي‌توان عذر درست کرد. اين مسئله مانند بحث زمان جنگ است. واقعاً اگر ما مي‌خواستيم جنگ را با بخش اداري‌مان اداره کنيم فکر مي‌کنم همان‌طور که صدام در مصاحبه‌اش گفت که من يک هفته ديگر در تهران مصاحبه مي‌کنم، اتفاق مي‌افتاد. در آنجا ما اصلاً منتظر نبوديم که قانون چيست، ضابطه چيست، اختيارات کجاست، اعتبارات کجاست و تخصيص چيست. مردم به صحنه کار آمدند. در بحث فرهنگ هم فکر مي‌کنيم که اين اتفاق بايد بيفتد. اين راهکاري است که امروز به ذهن من مي‌رسد.
 




تمامی حقوق این سایت متعلق به دبیرخانه شورایعالی انقلاب فرهنگی میباشد ©