کد: ۱۰۸۷۹۷۵       تاریخ انتشار: ۷ شهريور ۱۳۹۵

مديرعامل خانه تئاتر:
با اجراي نقشه مهندسي فرهنگي مي‌توان مشکلات تئاتر را حل کرد
 
يکي از اهداف و راهکارهاي کلان نقشه مهندسي فرهنگي کشور، ساماندهي و حل مشکلات صنوف هنري و فرهنگي کشور است.
ايرج راد که هنرمندان پيشکسوت و شناخته شده ايران است، مديريت خانه تئاتر را برعهده دارد. با ايشان گفتوگويي انجام دادهايم تا علاوه بر شنيدن مشکلات جامعه تئاتري کشور، بدانيم هنرمندان اين رشته چه انتظاراتي از اجراي نقشه مهندسي فرهنگي کشور دارند:
 
به عنوان مدير عامل خانه تئاتر ايران بفرماييد اين نهاد آيا اساسا در جريان تدوين و اجراي نقشه مهندسي فرهنگي قرار گرفته است؟
واقعيت قضيه اين است که خير؛ ما خيلي در جريان اين نقشه مهندسي فرهنگي کشور نبوديم. چيزي در اين خصوص به ما ارائه نشده است. اما تا آنجا که به ما برمي‌گردد، ما خودمان از چند سال پيش دنبال مصوبات شوراي عالي انقلاب فرهنگي در خصوص هنر و به‌خصوص در ارتباط با تئاتر بوده‌ايم و معتقد هستيم که اگر مصوبات شوراي عالي انقلاب فرهنگي اجرايي مي‌شد، تاکنون بسياري از مشکلات تئاتر برطرف شده بود. به دليل اينکه اين مصوبات با نگاه دقيق کارشناسي تصويب شده و اشخاص بدون اطلاع و تخصص به‌خصوص درباره مسئله تئاتر، در آن دخالت نداشته‌اند. اين را از محتواي مصوبات شورا هم مي‌توان دريافت. من‌جمله اينکه در مصوبات شوراي عالي انقلاب فرهنگي در ارتباط با تئاتر، آمده است که هنر تئاتر مقوم فرهنگي جمهوري اسلامي ايران است. درحالي که در مورد هيچ هنر ديگري به اين صراحت صحبت نشده است. مواردي را که در آن مصوبات ديده مي‌شود مانند اشتغال‌زايي براي هنرمندان تئاتر، نشان مي‌دهد به نوعي هنر تئاتر را به عنوان شغل به رسميت شناخته است و اشاراتي که در آنجا کرده و زمينه‌هايي که از طريق دولت بايد به تئاتر کمک شود، دقيقا بررسي شده و مشخص است. براي اينکه توان شغلي بالاتر برود، بايد امکانات سخت‌افزاري که نيازمند اجراي تئاتر است در اختيار هنرمندان تئاتر قرار بگيرد؛ يعني سالن و امکاناتي از اين قبيل. همچنين زمينه‌هاي ورود بخش خصوصي در تئاتر ديده شده است.
در بحث آموزش به دقت لحاظ شده که بايد آموزش تئاتر و آشنايي جامعه با تئاتر از مدارس و دبستان شروع شود. حتي نگاه دقيقي درباره اين قضيه داشته که مسئوليت‌هاي هنري از سوي افراد متخصص در رشته هنر و تئاتر مطرح شود. همچنين عنوان شده است که بايد به عنوان مشاور از اين افراد و تخصص آنها حداکثر بهره‌برداري و استفاده صورت بگيرد. همين‌طور تأکيد بر استفاده از فارغ‌التحصيلان رشته هنرهاي نمايشي به عنوان آموزگاران هنر تئاتر در مدارس مشغول به کار شوند. حتي در ارتباط با مسئله شوراي ارزشيابي، دقيقا نکات اساسي را اشاره کرده است که مثلا بايد متشکل از چه کساني و به چه تشکيل شود. اين که بايد دو نفر متخصص در زمينه تئاتر در اين شورا حضور داشته باشند. ما از تمام اين‌ها آگاهي داشته‌ايم و طبيعتا به دنبال اين بوده‌ايم که چرا هيچ‌کدام از اين مصوبات اجرايي نشده است. البته در مورد بعضي از مصوبات عنوان شده که مثلا دولت مکلف است يا مجلس شوراي اسلامي موظف است که آن ضمائم و مسائل و نگاه‌هاي اجرايي اين قضيه را مشخص کند اما هيچ‌کدام از اينها انجام نشده است. حتي در مواردي عنوان کرده که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي مکلف است در اين خصوص راهکارها و مقدمات و شکل‌هاي اجرايي و نحوه اجرا را مشخص کند. باز هم مي‌بينيد که هيچ‌کدام از اين‌ها مشخص نشده است.
درصورتي‌که خود شما هم مي‌دانيد که به‌هرحال شوراي عالي انقلاب فرهنگي يکي از نهادهاي بسيار بسيار تأثيرگذار است و تصميم‌هايش لازم‌الاجراست. به دليل اينکه رئيس شورا، همان‌طور که خود شما مي‌دانيد رئيس‌جمهور است و اعضاي شورا، به انتخاب رهبر انقلاب است. طبيعتا اين اعضا افراد متخصصي هستند. ضمنا اختيار تصميم‌گيري و تصويب لوايح و قوانين درباره مسائل فرهنگي کشور با اين شوراست. ما در همان زمان يک نامه براي جناب آقاي دکتر مخبر نوشتيم با اين مضمون که به چه دليل اين مصوبات اجرايي نشده است. يک جلسه‌اي هم با ايشان داشتيم و تمام اين مسائل را توضيح داديم و همه آن مصوبات را هم در همان جلسه به صورت بند بند عنوان کرديم و اظهارکرديم که اين‌ها چرا اجرايي نشدند. ايشان خودشان هم در جريان بودند و اين مسئله را به کميته اجرايي که در اين خصوص وجود دارد احاله کردند که رياست آن هم آقاي دکتر ايماني هستند.
مي‌توانم بگويم که بنده دو سه بار در آن جلسات حضور پيدا کردم و با حضور کليه اعضايي که در آنجا حضور دارند توضيحاتي در اين زمينه دادم و همه موافق و پيگير اين قضايا بودند، که حتما اجرايي شود. باز هم، شايد پارسال بود، مجددا در اين خصوص چند جلسه رفتيم اما هرگز اين مسائل به نتيجه نرسيد و همچنين در جلساتي که در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي با مديران کل و افرادي که تصميم‌گيرنده هستند برگزار شد، باز تمام اين‌ها را عنوان کردم، اما متأسفانه تا الان هيچ‌کدام از اين‌ها عملياتي و اجرايي نشده است.
همين‌طور در مورد برنامه توسعه ششم هم در جلساتي که بنده نيز در ارتباط با هنر و تئاتر حضور داشتم، اين مسائل را عنوان کرديم و برنامه‌هايي براي چشم‌انداز پيشنهاد شد. اما متأسفانه اين کارها اجرايي نشده است. همان‌طور که در برنامه چهارم و پنجم هم به اين مسائل و موارد اشاره شده بود که اجرايي شود، اما هيچ‌کدام تا به حال به نتيجه‌اي نرسيده است؛ همان‌طور که برنامه مشخص و مدوني از جانب مسئولين ذي‌ربط در اين خصوص ارائه نشده است.
فکر ميکنيد چرا نهادهاي مسئول حاضر به اجراي مصوبات شوراي عالي انقلاب فرهنگي نيستند؟
اين را من نمي‌دانم و نفهميدم که چرا چنين چيزي هست. بالاخره اين قوانين، قوانين مترقي‌اي هستند. قوانيني نيستند که بتوانيم ناديده بگيريم. نه، واقعا کساني که در اين زمينه اين مصوبات را تدوين و تصويب کرده‌اند، آدم‌هاي متخصص در اين زمينه بوده‌اند و احاطه کاملي نسبت به هنر تئاتر و حواشي آن داشته‌اند. اينکه چرا اجرا نشده را واقعا من نمي‌دانم.
يکي از اهداف نهگانه نقشه مهندسي فرهنگي کشور ساماندهي صنوف مختلف سينما، تئاتر و... است. با توجه به اينکه ما خانه تئاتر و موسيقي و سينما و... را داريم، فکر ميکنيد آيا اين سازماندهي مجددا نيازي به بازنگري دارد يا اينکه اين چيزي که الان وجود دارد مناسب است و ديگر نيازي به بازنگري نيست؟
به‌هرحال هر کدام از اين اصناف هنري بايد تأثيرگذار باشند. وقتي به مصوبات شوراي عالي انقلاب فرهنگي خيلي اهميتي داده نمي‌شود چگونه ما انتظار داريم که هنرمندان با تمام تلاشي که مي‌کنند و پيشنهاداتي که براي پيشبرد اهداف صنفي و گسترش فضاهاي هنري دارند و واقعا دلسوزانه اين پيشنهادات را مي‌دهند تأثيرگذار باشند؟ چون خودشان که مصدر مسئوليت‌هاي خاص و حقوق‌بگير دولت نيستند.
در حقيقت دلسوزانه به خاطر مسائل صنفي و فرهنگي و هنري پيشنهاداتي را ارائه مي‌دهند که طبيعتا تخصصي است. يعني وقتي که خانه تئاتر پيشنهادي را عنوان مي‌کند پيشنهاد يک نفر نيست. اين پيشنهاد تعداد زيادي از اعضاي خانه تئاتر است که در صنوف 14گانه فعاليت مي‌کنند. اما وقتي که توجه و عنايتي به اين قضايا نمي‌شود ما چه بايد بکنيم؟ يعني ما فقط در حال گفتن اين موارد هستيم و نسبت به پيشبرد اين اهداف سعي در تعامل داريم. وقتي ديگر زور ما به جايي نمي‌رسد، بيانيه مي‌دهيم. در ارتباط با مسائل مختلف، چه سخت‌افزاري، چه نرم‌افزاري و در ارتباط با همين بودجه‌اي که وجود دارد ما پيشنهادات و انتقادات خودمان را نسبت به آنچه که انجام مي‌شود و به اعتقاد ما به تئاتر ضربه مي‌زند منعکس مي‌کنيم؛ اما متأسفانه تأثيرگذار نيست.
فکر ميکنيد خانه تئاتر چگونه ميتواند سندي مانند نقشه مهندسي فرهنگي کشور را به مطالبه عمومي تبديل کند؟ اينکه در دسترس هنرمندان قرار دهد و جامعه هنرمندان آگاهي داشته باشند، آيا موثر است؟
ببينيد مسئولان و هيئت مديره خانه تئاتر، همگي نماينده اعضاي خودشان هستند. همه اعضا که نمي‌توانند بيايند و در اين گونه امور دخالت کنند و در جلسات شرکت کنند و کارهايي از اين قبيل داشته باشند. خيلي از آنها هم واقف به اين مسئله هستند. به عنوان مثال چيزي که من در سال‌هاي اخير عنوان کردم اين است که ما هنوز در ارتباط با هنر و به‌خصوص هنر تئاتر تعريف شغلي نداريم. يعني جايگاه شغلي تعريف شده وجود ندارد. درحالي‌که قبلا تعريف شغلي وجود داشت. به مرور اين تعريف شغلي از بين رفت. حتي سازمان امور استخدامي کشوري به رسميت شناخته بود و تحت پست سازماني و عنوان‌هاي مختلف کارگردان و طراح و... مشاغل هنري داشتيم. اين‌ها را ستاره‌دار کردند و همه از بين رفت. الان تعريف شغلي به آن معنايي که قبلا داشتيم ديگر وجود ندارد. وقتي تعريف شغلي وجود ندارد شما چگونه مي‌توانيد درباره امنيت شغلي صحبت کنيد؟ ببينيد همه اين‌ها روي هوا است. اين‌ها بايد مصوب مجلس شوراي اسلامي باشد. بايد قانوني شده باشد و حقوقي  باشد. يعني اساس و ريشه‌اش، ماندگار و درست باشد تا بشود راجع به آن اين کارها را انجام داد. بر فرض ما الان دوهزار نفر اعضاي خانه تئاتر داريم که همه خواهان يک سري مسائل هستند. ما يک طومار هم جمع مي‌کنيم و همه امضا مي‌کنند. خب اين نمايندگي از چه چيزي دارد؟ از چيزي که خواستار آن هستند. اما باز هم وقتي انجام نمي‌شود ما چه کنيم؟
مشکلاتي که الان جامعه تئاتري با آن مواجه است، مشکلاتي نيست که در يک، 10 يا 15 سال بهوجود آمده باشد. نقش خود جامعه تئاتري در بهوجود آمدن اين مشکلات چيست؟
يکي از مشکلات جامعه تئاتري اين بوده که به حقوق خود آگاهي و آشنايي کامل نداشته است. در اين ارتباط، وقتي که هنرمند به صورت فرد بوده، اصلا کاري نمي‌توانسته بکند. اين تشکل‌ها حدود 15 سال است که شکل گرفته و قبلا اصلا ما چنين نهادهاي صنفي نداشته‌ايم؛ دو سه بار در رابطه با تئاتر خواست تشکيل شود اما خيلي زود از هم پاشيد و شکل نگرفت. قوانين مدوني هم در ارتباط با هيچ‌کدام از اين هنرها وجود نداشته است و هميشه هنرمندان معترض به همين مسائل بودند که چرا وضعيت به اين شکل است.
خب بالاخره اين بايد از يک جايي شروع شود. متوليان مسئله فرهنگي در اين مملکت بايد دنبال اين قضايا باشند. هنرمندان هم در اين زمينه همواره سعي کرده‌اند که حامي کساني باشند که مي‌خواهند مدافع حقوقشان باشند. اين خيلي طبيعي است. به اعتقاد من در اين مملکت يک کارهايي در خصوص هنر انجام مي‌شود که خيلي هم شايسته نيست. به عنوان مثال ما هر ساله طبق آماري که داريم حدود هزارو400 فارغ‌التحصيل رشته هنرهاي نمايشي داريم. کسي که وارد اين رشته مي‌شود به اميدي مي‌آيد. چهار سال از عمرش را براي گرفتن حداقل ليسانس در اين زمينه صرف مي‌کند. اکثر اينها در شهرها و استان‌هايي که خودشان زندگي مي‌کنند قبول نمي‌شوند. يعني مجبور است چهار سال دور از خانواده و دور از محل زندگي‌اش باشد؛ چه هزينه‌اي را اين قضيه براي خانواده اين دانشجو به دنبال دارد! چه مشکلات و چه دلهره‌هايي را براي اين خانواده به‌وجود مي‌آورد! حالا بعد از چهار سال که اين آدم فارغ‌التحصيل مي‌شود، به چه اميدي مي‌آيد؟ به اين اميد که بتواند کار کند. آيا امکان اشتغال‌زايي در سال براي هزارو400 فارغ‌التحصيل رشته هنرهاي نمايشي داريم که اين کار را مي‌کنيم؟ علاوه‌براين آيا ما استاد به اندازه کافي داريم که اين تعداد دانشجو از دانشگاه‌ها بيرون بيايند؟ اين‌ها عدم برنامه را نشان مي‌دهد. وقتي ما امکانات نداريم و نمي‌توانيم امکانات در اختيار همين افرادي که در حال حاضر دارند کار مي‌کنند و در اين زمينه دارند زحمت مي‌کشند و فعال هستند، بگذاريم، براي چه اين تعداد فارغ‌التحصيل را راهي اين هنر مي‌کنيم که در حقيقت هيچ جايگاهي نمي‌توانند داشته باشند؟
در موارد ديگر هم اگر به اين قضايا توجه کنيد مي‌بينيد که هنر تئاتر الان روي دوش آن کساني دارد مي‌گردد که احساس مسئوليت در تئاتر دارند؛  يعني روي دوش خود هنرمندان تئاتر! اينها در بدترين شرايط باز دارند کار مي‌کنند. با بي‌پولي‌ها ساخته‌اند. با عدم امکانات آمده‌اند و دارند کار کرده‌اند. علاوه‌براين تا چند سال پيش ما يک چيزي نوشتيم تحت عنوان قرارداد که در آن درجه‌بندي هنري وجود داشت که حقوق و دستمزدي براي هنرمند درجه يک و دو و سه مشخص بود. همه اينها تدوين شده بود و يک قراردادي را هم به همراه خودش داشت. اين پيشنهاد به صورت نيم‌بند به تصويب رسيد و يک مدت کوتاهي هم يک شوراي توليد آثار به‌وجود آمد که اينها را در نظر مي‌گرفت. اما کم کم اين را هم از بين بردند. گفتند ما درجه‌بندي هنري را قبول داريم اما بخشي را از بخش دولتي کمک مي‌کنيم و بقيه را از گيشه درمي‌آوريم. اخيرا هم که همه اين‌ها منتفي شده و کمکي هم نمي‌کنند و سالن‌ها را هم اجاره مي‌دهند. يعني 20درصد از فروش بليط را سالن‌هاي دولتي برمي‌دارد.
بنياد رودکي که شبي 5ميليون تومان سالن تالار وحدت را اجاره مي‌دهد. سالن حافظ را هم شبي يک‌ميليون‌و200هزار تومان اجاره مي‌دهند. يکسري تماشاخانه هم به همت تعدادي از افراد علاقمند به‌وجود آمده است که اين‌ها هم چندان ضابطه‌مند نيستند. هرچند به دليل عشق و علاقه به تئاتر و فرهنگ، دنبال اين کار آمده‌اند. احتمالا برخي هم فکر کرده‌اند که مي‌تواند سودآور باشد و از اين طريق يک کاري صورت بگيرد. اين‌ها هم يک مسائلي دارند. آن سالن هزينه‌هايي دارد. تأمين اين هزينه‌ها چگونه است؟ آن وقت مي‌خواهند تأمين اين هزينه را از گروهي که آنجا اجرا مي‌کند بگيرند. يعني يا درصدي از فروش و يا حداقلي را در نظر مي‌گيرند يا از گروهي که مي‌خواهند آنجا اجرا کنند، چک مي‌گيرند که اگر احتمالا نتواند آنجا فروش کند بايد آن بدهي را هم بدهد. خب اين چه نوع تئاتري است؟ نه خصوصي است و نه مشخصا بخش دولتي است! نه تعريف دولتي دارد و نه تعريف بخش خصوصي دارد. يک چيزي روي هواست و دور خودش مي‌چرخد و هيچ نوع حمايتي نمي‌شود.
ازسوي ديگر همين ميزان تماشاگر هم که به تئاتر عنايت دارند و خودشان مي‌آيند، علاقمندند. والا هيچ نوع اطلاع‌رساني در رابطه با تئاتر صورت نمي‌گيرد. يعني شما از مردم و حتي از برخي از دانشجويان بپرسيد که الان در سالن فلاني چه کاري روي صحنه است. او از کجا خبر دارد؟ نه از طريق رسانه‌هاي شنيداري اطلاع‌رساني مي‌شود و نه از طريق تلويزيون و نه مطبوعات. جامعه از تئاتر بي‌اطلاع است و تئاتري که روي صحنه مي‌آيد و تئاتر خوبي هم هست که مردم از آن استقبال مي‌کنند و بيننده خوبي هم دارد، بازتاب اجتماعي پيدا نمي‌کند. به اين دليل که کسي خبردار نيست از اين که چه جرياني دارد اتفاق مي‌افتد و اجراي اين تئاترها نمي‌تواند يک فضاي فرهنگي ايجاد کند تا جامعه بتواند بهره بگيرد.
 شما به عنوان مديرعامل خانه تئاتر و نماينده جامعه تئاتري فکر ميکنيد در اين حوزه چه اولويتها و سياستهايي بايد به عنوان اولويت توسط ستاد اجرايي نقشه مهندسي فرهنگي کشور بايد در نظر گرفته شود؟
به اعتقاد من در برنامه ششم توسعه در تبيين وضع موجود تئاتر و اينکه در چه وضعي هست، نقاط قوت و ضعف آن کجاست، کمبودهايش چيست و ديگر مسائل، به شکل کارشناسانه کار شده است و چشم‌انداز را هم بر اساس وضعيت موجود ديده‌اند. ما به‌هرحال نيازمند چنين برنامه‌هايي هستيم؛ برنامه‌هاي کوتاه‌مدت، ميان‌مدت و درازمدت که براساس آمار باشد نه اينکه همين‌طوري از روي بي‌اطلاعي مسائلي را عنوان کند. بايد بر اساس وضعيت موجود و همچنين نيازهايي که جامعه دارد، نيازهاي فرهنگي آينده را بررسي و عنوان کنيم. الان من اگر چيزي را به عنوان اولويت مطرح کنم، واقعا همين‌طوري گفته‌ام؛ بايد دليل بياورم که چرا در اولويت قرار دارد. وقتي که ما وضعيت موجود و نيازهايمان را از نظر آماري به‌دست بياوريم، طبيعتا برنامه‌ريزي برايمان کار مشکلي نخواهد بود و اولويت‌بندي را مي‌توانيم براي زمان‌هاي کوتاه‌مدت، ميان‌مدت و بلندمدت در نظر بگيريم و در مسير آن حرکت کنيم. اما مي‌توانم بگويم با داشتن يک برنامه و  اجراي نقشه مهندسي فرهنگي کشور مشکلات تئاتر مي‌توانيم مشکلات تئاتر را حل کنيم
 




تمامی حقوق این سایت متعلق به دبیرخانه شورایعالی انقلاب فرهنگی میباشد ©