کد: ۱۰۸۳۴۳۹       تاریخ انتشار: ۴ اسفند ۱۳۹۴

رئیس دانشگاه علامه طباطبایی(ره):
دانشگاه‌ بدون مفهوم آزاداندیشی معنا ندارد

مهم‌ترین دانشگاه کشور در حوزه علوم انسانی، دانشگاه علامه طباطبایی(ره) است. نقش و فعالیت این دانشگاه در ترویج کرسی‌های نظریه‌پردازی و هم چنین کرسی‌های آزاد اندیشی غیر قابل انکار است.

با این نگاه گفت‌وگویی با دکتر حسین سلیمی رئیس دانشگاه علامه طباطبایی(ره) پیرامون جایگاه، موانع و برنامه‌های این دانشگاه در مورد ترویج هرچه بیشتر کرسی‌های نظریه‌پردازی و آزاداندیشی انجام داده‌ایم:

 

مقام معظم رهبری(مدظله العالی) در دیدار با اعضا هیئت علمی در ماه رمضان، که شما هم در آن تشریف داشتید، مسائلی را مطرح کردند که مطالبات قبلی ایشان هم بوده است. متاسفانه در زمینه کرسی‌های آزاداندیشی تحول چندانی نمی‌بینیم و جامعه و به طور ویژه علوم انسانی کشور که شما هم عضو آنها هستید، از این جریان راضی نیستند. به عنوان رئیس دانشگاه علامه طباطبایی که تخصصی‌ترین و بزرگترین دانشگاه علوم انسانی کشور است، بفرمایید که اولا چرا به کرسی‌های آزاداندیشی نیاز داریم و چرا این جریان آن‌طور که توقع نظام و اهالی علوم انسانی بود در کشور جا نیفتاد؟

من فکر می‌کنم اهمیت بحث آزاداندیشی تنها یک نیازی که مسئولین کشور یا مقام معظم رهبری(مدظله العالی) آن را تشخیص بدهند و ما هم حتما باید انجام بدهیم، نیست بلکه یک ضرورتی است که بدون آن، دانشگاه ما به طور اعم و دانشگاه‌ها و رشته‌های علوم انسانی به طور اخص امکان ادامه حیات ندارند. فکر می‌کنم یکی از دلایل اصراری که رهبری بر این قضیه دارند همین است که به نوعی حیات و ممات علوم انسانی و دانشگاه‌های کشور وابسته به این قضیه است. چون در دانشگاه‌هایی که اندیشه آزاد و نقد آزاد و جریان مباحثه و آزاداندیشی وجود نداشته باشد و به عنوان یکی از برنامه‌های دائمی دانشگاه در جریان نباشد، اصلا مفهوم دانشگاه برای آنجا معنا ندارد.

اما اینکه چرا دانشگاه‌های ما به این سمت نمی‌روند و حتی وقتی بالاترین مقام کشور اینقدر مطالبه می‌کند و ریاست جمهوری، وزارت علوم اینقدر تاکید می‌کنند، باز هم به شکل مطلوب آن در دانشگاه‌ها شکل نمی‌گیرد، من فکر می‌کنم سه دلیل اصلی دارد. دلیل اول به ساختار آموزشی دانشگاه‌های ما، خصوصا در حوزه‌های علوم انسانی، برمی‌گردد. به دلیل اینکه دانشگاه‌های ما عمدتا به دانشگاه‌هایی تبدیل شده‌اند که در آنها یک بسته‌های اطلاعاتی مشخص در کلاس‌ها ارائه می‌شود و دانشجویان موظف هستند آن بسته‌های اطلاعاتی را به محفوظات خودشان اضافه کنند، آنها را در امتحان و در کنکورهای متعدد ارائه دهند و به این صورت مراحل رشد را طی کنند. یعنی ساختار آموزش دانشگاه‌های ما به نوعی با اندیشه‌ورزی همراه و ممزوج نیست. به همین دلیل من در جلسه‌ای که نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری تشکیل داده بود، گفتم که ما در بسیاری از دانشگاه‌ها، رشته‌ها یا در وضعیت‌ها دچار امتناع اندیشه شده‌ایم. چرا؟ چون چه استاد و چه دانشجوی ما برای ادامه حیات علمی‌اش در این ساختار فعلی نیازی به ارائه اندیشه جدید، نقد و نظر و مباحثه آزاد احساس نمی‌کند.

چراچنین وضعی به وجود آمده است؟ مگر الان به عنوان مثال هر استادی نباید مقاله بدهد تا ارتقا پیدا بکند؟

مقالات ما عمدتا گردآوری یک سری نظریه، هماهنگ کردن آن نظریه با یک سری فکت‌های داخلی یا خارجی و بعد جمع‌بندی کردن است. جالب است که در بسیاری از نشریات علمی پژوهشی ما اگر کسی محصول تفکر خودش را نوشته باشد، آن را از او نمی‌پذیرند. یعنی علمانیّت مقالات علمی با اتکا به متفکرین معروف جهانی می‌تواند شکل بگیرد و اگر کسی بگوید من این جوری فکر می‌کنم طبیعتا ممکن است پژوهش وی پذیرفته نشود. طبیعتا به طریق اولی نیز نقد و نظر شکل نمی‌گیرد. چرا؟ چون در آن محیط آکادمیک یک سری نظریه‌پردازان که عمدتا از نظریه‌پردازان بزرگ جهانی هستند، نظریه‌هایشان تبدیل به وحی منزل می‌شود. کتاب درسی استاد براساس آنها شکل می‌گیرد و همان‌ها را به عنوان علم متیقّن به دانشجو ارائه می‌دهد و دانشجو هم باید واو به واو اینها را یاد بگیرد و روی ورقه بنویسد و براساس آن کنکور بدهد. به همین دلیل اصلا استاد ما برای اینکه علمانیّت خودش را نشان بدهد نیازی به اندیشه‌ورزی ندارد و چون آن چیزی که به نقل از متفکرین جهانی، چه سر کلاس و چه در کتاب‌ها و چه در مقالاتش، ارائه می‌کند، آنها را به عنوان حقایق مطلق مطرح می‌کند طبیعتا به کسی اجازه نقد آنها را هم نمی‌دهد. به همین دلیل است که فضای نقد در نشریات ما هم شکل نمی‌گیرد. ما مقالات علمی پژوهشی بسیار زیادی چاپ می‌کنیم اما مقالات کمی داریم که مثلا نظریه استاد دیگری را به چالش و نقد بکشاند یعنی ما حتی محیط نقد و آزاداندیشی را در مجلات خودمان هم احساس نمی‌کنیم. استادان سر کلاس‌هایشان هم اجازه نقد مباحثشان را به دانشجو نمی‌دهند. طبیعی است که این وضعیت به برگذاری کرسی‌های آزاداندیشی هم منجر نمی‌شود. بگذارید این مسئله را با مثالی روشن‌تر بکنم: متفکرین بزرگی در حوزه علوم اجتماعی و علوم انسانی وجود دارند. مثلا آدلر و یونگ و فروید در روان‌شناسی یا مثلا ماکس وبر و دورکیم و پارسونز در جامعه‌شناسی یا کانت و هگل در فلسفه. اینها فلسفه‌های پیچیده‌ای دارند، متفکرین بزرگی هستند و تاثیر اندیشه‌شان هم بسیار زیاد است و ما موظفیم که در علوم انسانی اینها را هم خوب بفهمیم و و هم اگر لازم بود به خوبی به کار ببریم اما بعضی مواقع در محیط علوم انسانی ما، اندیشه‌های این افراد مقدس می‌شود. یعنی استاد یا دانشجوی ما خیلی هنر بکند کانت یا هگل را بفهمد و بتواند آن را نقل کند ولی آیا حق دارد که بنشیند و آن را نقد کند. الان برای چنین کاری در فضای آکادمیک ما راه اصلا باز نیست‌. در مورد برخی از متفکرین داخلی هم همین‌طور است. حالا من اسم نمی‌برم اما مثلا متفکرینی که در دوران معاصر ما اندیشه‌هایشان خیلی پرآوازه می‌شود، دانشجو یا استاد ما حداکثر آنها را نقل می‌کند یا سفارش می‌کند که کتاب‌هایشان را بخوانید. اگر بخواهد آنها را نقد کند یا اینکه بگوید در جایی اشتباه کرده‌اند یا بگوید می‌شود به گونه دیگری اندیشید، به نوعی فضای آکادمیک ما او را دفع می‌کند. امتناع اندیشه از همین جا به وجود می‌آید یعنی شما اندیشه‌ها و نظراتی را تبدیل به تابو و مفاهیم مطلق بکنید و آن وقت کار شما تنها به یادگیری و نقل آنها محدود می‌شود. به همین دلیل هم شما اگر بازار نشر علوم اجتماعی، علوم انسانی و فلسفه را ببینید، ترجمه آثار به خصوص متفکرین بزرگ بسیار بسیار بیشتر از تالیف و تولید اندیشه به بازار عرضه می‌شود و کسی که وارد محیط روشنفکری می‌شود و می‌خواهد بگوید که من کتاب یا اثر خوبی را تولید کرده‌ام می‌گوید من کار فلانی را ترجمه کرده‌ام. خود بنده در شرایط فعلی ممکن است 7،8 تالیف داشته باشم اما ترجمه‌ای که کرده‌ام در برخی از محافل علمی بیشتر به من اعتبار داده است تا چیزی که محصول تفکر خودم بوده است. خوب این یک دلیل است که این از فضای آکادمیک ما بیرون می‌آید. مدل کلاس، مدل تالیف کتاب درسی، مدل امتحان گذاشتن؛ همه اینها باید دگرگون بشود تا زمینه اندیشه‌ورزی به وجود بیاید. آن وقت زمینه آزاداندیشی هم به دنبال آن ایجاد می‌شود. یعنی اگر ما اجازه نظرورزی داشته باشیم و نظرات ارائه شده در جامعه ما خریدار داشته باشد، بخش عمده‌ای از آزاداندیشی ما به نقد و مباحثه در مورد اندیشه‌ها و نظرات ارائه شده توسط استادان یا دانشجویان ایرانی تعلق می‌گیرد.

دلیل یا ریشه دومی که جلوی رشد گسترده کرسی‌های آزاداندیشی را می‌گیرد، یک اشتباه یا خلط مبحث است. اینکه تصور می‌کنند که کرسی آزاداندیشی خوب آن است که جنجال بیشتری بیافریند. خلط مبحثی که تصور می‌کند که کرسی‌های آزاداندیشی یعنی صحبت کردن راجع به خطوط قرمزی که ممکن است نظام یا گروه‌های متفاوتی به آن حساسیت داشته باشند. بنابراین امر را بین دو گزینه محدود می‌کنند: یا ما به این خطوط یا خط قرمز‌ها بپردازیم و یا اصلا وارد حیطه آزاداندیشی نشویم. درحالی‌که این درست نیست. اتفاقا جنجال آفرینی به نظر من با نفس آزاداندیشی در تناقض است چون کسی می‌تواند آزادانه بیندیشد که در فضای بحران و هیاهو نباشد بحثی که در فضای بحران و هیاهو طرح می‌شود، آن دیگر اندیشه نیست. راضی کردن یک عده مخاطب برای کف زدن یا سوت کشیدن دیگر اندیشه‌ورزی نیست. البته من نمی‌گویم که یک سری موضوعات را باید از حیطه آزاداندیشی خارج کرد. در نظراتی که مقام معظم رهبری(مدظله العالی) هم مطرح کردند، هیچ موضوعی را از آزاداندیشی مستثنی نکردند. اما اگر ما بخواهیم گام به گام به این نقطه ایده‌آلی که ایشان معرفی کرده‌اند برسیم می‌توانیم از موضوعاتی شروع کنیم که لزوما جنجال‌برانگیز نباشند. مثلا گروه‌های دانشجویی می‌آیند و می‌گویند که ما می‌خواهیم راجع به ضرورت یا عدم ضرورت حجاب در جامعه ایران بحث کنیم. خوب این جنجال می‌آفریند. اگر به اینها اجازه داده نشود، می‌گویند پس آزاداندیشی محال است. درحالی‌که طیف وسیعی از مباحث وجود دارد که در دانشگاه هم تجربه کرده‌ایم که موضوعاتی هستند که هم مهم هستند و هم بحث‌های شیرینی را به وجود می‌آورند و هم چالش‌های جدی را به وجود می‌آورند اما جنجالی نیستند یعنی لزوما به خط قرمز‌ها تنه نمی‌زنند.

به عنوان نمونه چه موضوعی؟

مثلا در حیطه مسائل اقتصادی موضوعاتی مثل رکود، سیاست اقتصادی دولت یازدهم، واردات، سرمایه‌گذاری، ربا در بانک‌ها، ماهیت سیستم بانک‌داری، ریشه‌های اختلاس، ریشه‌های فساد اقتصادی و...

بالاخره ممکن است هر بحث با هر موضوعی به خطوط قرمز نزدیک شود؟ مثلا در مورد ربا حتما بحث‌ها می‌تواند با خط قرمزها برخورد کند. چه مکانیسمی باید ایجاد شود که هم خطوط قرمز محترم شمرده شود و هم شرکت‌کنندگان احساس امنیت داشته باشند؟

اینکه آیا واقعا آن چیزی که در سیستم بانکی دارد اتفاق می‌افتد ربا هست یا نیست، موضوعی است که مورد نظر جدی هم مراجع تقلید و هم جاهای دیگر است. بنابراین موضوعاتی مثلا در حوزه اقتصاد هیچ کدام خط قرمز نیستند و می‌شود بحث‌های بسیار داغ و ضمنا پرثمری پیرامون آنها انجام داد که اتفاق هم افتاده است. در زمینه مسائل اجتماعی موضوعاتی مثل اعتیاد، مسئله جمعیت، گونه‌های جدیدی از زندگی بین زن و مرد که تحت عنوان "ازدواج سفید" می‌نامند که در اینجا که کرسی این موضوع برگزار شد، به این مباحث می‌شود پرداخت. در حیطه سیاست خارجی، مسئله هسته‌ای، مسئله مربوط به امنیت همسایگان، نقد سیاست خارجی دولت، مفهوم امنیت در جمهوری اسلامی ایران و طیف بسیاری دیگر از مسائل قابل طرح شدن در چنین جلساتی هستند. به اینها نظریات متفکران مختلف را اضافه کنید یعنی کرسی‌های آزاداندیشی ما می‌تواند در نقد نظریه کانت، هابرماس، ماکس وبر باشد. ما به جای اینکه اینها را مثل کتاب مقدس جلویمان بگذاریم، بخوانیم و تنها حفظ کنیم می‌توانیم در کرسی‌های آزاداندیشی نقد و بحث کنیم. نمی‌گوییم که لزوما باید اینها را رد کنیم اما در محیط آزاداندیشی ممکن است قرائت‌های مختلف شکل بگیرد. نقد سیاست‌های آموزش پرورش، اینکه آیا طرح 6-3-3 درست بوده است یا نه، آیا مفاهیم مندرج در برنامه شورای عالی آموزش و پرورش درست است یا غلط،وضعیت مدارس غیر انتفاعی چطور است و ناهنجاری‌های اجتماعی از دیگر مباحثی است که می‌تواند مطرح شود. می‌بینید که من الان طیفی از مسائل را ذکر کردم که هیچ کدام از آنها خط قرمز نیستند و پرداختن به اینها شاید خوراک دو، سه سال آزاداندیشی بسیار مثمر ثمر را در دانشگاه‌ها فراهم بکند.

اجازه بدهید من به سومین مانع نضج گرفتن کرسی‌های آزاداندیشی هم اشاره کنم: ریشه سوم به نظر من یک نوع هراس است. بسیاری از اساتید و دانشجویان می‌ترسند که در محیطی آزادانه نظرشان را بدهند اما بعد برایشان عواقب داشته باشد. هر چقدر گفته شود که این مطالبه ولی فقیه در جامعه است و این چیزی که مطالبه اوست نمی‌تواند هراس‌آور باشد اما تنگ‌نظری بعضی از ما مسئولین باعث می‌شود که چنین احساسی به وجود بیاید یعنی می‌گویند بله رهبری گفته است اما هر کس برای خودش یک سری اما و اگرهای جدیدی اضافه می‌کند که اصلا مورد نظر رهبری نیست و موجب می‌شود یک عده از این ماجرا بهراسند. درحالی‌که من فکر می‌کنم در دانشگاه‌های مختلف، با وجود اینکه تعداد آنها کم بوده است، هیچ کرسی آزاداندیشی نبوده است که برگزار شود و بعد برای افراد شرکت‌کننده مشکلی به وجود آمده باشد. حتی در دوره مدیریت قبلی دانشگاه علامه طباطبایی، بنده خودم در دو کرسی آزاداندیشی حضور داشتم. مطالبی هم گفتم که موافق با دیدگاه مدیریت وقت دانشگاه نبود. هیچ اتفاقی هم برای بنده نیفتاد. با این حال یک مشکل ذهنی برای یک عده به وجود آمده است که به همان سوال شما برمی‌گردد. اینکه چه مکانیسمی ایجاد کنیم که این ترس و هراس نیز از بین برود و همه بیایند و در محیط اندیشه‌ورزی قرار بگیرند.

به نظر من اولا می‌شود رونق این کرسی‌ها را از زمینه‌هایی شروع کرد که لزوما از داخل آن تبلیغات سیاسی و جناحی بیرون نیاید مثلا اگر کسی با بررسی مسائل خانواده یا ناهنجاری‌های اجتماعی شروع کند، این وسط تنها کارشناس می‌تواند صحبت کند. کسی که بخواهد سوت و کف بیخودی را با خودش همراه بکند اصلا وارد این حوزه نمی‌شود. یا تجربه‌ای که خود ما داشتیم: کرسی‌هایی در مورد رکود اقتصادی یا تورم و یا حتی نقد سیاست دولت آقای روحانی شکل گرفت و حتی مجموعه آن به صورت کتاب چاپ شد و برای دولت هم فرستاده شد. آنها تشکر هم کردند و هیچ مشکلی هم به وجود نیامد درحالی‌که بنیان این سیاست را چه به لحاظ نظری و چه در عمل زیر سوال می‌برد. طبیعتا به نظرم برای این ماجرا شورایی با حضور خود دانشجویان و اساتید لازم است شکل بگیرد که به نوعی سیاست‌گذاری کند و براساس آن برنامه‌ریزی صورت بگیرد. هم امنیت و غنای بحث را تامین کند و هم اصول را رعایت کند. بدترین کرسی‌های آزاداندیشی کرسی‌هایی هستند که در نهایت شرکت‌کنندگان در آن با بی‌اخلاقی شروع به متهم کردن همدیگر، ویژگی‌های شخصی همدیگر را زیر سوال ببرند. این چیزی است که با ماهیت کرسی ناهمخوان است و نکات اخلاقی است که باید رعایت شود.

حتما کتاب "پیرامون انقلاب اسلامی" استاد مطهری را مطالعه کرده‌اید. ایشان در آن کتاب مطرح می‌کنند که یک مارکسیست باید به عنوان استاد دانشگاه باید مارکسیسم را درس بدهد و یک مسلمان برود و جوابش را بدهد. ما این حرف آقای مطهری را در کنار آئین‌نامه جذب و گزینش اعضا هیئت علمی دانشگاه‌ها بگذاریم که شما هم حتما به عنوان عضو هیئت علمی آن پروسه را طی کرده‌اید. استاد مطهری می‌گفت که یک مارکسیست باید در جمهوری اسلامی استاد دانشگاه بشود اما اگر الان استاد مطهری بود احتمالا به دانشگاه علامه این ایراد را می‌گرفت که استاد مارکسیست شما کدام است که بیاید و مارکسیست درس بدهد؟

به نظر من این تعارض نیست چون استاد مطهری نگفته‌اند که یک مارکسیست بیاید عضو هیئت علمی بشود بلکه گفته‌اند که بیاید درس بدهد...

به هر حال اگر می‌خواهد درس بدهد باید پروسه گزینش رد شود؟

خیر. این استاد می‌تواند به عنوان حق التدریس بیاید در کلاس درس بدهد. فرض بفرمایید ما در رشته علوم سیاسی درسی به اسم مسائل مارکسیسم داشتیم و کسانی الان این مسائل را درس می‌دهند که اساسا با مارکسیسم مخالف هستند و طبیعی است که جوری آن را نقل می‌کنند که از داخل آن مردودی بیرون بیاید. اما می‌شود یک آدمی که حداقل سابقه اعتقاد به مارکسیسم داشته باشد بیاید و به عنوان حق التدریس دعوت شود و آن درس را او ارائه بدهد. این قابلیت وجود دارد. البته من این را بگویم که الان فضای دانشگاه ما این را هم اجازه نمی‌دهد یعنی الان بنده به عنوان رئیس دانشگاه علامه طباطبایی نمی‌توانم این کار را بکنم و اگر این کار را بکنم از جاهای مختلف فشارهایی به من می‌آید که من ترجیح می‌دهم که از ترم بعد این کار را تکرار نکنم. البته ما باید کسانی را به عنوان استاد بپذیریم که از اول این استعداد اندیشه‌ورزی در درون آنها وجود داشته باشد. فرضا در حوزه‌های علوم انسانی بعضی ممکن است بگویند که کسانی وارد بشوند که یک بسته اطلاعاتی از پیش تعیین شده دارند و می‌خواهند 30 سال هم این را درس بدهند، امنیت این محتوا هم از قبل تضمین شده است و فقط اینها را بگوییم. این کار با فضای اندیشه‌ورزی نمی‌خواند. ما در دانشگاه‌هایمان به اساتید مسلمان احتیاج داریم که ضمنا این انعطاف و عمق اندیشه را داشته باشند. فرض کنید که یک استادی در حال تدریس فلسفه است، عمق اندیشه را هم دارد اما موقعی که مثلا به پست‌مدرنیسم می‌رسد با وجود اینکه خودش به آن معتقد نیست اما برای آن کلاس، خود یک استاد کاملا معتقد به استاد پست‌مدرنیسم را بیاورد و او این بحث را ارائه کند و آن وقت دانشجویان بحث و نقد کنند. کلاس‌های اینچنینی است که زمینه آزاداندیشی و نظر‌ورزی را فراهم می‌کند و ضمنا چون خود استاد فرد متعهد و متدینی است، اینقدر اندیشه و پاسخ دارد که اجازه نمی‌دهد اگر کسی با اندیشه‌های دیگر آمد، به انحراف فکری دانشجویان منجر شود.

طبق مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی نظرات افرادی که در کرسی‌های آزاداندیشی و نظریه‌پردازی ارائه می‌شود، قابل پیگرد قضایی نیست. ارزیابی شما از موانع اجرای این مصوبه چیست؟ مثلا ممکن است کسی در این کرسی‌ها به فرد دیگری توهین کند، در اینجا چه باید کرد؟ چه حریمی باید برای حفظ حقوق فردی و امنیت شرکت‌کنندگان کرسی‌ها وجود داشته باشد؟

من با آن مصوبه کاملا موافق هستم و فکر می‌کنم که تفسیر درست از آن مصوبه این است که آن چیزی قابل تعقیب قضایی نیست که مرتبط با آن جلسه آزاداندیشی باشد؛ یعنی در مسیر آن آزاداندیشی باشد. مثلا اگر کسی یک نظریه فقهی را قبول ندارد و بیاید ادله خودش را مودبانه بر ردّ آن نظریه فقهی در آنجا بدهد، قابلیت تعقیب قضایی آن فرد وجود نداشته باشد. اما اگر اتفاقاتی در آنجا بیفتد که مرتبط با ماهیت امر نظریه‌ورزی نیست مثلا کسی فرد دیگری را کتک بزند، کسی به فرد دیگری توهین کند، ناسزا بگوید یا تهمتی بزند این امر دیگر در راستای نظریه‌پردازی نیست بلکه این یک اقدام مجرمانه است که در جلسه نظریه‌پردازی انجام شده است و آن قابلیت تعقیب قضایی را حتی با این مصوبه دارد. یا مثلا فرض کنید کسی دارد صحبت می‌کند و مخالف او پشت تریبون برود و به ضرب و شتم او بپردازد خب این قابلیت تعقیب قضایی دارد، اما اگر بلند بشود و با لحن تندی اما بدون توهین و ناسزا، او را متهم کند که حرف تو نه علم و نه نظریه است و او را محکوم کند، این قابلیت تعقیب قضایی ندارد. تفسیر ما این است. فکر می‌کنم که با این تفسیر، این مصوبه بسیار خوبی است و می‌تواند باعث بشود که آن عامل سوم امتناع نظریه‌پردازی که عرض کردم تا حدود زیادی مرتفع بشود.

برای پیشرفت کرسی‌ها در دانشگاه متبوعتان چه برنامه‌هایی دارید؟

ما از سال گذشته شورایی را به عنوان شتاب‌دهنده، مخصوص برای این ماجرا در نظر گرفته ایم و سعی کرده‌ایم با اصولی که در این مصاحبه عرض کردم این شورا را تنظیم کنیم. خوشبختانه به یکباره کار برگزاری کرسی‌های آزاداندیشی و نقد در دانشگاه ما شتاب گرفت و چندین برابر شد. اتفاقا به جز 2، 3 تا از آنها که چندان چیزهای جالبی از کار در نیامد یا با انتظارات فاصله داشت، عمدتا کرسی‌های جالبی بود که حتی سیمای جمهوری اسلامی هم گزارشی در مورد برگزاری کرسی‌های آزاداندیشی در دانشگاه علامه در خبر شبکه خبر گزارشی تهیه شد که نشان داد که می‌شود کرسی‌های آزاداندیشی داشت، جنجال‌آفرین هم نبود و مثمر ثمر هم بود. باور کنید برخی از کرسی‌هایی که ما در اینجا برگزار کردیم با وجود اینکه برخی از آنها اصلا سیاسی هم نبود و مثلا راجع به مسائل اجتماعی، اخلاقی یا خانوادگی بود، در یک سالن 44 نفره جای سوزن انداختن نبود و بچه‌ها و همین‌طور اساتید باانرژی در بحث شرکت می‌کردند و بعد هم با طرح مسئله‌های جدی از آنجا خارج می‌شدند. در آنجا این زمینه را ایجاد کردند که اگر دانشجویانی اندیشه‌ها یا نظریات جدید داشته باشند، اندیشه‌ها و نظریات جدید دانشجویان نیز بتواند موضوع نظریه‌پردازی قرار بگیرد چون دانشجویان ما در سال هزاران رساله می‌نویسند و این رساله‌ها محصول تفکر آنها است. این نظریاتشان را ابتدا به بوته نقد و مباحثه بگذارند بعدا رساله آنها هم کامل‌تر می‌شود. اندیشه‌های اساتید، کتاب‌های اساتید، اندیشه‌های متفکرین بزرگ باید به بوته بحث و نقد گذاشته بشود. بعد از آن مسائل اساسی که در کشور وجود دارد می‌تواند موضوع برگزاری چنین جلساتی باشد. مثلا در دانشگاه ما جلسه کرسی آزاداندیشی در مورد نقد و بررسی عملکرد وزارت ارشاد دولت یازدهم برگزار شد. عده‌ای در له و علیه صحبت کردند، بعضا حرف‌ها خیلی ریشه‌ای هم بود اما هیچ جنجال و اسائه ادبی اتفاق نیفتاد. بعضی‌ها تمام قد دفاع می‌کردند و برخی تمام اصول آن را زیر سوال می‌بردند. این اتفاق افتاد و به پایان هم رسید. این تجربه باعث شد که ما در سال 93 و اوائل 94 توانستیم تعداد کرسی‌ها را به شدت افزایش دهیم اما اینکه آیا به وضع مطلوب رسیدیم؟ نه اصلا. شاید ما به درصد کوچکی از آن چیزی که انتظارات رهبری هست هم نرسیدیم اما به نظرم شکل‌گیری این شورای شتاب‌دهنده، کنترل‌کننده و گرفتن نقد و نظر، مشارکت دادن خود دانشجویان، ایجاد احساس امنیت و زمینه آزاداندیشی تجربه‌ای شد که انشاالله می‌تواند در سال تحصیلی آتی شتاب ما را بیشتر هم بکند.

 





تمامی حقوق این سایت متعلق به دبیرخانه شورایعالی انقلاب فرهنگی میباشد ©