کد: ۱۰۸۷۹۸۹       تاریخ انتشار: ۷ شهريور ۱۳۹۵

مديرعامل انجمن قلم ايران:
 موسسات مردم‌نهاد مي‌توانند نقشه مهندسي فرهنگي را اجرا کنند
 
   محمدرضا سرشار از فعالين حوزه ادبيات و داستان‌نويسي کشور است که مديريت انجمن قلم ايران را نيز برعهده دارند.
آقاي سرشار از منتقدين سياستهاي فرهنگي کشور است که هميشه نقدهاي خود را در اين حوزه بيان داشته است. با ايشان به گفتوگو نشستيم تا بدانيم فعالين حوزه ادبيات چه انتظاري از اجراي نقشه مهندسي فرهنگي کشور دارند:
 
 
 
به نظر شما نياز امروز جامعه ما به نقشه مهندسي فرهنگي کشور چيست و بابت عدم اجراي اين نقشه، جامعه ما ممکن است متحمل چه خسارتهايي بشود؟
به طور کلي هر ملتي در مسائل کلان قطعا به نقشه راه نياز دارد. اينکه انتظار داشته باشيم خود مردم يا مثلا موسسات خصوصي بتوانند چنين نقشه راهي را در اين نوع مسائل طراحي کنند، انتظار درستي نيست. در هيچ جاي دنيا هم اين گونه امور را به امان مردم و نهادهاي خصوصي رها نمي‌کنند. بنابراين در قطعيت لزوم اين امر هيچ ترديدي نيست و بايد اين مطلب را نيز به اين اضافه کنيم که حيطه انجام اين کار نيز برعهده خود نظام و دولت است. البته چون دولت‌ها مجري منويات نظام نيستند بلکه اغلب منافع زودگذر حزبي و گروهي خودشان فکر مي‌کنند، حتي اين طراحي به دولت‌ها نيز نبايد واگذار شود. به‌خصوص اينکه عمر دولت‌ها کوتاه است و مرتب تغيير مي‌کنند و نمي‌شود چنين امر خطيري را در فواصل زماني کوتاه با جابجايي دولت‌ها مرتب تغيير داد. بنابراين يک نهاد فرادولتي بايد متولي اين امر باشد. خوشبختانه در کشور ما شوراي عالي انقلاب فرهنگي براي همين کار پيش‌بيني شده است يعني مجموعه‌اي که اولا اعضاي آن را دولت تعيين نمي‌کند بلکه يک مرجع فرادولتي مثل ولي فقيه تعيين مي‌کند؛ در عين حال که خود دولت نيز به عنوان يک شخصيت حقوقي در اين شورا نقش بسيار جدي و موثري دارد.
با توجه به نقش دولت در تصويب نقشه مهندسي فرهنگي کشور، به نظر شما چرا تمايلي براي اجراي اين نقشه در وزارت ارشاد وجود ندارد؟
مشکل مملکت ما همين است. ما قوانين خوب کم نداريم اما متاسفانه مجري خوب کم داريم. يکي از جاهايي که بايد بر اجراي قوانين نظارت کند، مجلس است. گاهي مجالس با دولت همسو هستند و زياد براي اجراي اين مصوبات و قوانين بر زمين مانده به پر و پاي دولت نمي‌پيچند. گاهي هم چنان گرفتار مسائل روزمره مي‌شوند که از مسائل اساسي باز مي‌مانند. البته بعضي وقت‌ها نيز به اين مسائل رسيدگي مي‌کنند منتهي چون مجلس فاقد قدرت تنبيهي و تشويقي است، دولت به اين تذکرات عمل نمي‌کند. اينکه اين حلقه مفقوده کجاست و اگر دولتي به وظايف قانوني خودش در جاهايي علي‌رغم تذکر مجلس عمل نکرد چه بايد کرد، من از آن اطلاعي ندارم.
شما مديريت انجمن قلم را بر عهده داريد. با توجه به تاثيرگذاري قشري که در اين انجمن عضو هستند، فکر ميکنيد انجمن قلم چطور ميتواند در اجراي سياستهاي نقشه مهندسي فرهنگي کشور نقش ايفا کند؟
در کشور ما علي‌رغم شعارهايي که در دهه 70 و به‌خصوص در دوران اصلاحات مبني بر سپردن کار مردم به مردم و دخالت دادن آنها در سرنوشت خودشان ازجمله از طريق موسسات مردم‌نهاد مطرح شد، متاسفانه اين موسسات جايگاه واقعي در تعيين سياست‌هاي کشور در رشته‌هاي خودشان ندارند. بيشتر يک اسم هستند. به عنوان مثال الان وزارت ارشاد در هيچ يک از اقدامات خودش در ارتباط با بحث ادبيات، شاعران و نويسندگان مطلقا با موسسات مردم‌نهاد فرهنگي که با مجوز خود آن وزارتخانه تأسيس شده‌اند، مشورت نمي‌کند.
حتي در موارد کوچکي مانند جوايز دولتي که الان وجود دارد، اين موسسات را دخالت نمي‌دهند. مرتب شعار مي‌دهند که ما مي‌خواهيم اين جوايز را به مردم واگذار کنيم اما در عمل خودشان يک گروه، مثلا تحت عنوان بنياد فلان، درست مي‌کنند و از اين جيب در مي‌آورند و داخل آن جيب مي‌کنند. در اين مسائل راست نمي‌گويند. نهايتا موسساتي مانند انجمن قلم کاري که مي‌توانند بکنند اين است که تأليف کنند و نظر بدهند. اين نظرها نيز حکايت همان است که “آنچه البته به جايي نرسد فرياد است”. در واقع در اغلب مواردي که به اهالي قلم مربوط بوده است و از طرف دولت تصميماتي گرفته مي‌شده است و نياز به نقد و اصلاح داشته است، نظر داده‌ايم. اما تا به امروز از اين نظر دادن‌ها، جز مورد غضب دولت‌ها واقع شدن بهره‌اي نبرده‌ايم و عملا نتيجه‌اي نديده‌ايم.
يکي از اهداف نقشه مهندسي فرهنگي کشور تربيت نسل جديدي از هنرمندان است که در راستاي اهداف عالي که در اين سند پيشبيني شده است، بتوانند حرکت و توليد اثر کنند. انجمن قلم چطور ميتواند در تربيت نسلي کمک کند که اهدافي مثل سبک زندگي ايراني اسلامي و يا هويت اسلامي ايراني در آثارشان هويدا باشد؟
همان‌طور که اطلاع داريد ورود در کارهاي اجرايي نياز به بودجه دارد. تشکل‌هايي مانند انجمن قلم ايران حتي يک ريال بودجه از هيچ جايي دريافت نمي‌کند. نه شهرداري و نه وزارت ارشاد. اين درحالي است که طبق قانون هم شهرداري، هم وزارتخانه‌هايي چون ارشاد موظف هستند بخشي از بودجه‌شان را به حمايت از اين تشکل‌ها اختصاص بدهند اما در عمل ما شاهد اين موارد نبوده‌ايم. در يک سري موارد جزئي، آن هم براي اولين‌بار امسال، با چنگ و دندان و تلاش‌هاي زياد توانستيم از طريق شوراي شهر مختصري از شهرداري بگيريم اما همين را هم با خفت مي‌دهند.
اما مي‌خواهم عرض کنم که مجموعه‌اي که قرار است با حق عضويت اعضا اداره بشود و اين حق عضويت اعضا حداکثر حقوق يک ماه کارمندان اين مجموعه را تامين مي‌کند. بقيه 11 ماه سال، حتي در تامين هزينه آب و برق جاري خودش درمانده است. بايد شروع کند و يک سري فعاليت‌هايي را انجام بدهد که بتواند به صورت بخور و نمير خودش و مجموعه را اداره کند. چنين مجموعه‌اي چطور مي‌تواند وارد فعاليت‌هاي بزرگ بشود؟ تا به حال ما چند طرح بزرگ در دولت‌هاي مختلف ارائه داده‌ايم مثلا طرح ايجاد اتحاديه نويسندگان جهان اسلام. برآورد هزينه کرده‌ايم و اعلام کرده‌ايم که انجمن آمادگي دارد که متولي اين طرح بشود.  موارد ديگري را ارائه کرده‌ايم. به هيچ‌يک از اينها حتي پاسخي داده نشد؛ حمايت که جاي خودش را دارد. با وجود اين، در عرصه پرورش نيروهاي جوان در زمينه نويسندگي، شاعري و ادبيات کودکان از حدود 2 سال و نيم پيش، طرحي را به نام «فرصت برابر» عرضه کرديم. ما اعلام کرديم که انجمن قلم ايران آمادگي دارد که هر نقطه از ايران، مدرسان درجه يک، در عرصه‌هاي شعر، ادبيات و داستان اعزام کند و به طور رايگان کارگاه‌هاي رسمي آموزش برگزار کند. يعني هزينه مدرس را خود انجمن بپردازد. تا امروز حتي استقبال فکري از اين طرح هم نشده است. يعني جز استان گرگان که آن هم بعد از حدود 2 سال، امسال پيش‌قدم شد و ما اولين دوره را در آنجا برگزار کرديم، حتي از طرح‌هاي رايگان استفاده نمي‌شود و اين جاي تعجب دارد.
اين ديگر ربطي به دولت ندارد بلکه مردم بايد بخواهند. نمي‌دانم چطور است اما انگار فکر و ذکر عمومي ما چيز ديگري غير از فرهنگ و مسائل مربوط به آن است. در عين حال انجمن تا اين مقداري که توانسته اعلام آمادگي کرده است. الان ما داريم براي آثار نوقلمان با هزينه خودمان حق تاليف مي‌دهيم. ضمن اينکه مرکزي تحت نام «مرکز بررسي آثار» درست کرده‌ايم و آثار نوقلمان را به طور رايگان نقد مي‌کنيم، برايشان جواب ارسال مي‌کنيم. اين مقدار کاري بوده است که ما تا به حال توانسته‌ايم و انجام داده‌ايم. يا کار ديگر برگزاري جايزه قلم است که فکر مي‌کنم دوره سيزدهم آن برگزار شد. اينها کارهايي بوده است که ما در محدوده امکانات‌مان انجام داده‌ايم و خوشبختانه مستمر هم بوده است و مقطعي نبوده است.
به نظر شما به عنوان يک فعال حوزه ادبيات چه سياستهايي در حوزه ادبيات بايد در ستاد اجراي نقشه مهندسي فرهنگي در نظر گرفته شود که بتوانيم به اهداف نقشه برسيم؟
من در جاهاي مختلف و حتي در حوزه هنري هم اين را عرض کرده‌ام که يک جايي مثل تلويزيون وظيفه روزمره دارد که خيلي سنگين هم هست؛ لذا نمي‌تواند از يک چارچوب‌هاي ازپيش تعيين‌شده‌اي فراتر برود. يک جاهايي مثل کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان، حوزه هنري، امور تربيتي، انجمن قلم در يک شرايط ايده‌آل از نظر مالي، چون وظيفه از پيش تعيين‌شده‌اي ندارند مي‌توانند وارد کارهايي بشوند که لازم است و همچنان زمين مانده است. به نظر من مهمترين اين کارها پژوهش در هر رشته‌اي است. الان ما در ادبياتمان به‌خصوص در داستان، نمايشنامه و در سينما بيش از 90درصد غرب‌زده‌ايم. به صورت دلخواه يا به اجبار چيزي که ما الان به عنوان سينما، نمايش يا داستان داريم، ايراني نيست. قدم اول براي عبور از اين مرحله پژوهش است. يعني بايد به ميراث گذشته‌مان که در برخي از اين زمينه‌ها داشته‌ايم برگرديم و مطالب نظري را از آنجا استخراج و جايگزين برخي از اين مطالبي که کاملا از غرب آمده است کنيم. قدم دوم آموزش است. البته اين‌ها پشت سر هم نيستند بلکه بايد هم‌زمان انجام بشوند. آموزش از آن مسائلي است که متاسفانه در طول سال‌هاي بعد از انقلاب خيلي کم مورد توجه قرار گرفته است. ما مرتب بايد با تأسيس مراکز غيردولتي و غيررسمي مثل دانشکده‌ها که مجبورند واحدهاي مشخصي را بگذرانند و آن واحدها هم دقيقا برگرفته از معارف غربي است، کارگاه کوتاه‌مدت کاربردي در زمينه سينما، ادبيات و... تشکيل بدهيم و با گزينش نيروهاي مستعد و متعهد و نه هر نيرويي بايد گستره آموزش را افزايش بدهيم. يعني اصلا نبايد اين آموزش‌ها تعطيلي داشته باشد. اين مراکز مثل دانشگاه، مثل حوزه و مثل جاهاي ديگر بايد ادامه داشته باشد. کار سوم توليد است؛ توليد آثار ارزشمند ارزشي؛ ارزشمند هم از نظر هنري و هم از نظر محتوا. ما بايد اينها را اينجا انجام بدهيم. از بخش خصوصي اعم از سينماي خصوصي يا تئاتر خصوصي خيلي نمي‌توانيد توقع داشته باشيد که به دنبال ارزش‌ها باشند. به هر حال بعضي معضلات اقتصادي، ديدگاه‌ها و مشکلات ديگر باعث مي‌شود که به دنبال آثاري باشند که مشتري داشته باشد. اين جور مراکز بايد به دنبال آثاري باشند که در عين حال که مخاطب بسيار دارد آن ارزش‌ها را هم لحاظ مي‌کند.
به نظر من اين سه امر يعني پژوهش، آموزش و توليد در عرصه آثار فرهنگي و هنري ارزشي بايد مبناي اجراي مهندسي فرهنگي باشد.
 




تمامی حقوق این سایت متعلق به دبیرخانه شورایعالی انقلاب فرهنگی میباشد ©