کد: ۱۰۸۷۱۹۱       تاریخ انتشار: ۱۲ مرداد ۱۳۹۵

مدير عامل مجمع ناشران انقلاب اسلامي:
جبهه فرهنگي انقلاب اسلامي از اسناد بالادستي غافل است

ترويج تفکر و فرهنگ توسط کتاب يکي از قديمي‌ترين ابزار انسان در جوامع گوناگون  است. بخش‌هاي زيادي از نقشه مهندسي فرهنگ به‌ حوزه چاپ و نشر کتاب، پرداخته است که نشان از اهميت اين موضوع دارد.

پاي صحبت‌هاي مهندس ميثم نيلي مدير عامل مجمع ناشران انقلاب اسلامي و دبير کارگروه تخصصي کتاب  بنياد خاتم الاوصياء نشستيم تا بدانيم در صورت اجراي نقشه مهندسي فرهنگي کشور، چه اولويت‌هايي بايد براي رشد و توسعه چاپ و نشر کتاب، در نظر گرفته شود:

 

 

به عنوان اولين سوال، نياز امروز جامعه ما به اجراي نقشه مهندسي فرهنگي کشور چيست و تأخير در اجراي نقشه جامعه را با چه خسارتهايي ميتواند مواجه کند؟

نقطه شروع مهندسي فرهنگي، اشکالاتي است که عموما در ساختار نهادهاي فرهنگي و فقدان اثربخشي فعاليت‌هاي فرهنگي ديده شده است. به نظرم اين دو مسئله انگيزه اصلي برنامه‌ريزي دوباره و مهندسي دوباره فرهنگ است. من فکر مي‌کنم که هنوز هم توجه به اين مسائل مغفول است و هنوز آن طورکه بايد کاري انجام نشده است. طبيعتا در ابتداي کار، بايد از يک نقشه جامع، براي طراحي مهندسي فرهنگي شروع کرد. اگر نقشه نداشته باشيم، برنامه‌ريزي‌ها غيردقيق و کارها غيرمنسجم و غيرموثر خواهد بود.

يک نقشه جامع توسط شوراي عالي انقلاب فرهنگي تهيه شده و  مقام معظم رهبري هم آن را تأييد فرمودهاند. اين تنها نقشه جامع کشور است که امضاي دو رئيس جمهور را دارد اما همچنان وزارت ارشاد در اجراي اين نقشه تعلل ميکند. فکر ميکنيد چه موانعي باعث شده تمايلي به اجراي نقشه مهندسي فرهنگي وجود نداشته باشد؟

شايد الان صحبت‌هايم دقيق نباشد اما يک مسئله جدي در کشور ما وجود دارد و آن اين است که در حوزه فرهنگ همه مي‌خواهند کار را از صفر شروع کنند. يعني خيلي براي اسناد بالادستي نقشي قائل نيستند و خودشان را هم نمي‌خواهند در چارچوب آن ببينند. اين رويکرد کارشان را راحت مي‌کند. يعني هر تصميمي که بگيرند و هر برنامه‌اي که بخواهند را انجام مي‌دهند. به يک چيز دلبخواهي تبديل مي‌شود که هر کسي دوست دارد آزادانه تصميم مي‌گيرد و عمل مي‌کند. درحالي که اگر مي‌خواهيم در حوزه فرهنگ اثرگذار باشيم فقط راهش استقرار و استمرار و ثبات در سياست‌ها و چارچوب‌ها و وحدت در افق‌هاست. وزارت ارشاد، شايد وزارت دقيقي نباشد، اما احساس من اين است که خيلي از تصميماتش را تحت تأثير فشارها و عوامل سياسي مي‌گيرد و اين طبعا متناسب با چارچوب‌هايي نيست که در شوراي عالي انقلاب فرهنگي تصويب و توسط شخص رئيس‌جمهور ابلاغ شده است. اين يعني اينکه با اين موضوعات برخورد تشريفاتي صورت مي‌گيرد. از يک طرف رئيس‌جمهور ابلاغ مي‌کند و از طرف ديگر ما شاهد هيچ نوع پيگيري توسط وزارت ارشاد براي اهتمام به آنچه ابلاغ شده نيستيم. پس معلوم است که تشريفاتي است و جدي گرفته نمي‌شود.

غير از وزارت ارشاد از آنجايي اين نقشه با توجه به ديدگاههاي مقام معظم رهبري تهيه شده است، چرا هيچ مطالبهاي در جبهه فرهنگي انقلاب اسلامي براي اجراي آن وجود ندارد؟ به هرحال محتواي اين نقشه کاملا منطبق بر آموزههاي مذهبي و عقيدتي ماست و ميتواند خيلي از مشکلات فعلي جبهه فرهنگي انقلاب اسلامي را حل کند.

به نظر من يک بخشي از اين مشکل به دليل دخيل نبودن‌هاست. يعني جبهه فرهنگي انقلاب، يک مقدار غافل از اسناد بالادستي است. معمولا دستگاه‌ها درگير توليد اسناد بالادستي هستند نه مجموعه بدنه عملياتي. در ستادها تصميم مي‌گيرند که چگونه عمليات فرهنگي صورت بگيرد و نقشه چيست. درحالي که به نظر من کار درست چيز ديگري است. زمان جنگ که بچه‌ها مي‌خواستند يک عمليات نظامي و دفاعي را طراحي کنند، طبعا نقشه آن منطقه و اقتضائات جغرافيايي و اقتضائات خاک، آب، هوا و عوارض زميني و امثال اين‌ها را مي‌دانستند. اين‌ها را چه کسي بيشتر از همه مي‌فهميد؟ کسي که در خود منطقه بود. يعني کسي که دستش به خاک بود و در عمليات حضور داشت و آنجا مستقر بود و آنجا نفس مي‌کشيد. کسي که در تهران مي‌خواهد براي فکّه تصميم بگيرد نمي‌تواند دقيق نقشه بريزد و احتمال اينکه شکست در انتظار بدنه رزمنده و جبهه باشد وجود دارد. همين قصه در حوزه فرهنگ هم هست. طبعا از شوراي عالي انقلاب فرهنگي و به‌خصوص دبيرخانه آن، انتظار مي‌رود که بدنه عملياتي حوزه‌هاي مختلف را دخيل کند. البته چند سال اخير خيلي بهتر از قبل شده است. پيشتر اصلا پاي ما؛ بچه‌هاي بدنه جبهه فرهنگي به دبيرخانه شوراي عالي انقلاب فرهنگي باز نمي‌شد. دبيرخانه شورا فقط محل رفت‌وآمد وزرا و وکلا و اعضاي شورا و اساتيد دانشگاه بود. اما در چند سال اخير به خواست دبيرخانه و به‌خصوص شخص دبير، يک بدنه کارشناسي جوان به دبيرخانه شورا و رأس مديريتي‌اش تزريق شد.

اما اگر ما الان داريم از عدم پيوستگي جبهه مردمي حوزه فرهنگ و انديشه با اسناد بالادستي حرف مي‌زنيم، به نظرم يک بخشي از آن به دبيرخانه و بخشي هم به جبهه فرهنگي، به معني جبهه مردمي، برمي‌گردد. اينکه جبهه مردمي جلو نيامده به نظرم بخشي از آن به دليل سابقه‌اي است که از اسناد بالادستي دارد و احساس مي‌کند که اين اسناد جدي گرفته نمي‌شوند و هر کسي کار خودش را مي‌کند؛ بنابراين ترجيح مي‌دهد او هم کار خودش را بکند. يعني به عنوان برداري براي پيشبرد اهداف جبهه انقلاب در کف ميدان کار بکند. چون بالادستي‌ها اين اسناد را جدي نمي‌گيرند. واقعا هم همين‌طور است. چون رؤساي جمهور چه در اين دوره و چه دوره قبل، چندان براي فرهنگ اهميت قائل نبودند و به گفته مقام معظم رهبري هميشه فرهنگ را به نوعي دست دو مي‌ديدند چنان‌که مقام معظم رهبري فرمودند فرهنگ مظلوم واقع مي‌شود. خيلي هم علاقمند نبودند که شوراي عالي انقلاب فرهنگي به عنوان قرارگاه اصلي فرهنگي شناخته شود. به همين دليل دولت‌ها جديت لازم را به خرج نمي‌دهند.

شما مستقيم با بدنه فرهنگي کشور و مشخصا نويسندگان در ارتباط هستيد. چگونه ميتوان اين بدنه که توليدکننده محصولات فرهنگي هستند را ترغيب کرد؟ به عبارت ديگر اهداف نقشه مهندسي فرهنگي مانند ترويج سبک زندگي اسلامي-ايراني، هويت اسلامي-ايراني و عدالت اجتماعي چگونه ميتواند به آثار فرهنگي ما وارد شود؟

در همه جاي دنيا مکانيسم‌هاي تشويقي و تنبيهي وجود دارد. يعني از کساني که دارند يک کار خوب توليد مي‌کنند و در جهت سياست‌ها گام برمي‌دارند، تقدير مي‌شود و وقتي هم که برخلاف آن عمل مي‌کنند به نحوي يا منزوي مي‌شوند، يا سانسور يا با آنها برخورد مي‌شود.

در همه دنيا براساس سياست‌ها و چارچوب‌ها و خط قرمزها عمل مي‌شود. اما اصل ماجرا و کارکرد اصلي که بايد در حوزه فرهنگ داشته باشيم، تربيت عناصر باانگيزه و توانمند کردن عناصر باانگيزه است؛ يعني کساني که براساس انگيزه‌هاي ايماني خودشان توليد مي‌کنند و کاري که مي‌خواهند در جهت معارف اسلامي و اخلاق و تبيين يک مفهوم آرماني و تبيين معارف انقلاب اسلامي انجام دهند، از درون مي‌جوشد.

اگر از درون نجوشيده باشد و صرفا براساس يک تشويق مادي، صورت گرفته باشد، طبعا اثرگذاري آنچناني هم نخواهد داشت. اما اگر اين دو با هم ممزوج شوند، يعني انگيزه‌هاي دروني و خودانگيختگي‌هاي هنرمندان و اهالي فرهنگ با حمايت مجموعه‌هاي حامي و داراي قدرت حمايت از اين مجموعه‌ها توام شوند، مي‌توانيم مترصّد تولد يک اثر و يک محصول فرهنگي فاخر، اثرگذار و ماندگار تاريخ خودمان باشيم. هر جا که چنين اتفاقي افتاده، اين دو چيز با هم گره خورده‌اند؛ يعني انگيزه‌هاي دروني هنرمند و فهم حامي از اين انگيزه و هم‌جهت شدن اين انگيزه‌ها با انگيزه‌هاي حامي و گره خوردن اينها و ايجاد حرکت براي توليد اثر.

به نظر من الان مهمترين اشکال و کمبود در بحث مهندسي فرهنگي، سازمان‌ها و دستگاه‌ها و وزارتخانه‌ها نيستند. کمبود اصلي ما، کمبود سازمان‌دهنده‌هاي مردمي است. اينجا را ما کم داريم.خلاء در اينجاست.

اگر اين خلأ پر شود و نسبت‌شان با سازمان‌ها تعريف شود و سازمان‌دهنده‌هاي مردمي از جنس انقلاب اسلامي زياد شوند و قوي باشند، با فهمي که از کلان‌سياست‌هاي فرهنگي و از شناخت آن منطقه عمليات دارند، مي‌توانند مهندسي فرهنگي را جلو ببرند. يک قرارگاه کلان فرهنگي در تهران نمي‌تواند با يک رزمنده در منطقه طلاييه تماس بگيرد. براي اينکه اين کار را بکند بايد يک قرارگاه مياني داشته باشد. اين قرارگاه مياني، مثلا قرارگاه نجف يا کربلا مي‌شود. در منطقه بايد قرارگاه مياني وجود داشته باشد. آن قرارگاه مياني، بايد همان قرارگاه‌هاي مردمي باشند. بايد تشکل‌ها، انجمن‌ها و مجامع فرهنگي با ماهيت مردمي، يعني به صورت مردم‌پايه و حتي‌المقدور خوداتکا، شکل بگيرند. و نظام و قرارگاه‌هاي اصلي نظام  هم براي تشکيل آن کمک کنند. اين لايه خودبه خود مديريت‌کننده توليد و انگيزه‌بخش توليدکننده است. انگيزه‌هاي توليدکننده‌ها و توانمندي‌هايشان را مي‌شناسد و ارتباطي هم با حمايت‌گرها و مجموعه‌هاي اصلي حمايت‌کننده دارد. بنابراين اين اتصال و جوش را خيلي بهتر و دقيق‌تر مي‌تواند ايجاد کند.

شما در واقع بر نقش NGOها و سازمانهاي مردمنهاد تأکيد ميکنيد.

من چيزي ديگري مي‌گويم. من سازمان‌دهنده‌ها را عرض کردم. مثلا يک موسسه کوچکي که يک کتاب را درمي‌آورد آن هم NGO است. اما من آن NGO يا آن موسسه يا انجمني را مي‌گويم که توليدکنندگان و امثال اين را دور هم جمع مي‌کند، به اين‌ها جهت مي‌دهد، اين‌ها را توانمند مي‌کند، انگيزه‌هايشان را بالا مي‌برد و تعارف بينشان ايجاد مي‌کند تا همديگر را بشناسند. اين‌ها خلأ‌هاي امروز فرهنگ ماست. مهندسي فرهنگي از طريق دولت‌ها اتفاق نمي‌افتد. شوراي عالي انقلاب فرهنگي قرارگاه فرهنگي مقام معظم رهبري است. درست است که رئيس آن، رئيس‌جمهور است و هر چهار سال عوض مي‌شود اما بنابه تصريح مقام معظم رهبري، اين قرارگاه مرکزي مقام معظم رهبري است. اگر شورا مي‌خواهد اين نقشه عملي شود، بايد با مردم کار کند و اگر بخواهد با مردم کار کند بايد دستگاه‌ها و سازمان‌ها را مهندسي کند تا مردم لايه لايه سازماندهي شوند و حمايت‌هايشان را، مابه ازاي سياست‌هاي قرارگاه مرکزي به سمت اين سازمان‌دهنده‌ها و توليدکننده‌ها سوق بدهند. در واقع من به يک لايه به عنوان فعالان و توليدکنندگان قائلم؛ حالا هر چيزي که توليد مي‌کنند. ممکن است خدمات يا محصول باشد. لايه ديگر سازمان‌دهنده‌هاي اين‌ها هستند که به نظرم بايد به صورت حرفه‌اي تعريف شوند و نه موضوعي. چون اقتضائات حرفه‌اي بسيار بسيار مهم است و معمولا توليدکننده‌ها بيشتر دوست دارند حرفه‌اي تلقي شوند تا اينکه در يک موضوع سازماندهي شوند.  يعني اگر من يک کتاب راجع به حجاب درمي‌آورم، حوزه حجاب مي‌تواند سازماندهي مرا برعهده بگيزد. اما اصل کار من توليد کتاب است. من ناشرم و بايد يک انجمن ناشراني باشد که با من حرف بزند، انگيزه‌هاي من را بسنجد، من را به لحاظ محتوايي نقد کند، به من آموزش دهد، من را در مهارت‌هايي که دارم ارتقاء دهد، من را به بزرگان متصل کند و نويسندگان را به من متصل کند، براي من لولا شود و امکانات نظام را بياورد و اتصال دهد. اين لايه سازمان‌دهنده‌هاي حرفه‌اي مي‌شود. لايه بعدي سازمان‌دهنده‌هاي سازمان‌دهنده‌ها است. سياست‌گذاران اين مجموعه، مردمي هستند. لايه بعدي دستگاه‌هاي حاکميتي هستند. اين‌ها و به نظر من برخي از ارکان اين مجموعه‌هاي لايه‌هاي پايين، بايد در يک جايي مانند شوراي عالي انقلاب فرهنگي کنار هم بنشينند. پس به نظر من دبيرخانه شوراي عالي انقلاب فرهنگي بايد متصل به سازمان‌دهنده‌هاي مردمي باشد تا بتواند به صورت واقعي سياست‌هايش را جاري کند وگرنه دستگاه‌ها و سازمان‌هاي رسمي نظام، در بسياري از موارد نه‌تنها عامل نيستند بلکه عايقند. يعني حتي رسانا هم نيستند. در يک دبيرخانه براي اينکه کاري شکل بگيرد بايد هزار نفر را در سطح رئيس‌جمهور و رئيس مجلس و وزرا و وکلا هماهنگ بکنند. خيلي کار سختي است. براي اين کار بايد مقداري با لايه‌اي که واقعا در عرصه عملياتي فعال هستند، ارتباط بگيرد. عمليات واقعي توسط همان توليدکننده‌ها، يعني همان شاعر دارد اتفاق مي‌افتد. آن شاعر توسط چه کسي دارد سازمان‌دهي مي‌شود؟ وزارتخانه؟ نه. مثلا انجمن شاعران اهل بيت، مجمع شاعران آييني، شهرستان ادب است يا انجمن قلم است که آنها را سازمان‌دهي مي‌کند. اين قرارگاه‌هاي مياني لايه دوم محسوب مي‌شوند. يک لايه سومي هم هست که بايد قرارگاه‌هاي مياني را در حوزه‌هاي تخصصي‌شان دور هم جمع کند تا با هم، هم‌افزا شوند. لايه بعدي اين‌ها دستگاه‌هاي حاکميتي است. اينها اگر آمدند، آمدند. نيامدند هم نيامدند. بايد شوراي عالي انقلاب فرهنگي با اين‌ها ارتباط بگيرد که وقتي مي‌خواهد حتي دستگاه‌ها را سين‌جيم کند، از بدنه و از کف عمليات به اين‌ها بازخورد بدهد.

به عنوان آخرين سوال، اولويتها در حوزه نشر و کتاب، در جريان اجراي نقشه مهندسي فرهنگي کشور چيست؟ ستاد اجرايي اين نقشه چه اولويتها و سياستگذاريهايي بايد انتخاب کنند تا مشکلات اهالي قلم و ناشران کم شود و آنها بتوانند راحتتر کار کنند؟

دغدغه‌ها زياد است؛ نمي‌توانم يک کلمه‌اي بگويم. همه چيز خيلي به هم ربط دارد. مثلا اينکه من بگويم مسئله امروز توليد است، البته مساله توليد هست اما توزيع هم هست. توزيع هست اما ترويج و تبليغ هم هست. مسئله کيفيت است اما کميت هم هست. همه چيز در هم است. يک کلمه‌اي هم نيست. اما شايد در 5،6 بخش بشود اولويت‌هاي اصلي را دسته‌بندي کرد.

يکي از مهمترين اولويت‌ها مشکلاتي است که در باطن اهالي کتاب و کتابفروشي و نويسندگي، وجود دارد و آن اين است که اقتصاد اين کار، اقتصاد ضعيفي است و بايد به آن کمک شود. در تمام دنيا همين‌طور است. صنف کتاب، صنف لباس‌فروشي يا کباب‌پزي نيست که مردم بيايند و بدانند چيست.

اين صنف اقتصاد بسياربسيار محدودي دارد. حاشيه سود بسياربسيار کمي دارد. با اندک ريسکي طرف به خاک مي‌نشيند؛ خيلي ساده! پس يکي از زيرساخت‌هايي که دولت بايد فراهم کند اين است که به اقتصاد اين گروه ياري دهد تا خلأها و اشکالاتشان رفع شود و کمک کند که مجموعه‌هاي توليدکننده آثار انگيزه‌مند شوند. يکي ديگر از زيرساخت‌هاي اصلي خود توليد است که بايد در داخل تعريف شود تا فرد با اندکي جابجايي قيمت نفت يا دلار تمام سرمايه‌اش را از دست ندهد. ناشران ما سرمايه‌هايشان را در يک دوره اندکي از دست دادند و سرمايه‌شان به يک‌سوم و يک‌چهارم رسيد. نکته بعدي زيرساخت‌هاي توزيع است. زيرساخت‌هاي توزيع را بايد گسترش داد. بايد يارانه‌ها را دولت به حمايت از توزيع و توسعه مراکز عرضه مستقر، و نه غيرمستقر، معطوف کند. يعني فروشگاه‌ها را توسعه دهد. يکي ديگر از زيرساخت‌ها که بايد نظام و دولت و دستگاه‌هاي حاکميتي به آن توجه کنند، اهتمام به مسئله ترويج و بسترهاي ترويجي کتاب است. ما الان امام جمعه و جماعت داريم. مدرسه و صداوسيما و خبرگزاري‌هاي خوب و موثر داريم. مجله و رسانه و شبکه اجتماعي داريم. بالاخره اين‌ها ظرفيت است. چقدر از اين‌ها در خدمت کتاب و کتابخواني است. چند درصد از ساعات يک رسانه به کتاب اختصاص پيدا مي‌کند؟ خيلي خيلي کم است. کدام امام جمعه و جماعت ما در هفته در خطبه نماز يا بين دو نمازش را به اين اختصاص مي‌دهد که يک کتاب خوب را به پدرها و مادرها و بچه‌ها معرفي کند؟ کلا معرفي‌اش چقدر طول مي‌کشد؟ شايد ده دقيقه نشود. اگر کتاب، کتاب موثري باشد، در قالب معرفي کتاب مي‌شود نکته‌هاي دهها منبر و سخنراني را معرفي کرد. در قالب معرفي يک کتاب، يک امام جمعه مي‌تواند به درمان معضلات فرهنگي، اخلاقي و اجتماعي شهر و استان خودش کمک کند. اما آيا اين اتفاق نمي‌افتد. يکي از دلايلش به نظر من عدم اشراف به حوزه کتاب است. دليل ديگر عدم اهتمام به کتابخواني و دست چندم ديدن مسئله است. اين کارها، کارهاي حاکميتي است؛ اگر بخواهند مي‌توانند. اگر ائمه جماعات بخواهند مي‌توانند. حالا يک کارهايي شروع شده و اثرگذار است. کم و کوچک است. اما شروع شده است. کم کم جلو مي‌رود. اگر يک جايي مانند دبيرخانه شوراي عالي انقلاب فرهنگي محکم بگويد که اين کارها بايد بشود، شک ندارم که مي‌شود. اما وقتي ما جلو مي‌رويم خيلي جدي گرفته نمي‌شود. مي‌گويند مي‌خواهند کتاب‌هايشان را تبليغ کنند. اما اين کتاب مملو از معارف است. مثلا کتاب “دختر شينا” را که بچه‌ها دارند رويش عمليات فرهنگي مي‌کنند، جداي از بحث احساسات، مملو از معارف است. معارف در آن تزريق شده است. کتاب “من زنده‌ام” توحيدي است. در سراسر اين کتاب توحيد، مقاومت و حياي دختر انقلابي و مومن ديده مي‌شود. مقاومت مردم را در اوايل انقلاب نشان مي‌دهد. غيرت مردانه را در جاي جاي سبک زندگي مومنانه خانواده و برادرهاي اين خانواده مي‌بينيد. اين تازه غير از بحث اسارت، مقاومت، شهادت و ايثارگري‌هايي است که در زندان‌هاي رژيم بعث صورت گرفته است. اي پدر! معلم! مدير مدرسه! مدير فرهنگي هنري شهرداري و غيرشهرداري! امام جماعت مسجد و امام جمعه شهر! تو چطور مي‌خواهي مقاومت را به جوان و نوجوان امروز توضيح بدهي؟ خب آن کاري را که مقام معظم رهبري دارد در سطح رهبر و امام جامعه انجام مي‌دهد چرا شما انجام نمي‌دهيد؟ مثلا کتاب “فرشته‌ها هم عاشق مي‌شوند” کتابي است که اگر برداري نمي‌تواني زمين بگذاري. کتاب موثري است. من که به شما اين را گفتم، شما را انگيزه‌مند کردم براي اينکه شما را با دوست خودم که به من چيزي ياد داده آشنا کنم. اين معارفه توسط شما با کساني ديگر نيز اتفاق مي‌افتد. اينگونه شبکه ارتباطات کتاب شکل مي‌گيرد. سوال ايجاد مي‌شود، معارف ايجاد مي‌شود، سطح ادبيات محاوره‌اي ما بالا مي‌رود، زبان فارسي ما تقويت مي‌شود، دايره واژگان به کار رونده توسط کتاب ترويج پيدا مي‌کند. اين تأثيرگذاري در سطوح پايين است. اين جداي از معارفي است که در داخل اين کتاب‌ها انتقال پيدا مي‌کند و جداي از خيلي چيزهاي ديگر است. پس در يک کلمه مي‌خواهم عرض کنم مسئله؛ تغيير زيرساخت‌هاي ترويجي، تبليغي، و اهتمام به اين امور است. البته موضوعات ديگري هم هست، مثل بحث ثبات در مديريت. نظام بايد اين‌ها را حل کند. نمي‌شود که در حوزه فرهنگ اينقدر بي‌ثبات باشيم. مديران بي‌ربط به عرصه فرهنگ و دائما تغييريابنده و سياست‌هاي دائما دائما جابجاشونده مسائل اصلي است. اينها ضربات کلان مي‌زند و باعث مي‌شود همان اتفاقي بيفتد که عرض مي‌کنم. يعني همه بگويند اين لايه را رها کن و بيا خودت هر کاري که دوست داري انجام بده؛ سياست‌هاي بالادستي کشک است، کسي قرار نيست به آن توجه کند. اين‌ها مسائل اصلي است. چيزهاي ديگري هم هست...





تمامی حقوق این سایت متعلق به دبیرخانه شورایعالی انقلاب فرهنگی میباشد ©