کد: ۱۰۸۷۲۱۲       تاریخ انتشار: ۱۲ مرداد ۱۳۹۵

دکتر حسن خجسته:
با اجراي نقشه مهندسي فرهنگي، وزارت ارشاد نقش جديدي پيدا مي‌کند

دکتر حسن خجسته  رئيس پژوهشكده ارتباطات پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات و معاون رئيس سازمان صدا و سيما در امور صدا از سال 7731 تا سال 7831 است که در شوراي تدوين نقشه مهندسي فرهنگي کشور نيز عضويت داشت.

با توجه به آشنايي ايشان با موضوعات و مباحث مطروحه در نقشه مهندسي فرهنگي کشور، با ايشان گفتوگويي انجام دادهايم تا با الزامات و سياستهاي مورد نياز اجراي نقشه فرهنگي کشور آشنا شويم:

 

به نظر شما نياز امروز ما به اجراي نقشه مهندسي فرهنگي کشور چيست و عدم اجراي اين نقشه چه خسارتي براي جامعه در بر خواهد داشت؟

لازم است در ابتدا عرض کنم من عضو شوراي تدوين اين سند بودم. جلسات زيادي به صورت هفته دوشنبه‌ها تشکيل شد و اين جداي از کميته‌هايي ذيل شورا بود که من عضو دو کميته آن هم بودم.

شايد خسارت عمده‌اي که در حوزه‌هاي گوناگون از اول انقلاب داشتيم به دليل نداشتن نقشه راه بوده است. مثلا در حوزه اقتصاد، ما به عنوان جمهوري اسلامي بايد در کدام چارچوب توسعه پيدا کنيم. يک چارچوب‌هاي مسلط و عام جهاني در اين حوزه وجود دارد که اکثر تحصيل‌کرده‌هاي ما هم اينها را خوانده‌اند؛ منتها براي مثلا يک جامعه با اهداف مشخص طراحي شده است. يا الان در حوزه ارتباطات، برخي کتاب‌هايي که در مورد تاريخ ارتباطات نوشته شده است، ارتباطات را اساسا براي انسان مفيد مي‌داند اما در عمل مي‌بينيم ارتباطات براي سلطه و نه فقط براي صلح است. اما تمام کساني که ارتباطات مي‌خوانند از آن منظر مي‌خوانند. يعني مبناي ارتباطات پروپاگاندا است؛ اينکه من تنها توجهات را به هر قيمتي جلب کنم. بنابراين ما بايد براي ارتباطاتمان فکري بکنيم؛ نه فقط ما بلکه هر کسي که از منظر ديگري به پديده نگاه مي‌کند. در حوزه اجتماعي هم همين‌طور است. اگر چارچوب فرهنگي ما از اول روشن بود امروز بسيار در اين عرصه جلوتر بوديم. مثلا فرض اين است که نقشه مهندسي فرهنگي چارچوب عمل را مشخص مي‌کند. ممکن است اين نقشه ايراد داشته باشد اما ادعاي اين نقشه اين است که در عمل اين‌ها مشخص مي‌شود و آن وقت است که مي‌شود ايرادات آن را برطرف کرد. اگر چارچوب‌هاي ما مشخص بود، مسير توسعه اجتماعي ما خيلي فرق داشت. توسعه که همان توسعه است اما توسعه اجتماعي ما مبتني بر فردگرايي پيش رفته است چون در آن چارچوب بوده است. جامعه ما تا حد زيادي فردگرا است. به اين معنا که مثلا من وقتي به شما نگاه مي‌کنم شما را آقاي فلاني خطاب مي‌کنم اما از طرف ديگر نقشي که شما در اجتماع به عنوان پدر داريد بسيار پررنگ است. يعني به خاطر نقش پدري يا همسري خيلي از کارها را مي‌خواسته‌ايد در زندگي انجام بدهيد اما انجام نداده‌ايد و خيلي از کارها را هم نمي‌خواسته‌ايد انجام بدهيد اما انجام داده‌ايد. چرا؟ به‌خاطر قدرت آن جمع. اگر تنها بوديد که انجام مي‌داديد. کار شما خلاف قانون نيست بلکه به مصلحت و متناسب با آن جمع نيست. ما با يک رويکرد جمعي متفاوت عمل مي‌کنيم اما تقريبا چارچوب‌هاي توسعه ما چارچوب‌هاي فردگرايانه است و مبتني بر همين هم داريم مدام پيش مي‌رويم.

تا آنجا که من به ياد دارم نقشه مهندسي فرهنگي کشور اتفاقا به اين رويکرد جمعي توجه داشت. کسي نمي‌گويد که اين نقشه داراي اشکال نيست. اين اولين تجربه جامعه ايراني است که چنين چيزي را آن هم در موضوع نرم و بسيار پيچيده فرهنگ دارد تهيه مي‌کند. دولت‌ها در برنامه تعيين تکليف مي‌شوند که چگونه عمل کنند؛ بين اين وزارتخانه و آن وزارتخانه، بين اين دستگاه اجرايي و آن دستگاه اجرايي و بين دولت‌ها هميشه ناهماهنگي است. چون هر دولتي براساس فهم خودش از محيط عمل مي‌کند. اينکه بين برنامه‌هاي دولت‌ها اختلاف وجود داشته باشد مهم نيست؛ منطق آن درست است، اما چارچوب‌هاي اصلي آنها بايد يکي باشند هرچند اولويت‌هاي آنها متفاوت است. يک دولت مثلا در توسعه اقتصادي ممکن است به صنايع زودبازده توجه کند اما يکي ديگر به صنايع سرمايه‌بر توجه کند. اين اختلاف مهمي نيست. اما اينکه اين توسعه با جمع‌گرايي متضاد نباشد و موجب فروپاشي خانواده نشود، يک امر محوري است. به عنوان مثال در ايران هنوز هم بيش از 80درصد ازدواج‌ها در ارتباطات خويشاوندي شکل مي‌گيرد. علت چيست؟ علت اين است که مردم مي‌خواهند عروس و دامادشان را بشناسند. مثلا ما يک دختر را از تبريز به دانشگاه شيراز مي‌بريم. درست است که تحصيل مهم است اما ازدواج هم مهم است. اما اين دختر از ارتباطات خويشاوندي و فاميلي دور مي‌افتد. در شيراز که با کسي نمي‌تواند ازدواج کند. در تبريز هم آن مردي که مي‌توانست با اين دختر ازدواج کند و هم اين دختر، هر دو شانس ازدواج را از دست مي‌دهند. غربي‌ها اين مساله را حل کرده‌اند. غربي‌ها در اين حوزه بي‌مبالاتي اخلاقي دارند اما دختر و پسر ما که اينطور نيستند و نبايد باشند. بنابراين ابزار توسعه مثل ريسماني به دور گردن جامعه شده است و مي‌کشد. کسي قصد اين کار را نداشته است بلکه چارچوب فرهنگي بر توسعه حاکم نبوده است. فرض اين است که نقشه مهندسي فرهنگي کشور، چارچوبي براي نحوه توسعه در کشور باشد. اينکه توسعه بايد به کدام سمت و در چه جهتي باشد. در کجا سرمايه‌گذاري بيشتري بايد صورت بگيرد و چرا بايد سرمايه‌گذاري بيشتري صورت بگيرد. مثل اين نمونه‌ها زياد داريم. در تهران خانواده‌اي که دختر دارند مي‌گويند پسر خوب نيست. چرا؟ چون در تهران اين خانواده مهاجر است و حلقه ارتباطي او خيلي کوچک است. خانواده‌اي که پسر دارد هم تنها با 3،4 خانواده ارتباط دارد. اما شيرازي در شيراز حلقه ارتباطي‌اش خيلي گسترده است. لذا نمي‌گويد دختر خوب نيست، پسر خوب نيست. اينها مصائبي است که از نوع نظام توسعه کشور در طي 50 سال اخير، که دوره جمهوري اسلامي نيز در بر مي‌گيرد، بر کشور تحميل شده است. اگر چارچوب فرهنگي روشن بود، ما هم توسعه پيدا مي‌کرديم، تعداد دانشجوهايمان زياد مي‌شد، دخترانمان درس مي‌خواندند و هم ممکن بود اين اثرات نامطلوب را بر روي ازدواج نداشته باشد.

دولتها در دورههاي مختلف از ناهماهنگي بين دستگاههاي فرهنگي شکايت داشتهاند. به هرحال دستگاههاي مختلفي در حوزه فرهنگ در حال فعاليت هستند؛ صداوسيما، سازمان تبليغات اسلامي، حوزه هنري و... نقشه مهندسي فرهنگي ميتوانست اين هماهنگي را ايجاد کند. چرا دولت هيچوقت به سمت اجراي اين نقشه پيش نرفت؟

از دولت بايد بپرسيد چرا پيش نرفته‌اند. اما به هرحال اگر برمبناي نقشه مهندسي فرهنگي حرکت کنيم منابع هم‌جهت مي‌شود. حتي وزارت ارشاد نقش جديدي پيدا مي‌کند. به نظر من الان وزارت ارشاد وزارت نظارت بر سطوحي از فرهنگ است به جاي اينکه وزارت برنامه ريزي و نظارت بر اجراي فرهنگ کشور باشد. حق هم دارد. چه چيزي را و در چه جهتي بايد برنامه‌ريزي کند؟ در اين زمينه نقشه مي‌تواند خيلي کمک کند. يا مثلا سازمان‌ها يک‌دفعه متوجه آسيبي مثل طلاق مي‌شوند درحالي‌که در نظام جامع فرهنگي کشور چون چرخ‌دنده‌ها درست حرکت نمي‌کنند، اين آسيب ايجاد مي‌شود. آسيب معلول است. شما نمي‌توانيد آسيب‌هاي اجتماعي  را برطرف کنيد مگر آنکه آن چرخ دنده‌ها در نظام فرهنگي درست بچرخند. وزارت ارشاد هم مجبور است همين مسير نظارت را به جاي مسير يک برنامه‌ريزي فعال پيش بگيرد. اجراي برنامه‌هاي فرهنگي عمومي است چون پروژه‌اي ملي محسوب مي‌شود و اجراي آن برعهده همه سازمان‌ها است. يعني آموزش و پرورش يک نقشي دارد، صداوسيما هم يک نقشي دارد، وزارت راه هم در يک سطح و کار خودش نقشي را برعهده دارد. يعني اگر بخواهد پيوست فرهنگي را براي توسعه يک جاده يا يک اتوبان و يا تاسيس سد در يک منطقه بنويسند يا بين بندرعباس و منطقه آزاد قشم بخواهند پل بزنند، همه اين طرح‌ها ممکن است تغييرات فرهنگي زيادي ايجاد کند. اين تغييرات فرهنگي در آن چارچوب فهم مي‌شود. با چه مقياسي بايد محيط شناسايي شود؟ يک مقياسي بايد وجود داشته باشد. نظام جامع فرهنگي براي تحليل محيط مقياس مي‌دهد. اما اگر هر کس الان به محيط وارد شود تحليل خودش را مي‌دهم چون هرکس در يک چارچوبي تحليل مي‌کند. نقشه مهندسي فرهنگي به همه شما يک چشم‌انداز براي تحليل مي‌دهد و به‌تدريج آن نظام تحليل جامع هم اصلاح مي‌شود. لذا اين نقشه هر چه زودتر اجرا شود، به نفع دولت هم هست؛ چون سوگيري قوي‌تر و بهتري پيدا مي‌کنند و بين منابع هم‌افزايي است. هرچقدر تعلل بشود، دولت‌ها هم ضرر مي‌کنند. مملکت هم ضرر مي‌کند.

با توجه به تخصص شما در حوزه ارتباطات، يکي از اهدافي که در نقشه مهندسي فرهنگي کشور ديده شده است، تنظيم سياستهاي مورد نياز براي رسانه مطلوب و تقويت محتواي رسانهاي است. به عنوان کسي که در تنظيم اين نقشه دخيل بوديد، تا چه حد اين اهداف پيشبيني شده را قابل دستيابي ميدانيد؟

تا آنجايي که در مورد نقشه مهندسي فرهنگي به ياد دارم، در هر موردي خيلي بحث مي‌شد. اين نقشه واقعا آرماني نيست و واقع‌گرايانه نوشته شده است. يک وقتي شما ممکن بود آرزو داشتيد کارتون درست کنيد. الان اينقدر براي توليد کارتون سرمايه داريد که همه دست به سينه نشسته‌اند و منتظرند که منابعي برسد. يعني شما از نظر نرم‌افزاري و سخت‌افزاري در توليد مشکلي نداريد. اين ظرفيت‌ها وجود دارد که تا آنجايي که به ياد دارم به آن “توليد اثربخش” گفته مي‌شد. منتها ممکن است لازم باشد که به‌تدريج روابط توليد را عوض کنيد يعني به نظام توليد ساختار ديگري بدهيد تا بتوانيد آن مسير مورد نظر را به خوبي پيش برويد و به نقاط مطلوب برسيد. اين ظرفيت وجود دارد.

با اين نگاه شما اجراي چيزي مانند سياستهاي کلي نظام اداري در اجراي نقشه موثر است يعني اصلاح سيستم اداري ما نياز اجراي نقشه است؟

لازم نيست که همه را به هم وصل کنيم. چون اصلاح نظام اداري ممکن است نياز به 10 سال کار داشته باشد. ممکن است ما از يک جايي به‌تدريج شروع کنيم تا روابط به يک سطحي از مطلوبيت برسد. آن هم روي رفتار اجتماعي اثر دارد. منتها ما بايد بين اخلاق حرفه‌اي و اخلاق شخصي تفاوت بگذاريم. ممکن است شما به يک کارمندي در يک بانکي در داخل يا خارج مراجعه کنيد و اين کارمند خيلي با جديت به کار شما رسيدگي کند. ممکن است متخلّق نباشد اما از نظر حرفه‌اي درست عمل مي‌کند. اينکه از نظر حرفه‌اي درست عمل مي‌کند، نياز به يک تربيت ممتد دارد. يادم مي‌آيد که تلويزيون ما مسابقات را نشان مي‌داد. آن زمان “توتي” بازيکن معروفي بود. داور توتي را اخراج کرد. توتي احترام گذاشت و از زمين خارج شد. گزارشگر مي‌گفت ببينيد اينها چقدر مودب و خوب هستند. اگر مقاومت مي‌کرد چون مسابقات سطح بالا بود، جريمه آن براي خودش و باشگاهش خيلي سنگين بود. همين آقاي توتي در بازي قبلي‌اش، بر روي صورت يکي از بازيکنان حريف آب دهان انداخت. يعني اين فرد هرچند اخلاق حرفه‌اي‌اش را دارد اما ممکن است پايبندي‌اش به آن براساس فشارهاي وارده است. يعني اگر اين کارمند خوب عمل نمي‌کند، او را اخراج مي‌کنند. ممکن است به‌تدريج اين اخلاق دروني شده باشد يعني بداند که بايد اين‌طور عمل کند. فوتباليست‌هاي حرفه‌اي مي‌دانند که وقتي داور چيزي گفت بگويند چشم. ممکن است هزاران حرف ناسزا و ناروا و بد و بيراه بگويند. شما آن را نمي‌بينيد. شما تنها مي‌بينيد که او احترام گذاشته و از زمين بيرون رفته است. بنابراين ما دو چيز داريم. يکي اتيکت ادب است و ديگري Ethics يعني اخلاق است. من گاهي مي‌بينم که اينها قاطي شده است. ما بايد نظام اداري‌مان را طوري پيش ببريم که اتيکت و Ethics هر دو با هم باشند. يعني اگر ساده بخواهم بگويم، اين کارمند ظاهر و باطنش يکي باشد. اين البته ساده نيست. شايد لازم است از مهد کودک يا دبستان شروع کنيم تا بچه‌ها کم کم ياد بگيرند که نسبت به اين چيزها احساس مسئوليت داشته باشند. اين همان کاري بود که مثلا پليس در يک دوره‌اي تحت عنوان طرح “همراه پليس” انجام داد. داشت نسلي را درست مي‌کرد که به قوانين احترام بگذارند اما نمي‌دانم چرا اين کار پيگيري نشد و آن را زمين گذاشتند. اگر اين کار را ادامه مي‌يافت، نسلي به‌وجود مي‌آمد که به قوانين احترام مي‌گذارد؛ ريزش آنها هم 20درصد بود. اما الان در نسل‌هاي فعلي ما، ريزش نسبت به قوانين راهنمايي رانندگي ممکن است 60درصد باشد. در دوره بعدي ريزش 10درصد مي‌شود. شايد در دو نسل بعد اين ريزش به 2درصد برسد. يعني اتيکت يا ادب اجتماعي او رشد مي‌کند. ممکن است خودش آدم خوبي نباشد اما ادب اجتماعي او خوب است. اين دو را نبايد با هم قاطي کنيم. الان در غرب ادب اجتماعي خيلي خوب است درحالي‌که ممکن است ادب شخصي او خيلي خوب نباشد. به نظر من نقشه مهندسي فرهنگي به ما کمک مي‌کند که از يک دريچه‌اي بفهميم کدام آسيب‌ها در اولويت قرار دارند. الان ممکن است آسيب‌هاي زيادي را ببينيم. ممکن است درجه اهميت برخي آسيب‌ها زياد نباشد اما الان حسّي ممکن است ما فکر کنيم آن آسيب خيلي مهم است. بنابراين آن نقشه مي‌تواند به دستگاه حکومت خيلي کمک کند که بگويد من در حوزه فرهنگي زماني که رسيدم در اين نقطه بوديم و الان در اين نقطه دولت را تحويل مي‌دهم. يعني مي‌تواند حتي تفاوت‌هاي عيني را در جامعه نشان دهد.

با توجه به تاکيداتي که مقام معظم رهبري هميشه در حوزه فرهنگ داشتهاند به نظر شما چگونه است که باز هم از دغدغههاي فرهنگي ايشان کاسته نميشود؟

مشکل عمده کشور ما اين است که هميشه برنامه‌ريزي در دست اهل اقتصاد بوده است. تا جايي که به خاطر دارم طبق فرمول‌هاي نظام بودجه کشوري، بودجه‌اي که دولت به سازمان‌هاي فرهنگي مي‌دهد تحت عنوان «جبران ضرر»  است. يعني سازمان‌هاي فرهنگي مثل سازمان‌هاي صنعتي در نظر گرفته مي‌شوند مثل کارخانه نوشابه‌سازي! آن کارخانه سود دارد اما تو سود نداري. يعني از فرهنگ چيزي که درک مي‌شود، سود است. به همين دليل اين دوستان مدام از بخش خصوصي صحبت مي‌کنند. کسي با بخش خصوصي مخالف نيست. اما بخش خصوصي مي‌تواند 20،30درصد بار فرهنگي را بکشد. در همه دنيا هم همين‌طور است. بخش خصوصي در جايي سرمايه‌گذاري مي‌کند که برايش سود داشته باشد. به همين دليل در جايي که برايش سود نداشته باشد، نخواهد رفت. آيا سياست دولت اين است که هر جايي بخش خصوصي مي‌خواهد برود، برود و آن بخش رشد کند؟ الان در اروپا، مرتب مي‌نويسند موسيقي کلاسيک در حال نابودي است. چرا؟ چون بخش خصوصي در حوزه کلاسيک سرمايه‌گذاري نمي‌کند. 500 عضو ارکست دارند، 500 شنونده. بخش خصوصي به سراغ موسيقي مدرن مي‌رود چون برايشان سود دارد. حالا اين موسيقي کلاسيک در غرب بايد نابود بشود يا نه؟ پس بخش خصوصي سراغ حل مسائل اجتماعي شما اگر برايش سود نداشته باشد نمي‌رود. به همين دليل همه امروز مي‌گويند که اگر کسي پاي تلويزيون غربي بنشيند، هيچ بر معرفت، دانش و بصيرت او اضافه نمي‌شود. خود متفکران منتقد غربي مي‌گويند که رسانه‌هاي غربي مملو از چند شاخص است: هيجان، خشونت، سکس، حادثه. چون اين شاخص‌ها بخشي است که مخاطب في‌المجلس برايش لذت دارد. خب آيا اين براي مملکت کفايت مي‌کند؟ براي آنها در غرب هم کفايت نمي‌کند. آقاي برژينسکي کتابي فکر کنم در سال 1977 منتشر کرده است. ايشان در اين کتاب مي‌گويد ما در قرن آينده نمي‌توانيم با فرهنگ لذت و گذران وقت دنيا را اداره کنيم. ما بايد از تمدن‌هاي ديگر، مانند تمدن اسلام و کنفسيوس، ايده‌هايي بگيريم. خود اينها که اين مسير لذت‌گرايي را رفته‌اند به نقاطي رسيده‌اند که ديگر تقريبا با فقدان ايده نو مواجهند. چرا در جوامعي که تفريح و لذت بالاست، خودکشي هم بالاست، آدم‌کشي و قتل و جنايت و طلاق هم بالاست؟ مردم همه دنيا غرب را از طريق سينما مي‌شناسند. سينما هم خيلي لوکس است. مثلا من اخيرا ديدم که در يکي از شبکه‌هاي اجتماعي نوشته بود: در ايران خشونت بر عليه زنان خيلي زياد است. اتفاقا در ايران خيلي‌کم است. ازجمله جاهايي که خشونت خيلي خيلي بالا است فرانسه است. من حدود 20 سال پيش يک آماري را مي‌خواندم که 54درصد يا 45درصد خانم‌هاي کارمند زن فرانسه اعلام کردند که در طول سال گذشته به نحوي به آنان خشونت جنسي شده است. منتها در فيلم‌ها که اين چيزها ديده نمي‌شود. يعني واقعيتي که برخواسته ذهن ما از غرب است، گاهي خيلي غلط است. درک ما از روابط زن و مرد در غرب غلط است. آنها آنقدر مشکل دارند که در برخي از ايالت‌ها ماريجونا را آزاد اعلام کرده‌اند. منتها در آنجا حاکميت سرمايه و حاکميت قدرت اجازه نمي‌دهد اين مشکلات تبديل به اعتراض شود. مثلا اين جنبش 99درصد جنبشي بود که بيرون از هنجارهاي غربي ايجاد شد. چون در غرب 90درصد اين تظاهرات و اعتراضات در قالب جنبش مدني است. مثلا اتحاديه شما اجازه مي‌گيرد و به او 10 ساعت، 14 ساعت يا 2 روز اجازه مي‌دهند. همه مسئوليت برعهده آن اتحاديه است. بنابراين نه سنگي پرتاب مي‌شود و نه شيشه‌اي شکسته مي‌شود. چون هر اتفاقي بيفتد آن اتحاديه مسئول است. شما دو روز اعتصاب مي‌کنيد و بعد هم به سر کار خودتان مي‌رويد. به ندرت مثل شورش در حاشيه فرانسه، شورش دو سه سال پيش لندن يا جنبش 99درصدي بيرون از استانداردهاي غربي صورت مي‌گيرد و خطرناک است. به همين دليل با آن راهپيمايي‌ها کاري ندارند اما اين‌ها را آن چنان‌که مي‌دانيد سرکوب مي‌کنند. رودربايستي هم ندارند. اين بخش جامعه مدني غربي طرح نمي‌شود. کسي جرات توليد اطلاعات در مورد معضلات جامعه را ندارد؛ توصيفاتي در مورد کوچه و بازار مطرح مي‌کنند.

به نظر شما اگر نظرات و نقدهايي که دولت در مورد نقشه مهندسي فرهنگي دارد، لحاظ بشود، امکان شروع اجراي نقشه فراهم خواهد شد؟

دولت که برنامه بودجه امسال را که داد و ديگر به برنامه امسال نمي‌رسد. ولي باز هم کمکي است براي فعاليت‌هاي بين برنامه‌اي يا اصلاح مسير برنامه يا سياست‌هاي اجراي برنامه.

به نظر شما اگر دولت به هر علتي نخواهد نقشه را اجرا کند، سازمانها و نهادهاي ديگر ميتوانند اجراي آن را برعهده بگيرند يا لزوما دولت بايد اين را انجام بدهد؟

نه مهم نيست. اين يک امر ملي است و دولت هم مخالف قضيه نيست بلکه گرفتار امور ديگر است. به همين دليل امور فرهنگي نمود ندارد. نمود امور اقتصادي خيلي سريع است و شايد علت گرفتاري دولت‌ها هم همين باشد. مثل وزارت بهداشت که گرفتار سلامت جسم مردم است اما سلامت معنوي مردم از سلامت جسمي مردم کمتر نيست. سلامت معنوي ديده نمي‌شود و اثر آن فوري نيست اما اگر فرد يک درد دندان داشته باشد اثر آن فوري است. فرد ممکن است دردهاي روحي فراواني دارد اما قابل کشف عيني نيست. همان‌طور که وزارت بهداشت منطقا به سمت سلامت جسمي کشيده مي‌شود، دولت هم به سمت امور جاري پرفشار يعني نان و آب و برق و تلفن کشيده مي‌شود. به يک معنا دولت‌ها گرفتار مي‌شوند. اما دولت‌ها بايد بدانند که هر چه زودتر اين کار سامان پيدا کند ممکن است بخشي از گرفتاري‌شان در حوزه امور جاري نيز حل شود.





تمامی حقوق این سایت متعلق به دبیرخانه شورایعالی انقلاب فرهنگی میباشد ©