کد: ۱۰۸۳۴۰۴       تاریخ انتشار: ۴ اسفند ۱۳۹۴

رئیس دانشگاه تربیت مدرس:
کمیته‌های دستگاهی کارهای تصنعی ایجاد می‌کند

دکتر محمدتقی احمدی به عنوان ریاست دانشگاه تربیت مدرس، یکی از منتقدان نحوه تدوین و اجرای آیین‌نامه هیئت حمایت از کرسی‌های نظریه‌پردازی، نقد و مناظره در دانشگاه‌های کشور است. به منظور شنیدن نقدهای دکتر احمدی، با ایشان به گفت‌وگو نشستیم:

 

بحث پیرامون ضرورت ایجاد کرسی‌های آزاداندیشی و نظریه‌پردازی مدتهاست که در جامعه جریان دارد. به نظر شما چه دلیلی موجب شده که تاکنون این ایده نهادینه نشود؟

به هرحال ایده‌هایی اینچنین برای آنکه نهادینه شوند باید در پروسه‌ای زمان‌بر روال عادی خود را در فضای علمی و آکادمیک طی کنند تا به کسب مرجعیت و ایجاد زمینه‌های بحث و نظریه‌پردازی آزاد توسط دانشگاهیان منجر شود. از زمانی که مقام معظم رهبری(مدظله العالی) این ضرورت را در اوایل دهه 80 به خوبی احساس کرده بودند، به صورت آشکار و ذیل چنین عنوانی آن را مطرح کردند تا مدیران و مسئولین امر در این زمینه که تا حد زیادی دچار روزمرگی و گذران جریان‌های روزانه هستند، این افق بالاتر را درک کنند و وارد زمینه اجرایی بشوند. اصل مبحث نظریه‌پردازی و آزاداندیشی جزء ارزش‌های دانشگاهی و علمی هر دانشگاه معتبر و صاحب مکتب چه در کشور ما و چه در کشورهای دیگر است و ریشه عمیقی نیز در بینش و سنت ائمه اطهار و اسلام گران‌قدر ما دارد لذا به حق باید در این زمینه کوشید. یعنی این مساله، از بدیهیات پیشرفت علم و تعالی اندیشه و تضارب آراء و ارتقاء تفکر بشری است. از آن جهت ضرورت آن بسیار قابل توجه است.

اینکه کرسی‌های آزاداندیشی تا به حال منتج به یک نتیجه مطلوب نشده است، به دلایل بیرونی بوده است یا درونی؟ چه موانعی در خود محیط دانشگاه باعث شده است که کرسی‌ها آنطور که باید جای پای خودش را پیدا نکند؟

اجازه بدهید راجع به کرسی‌های نقد و نظریه‌پردازی فکوس کنیم. بحث کرسی‌های آزاداندیشی کمی متفاوت است. موانع در داخل دانشگاه‌ها، بسیار متاثر از جو عمومی جامعه بوده است. این بحث عمدتا معطوف به علوم انسانی و شاید تا حدودی هنر و فرهنگ است. این موارد در جامعه از شخصیت کسانی در این زمینه صاحب‌نظر هستند و یا اینکه خودشان فکر می‌کنند که صاحب‌نظر هستند، تاثیر پذیرفته است و می‌شود گفت که در دانشگاه تا حد زیادی به این موارد پرداخته نشده است و ظرفیت‌های زیاد موجود در دانشگاه بلااستفاده باقی مانده است. موانع روانی، سیاسی، اجتماعی و تا حدی نیز برداشت‌های خاص مذهبی که در جامعه وجود دارد، موجب شده‌اند که در دانشگاه این احساس که نظریه‌پردازی مورد استقبال قرار می‌گیرد و ارج نهاده می‌شود وجود نداشته باشد. البته این ارج نهادن تنها به گفتار هم نیست یعنی وقتی می‌بینند که فارغ التحصیلان رشته‌های علوم انسانی در محیط جامعه چندان جدی گرفته نمی‌شوند، نتایج تحقیقاتشان چندان در جامعه جدی گرفته نمی‌شود، مورد استقبال قرار نمی‌گیرد، به راحتی زیر سوال می‌رود و به صورت علمی بررسی نمی‌شود؛ برای حل معضلات مزمن جامعه در زمینه‌های مدیریت، حقوق، جامعه‌شناسی، روان‌شناسی و به صورت عمومی علوم انسانی، کسی از دانشگاهیان کمک نمی‌خواهد و دانشگاه هر کاری بکند، در درون جامعه براساس تشخیص‌های افراد واجد شرایط یا غیر واجد شرایط، مدیران با تصمیمات حرفه‌ای یا غیرحرفه‌ای کار خود را جلو می‌برند، بنابراین دانشگاهیان نسبت انگیزه‌ای برای انجام فعالیت‌های جدی در خود نمی‌بینند و برای اینکه سرمایه‌گذاری‌های فکری بکنند، رمقی ندارند و احساس نمی‌کنند که بتوانند به جامعه سودی برسانند.

یک دلیل دیگر هم شاید این بود که با توجه به اینکه علوم انسانی اثرگذاری چشم‌گیری در روال‌های بعد از انقلاب دارد، متودولوژی بررسی علوم انسانی در کشور تدوین نشده است، لذا آن میراثی که دانشگاه‌های ایران، از قبل انقلاب براساس اقتباس از دانش بشری و universal موجود در اکثر دانشگاه‌های جهان پذیرفته‌اند، همچنان حاکم ماند. یعنی منابع عمدتا کشورهای غربی که در این زمینه سرمایه‌گذاری‌های چند صد ساله کرده‌اند و پیشرفت‌های خوبی در زمینه فن‌آوری‌های علوم انسانی به دست آورده‌اند، همچنان حاکم است و ما نیامده‌ایم در کشور متدولوژی‌ای را تدوین کنیم و با استفاده از منابع اسلامی، دینی و همچنین ملی خودمان نهالی را بکاریم که بار بدهد و علوم انسانی ما بتواند از این منابع برای حل مشکلات قرن 20 و 21 وارد مرحله فن‌آوری بشود یعنی به مرحله کاربردی و ایجاد یک دانش و تکنولوژی اجرایی و اثرگذار در زندگی جامعه برسد. در این زمینه نه حوزه علمیه موفق بود و نه کسی دانشگاه‌ها را تشویق کرد. لذا هر کسی کار خودش را انجام می‌داد بدون اینکه یک رسالت منسجم علمی در این زمینه‌ها انجام شود و یک متدولوژی طراحی بشود. این که چطور می‌توان علوم انسانی، هنر و فرهنگ را در دوران مدرن و پست‌مدرن طراحی و مدیریت کرد به طوری که روح و روان و معنویت ایرانی و اسلامی در آن حلول کرده باشد و ما صرفا پیرو دانش universal و بین‌المللی که در ید قدرت محققین غربی است، قرار نگیریم، نیاز به روش‌شناسی خاص خودش دارد. هیچ برنامه‌ریزی هم برای ایجاد یک متدولوژی وجود نداشت. البته تلاش‌هایی که از زمان امام راحل برای وحدت حوزه و دانشگاه صورت گرفت، تلاش‌های ارزنده اولیه‌ای بود اما اینها بعدا تبدیل به یک سری مشکلات سیاسی شد و عملا به تعطیلی گرایید؛ حالا به هر دلیلی که شاید بخشی از آن هم عدم اهتمام مدیریت‌های اجرایی بود. اکنون بسیار مهم است که ما این متدولوژی را به صورت عاقلانه و علمی تدوین کنیم. اگر بحث بازنگری و بحث بازسازی علوم انسانی با دیدگاه اسلامی مطرح می‌شود باید با متدولوژی علمی قابل دفاع و قابل تضارب با دانش universal طراحی بشود نه اینکه بگوییم ما آن دانش را حذف می‌کنیم و حرف خودمان را می‌زنیم. باید تضارب آراء را حفظ کنیم چون اینها ارزش‌های علم و دانش و کلید پیشرفت هستند. لذا این مسائلی که از درون دانشگاه و از بیرون دانشگاه محدودیت ایجاد کردند، موجب شده که تاکنون در این زمینه خیلی شاهد تحول چشم‌گیری نباشیم.

یک مساله‌ای نیز که گهگاه در زمینه‌های نظریه‌پردازی علوم انسانی، هنر و فرهنگ احساس شده است، بحث حمایت و پشتیبانی‌های حقوقی و روانی از نظریه‌پردازی و ایده‌های نو است. بسیاری از علما{؟؟؟ دانشگاهیان} عنوان کرده‌اند که وقتی می‌بینند که حرف‌هایی که به صورت نتیجه تحقیق یا به صورت اظهار نظر‌های علمی یا شبه‌علمی که از دانشگاهیان برمیآید، موجب یک سری عذاب و عتاب نسبت به آنها می‌شود و یک سری عوارضی دامن‌گیر آنها می‌شوند، احساس می‌کنند که از نظر امنیتی برای آینده آنها صلاح نیست که وارد این چالش‌ها بشوند. به هر حال ما باید بتوانیم که در چهارچوب آداب مباحثه بر مبنای همان روالی که امام صادق(ع) در تضارب آراء، الگوی زیبایی را برای شیعیان و ایرانیان مسلمان ترسیم کرده‌اند و در این سنت به خوبی هم تبیین شده است، بتوانیم برای مخالفینی که از روی تحقیق و دانش حرف می‌زنند نه از روی سیاست و توطئه، امنیت ایجاد کنیم. اینکه این افراد این جرأت را پیدا کنند به هزینه‌ها و پشتوانه حقوقی نیاز دارد تا بعدا دچار مخمصه نشوند. این یک بازدارنده مهمی بوده است که باعث شده دانشمندان وارد عرصه نشوند و احساس نگرانی شدیدی کنند مگر اینکه در رشته‌هایی باشند که خیلی به جناح‌ها، ارگان‌ها یا منابع جامعه برنخورد که اثرگذاری آنها هم در جامعه برای حل مشکلات کم است. مهم این است که ببینیم مشکلات حاد در جامعه ما چه هستند؛ مسائل مهم عموما در محدوده اقتصاد، مدیریت، حقوق و قضا، روان‌شناسی جامعه، جامعه‌شناسی یا علوم سیاسی است. در همه اینها معضلات حادی در جامعه وجود دارد و اگر بخواهیم اینها را به صورت جدی حل کنیم باید این همت را بگماریم که با ایجاد یک متدولوژی مناسب برای همکاری حوزه و دانشگاه به صورت تضارب آراء و تلفیق منابع ارزشمند خودمان با منابع ارزشمند بشری که دستاوردهای خوبی را محققین شرق و غرب داشته‌اند، بتوانیم به یک نظام عادلانه علمی دست پیدا کنیم که همه حاضر باشند که هم برای آن مایه بگذارند و هم برای آن پشتیبانی تامین کنند تا استمرار داشته باشد و یک امر گذرا نباشد که با سلیقه یک رئیس دانشگاه یا وزارت علوم در یک دوره کوتاهی دائر شود و در دوره بعد به راحتی به هم بخورد. خیلی مهم است که نهادی مثل شورای عالی انقلاب فرهنگی بتواند برای چنین امری پشتوانه‌ای فراهم کند..

شما به بحث تحول علوم انسانی و ارتباط آن با بحث کرسی‌ها اشاره کردید. به نظر شما کدام یک از آنها مسبوق به آن دیگری است؟ اول باید کرسی‌ها راه بیفتد تا تحول ایجاد بشود یا اینکه اول باید تحول ایجاد بشود تا کرسی‌ها راه بیفتد؟

فکر می‌کنم هر دو اینها باید به موازات هم طی بشوند و قطعا با هم می‌توانند اثرات متقابل زیادی داشته باشند. آنچه به عنوان نظریه‌پردازی، ایده و آرزوی ماست، چیزی نیست که بشود مدت‌ها کارهایتان را تعطیل کنید تا این به ثمر برسد. یک جریان دائمی نظریه‌پردازی باید ایجاد شود و این جریان به صورت اتفاقی و در مقاطع زمانی، ناگهان یک جهش‌های فکری ایجاد می‌کند. شما نمی‌توانید از قبل اینها را پیش‌بینی کنید. مثلا اگر محافل یا حلقه‌های نظریه‌پردازی در دانشگاه‌ها و در حوزه به تعداد زیاد تاسیس بشود، اصلا تضمینی وجود ندارد که بعد از یک سال در یک سری از مباحث تخصصی علوم انسانی، هنر و فرهنگ به یک نظریه متقن و اصیل سامان داده باشید. یعنی این چیزی است که باید اجازه بدهید که این جریان به راه بیفتد و بعد خودش مسیر را پیدا می‌کند. ممکن است که سالها و دهه‌ها طول بکشد که ما به آن جایی برسیم که با آن آرمانی که در شان تمدن اسلامی است بتوانیم یک سری نظریات شبیه نظریاتی که در قرون گذشته آراء فلاسفه، و محققان علوم انسانی اسلامی توانسته‌اند با ارائه آن در فرهنگ بشری اثرگذاری کنند، دوباره خلق کنیم. بنابراین اصلا نباید کارهای دیگر تعطیل و معطل اینها بشود. لذا باید این مسائل را به مرور زمان طی کرد. بحث تحول در علوم انسانی از این بابت مفید است که متدولوژی را اصلاح می‌کند؛ متدولوژی‌ای با تلفیق و ترکیب نظریات بشری و نظریات فرهنگی و اسلامی و مبتنی بر خود محققین اسلامی و ایرانی و با رعایت آن چهارچوب‌های معنوی.

همان‌طور که مستحضر هستید شهید مطهری در کتاب "پیرامون انقلاب اسلامی" می‌گویند که مطلوب ما این است که یک استاد مارکسیست در دانشگاه بیاید و مارکسیست را درس بدهد و یک استاد مسلمان، اسلام را درس بدهد. اما ساختار موجود در روند گزینش اعضا هیئت علمی اجازه چنین کاری را نمی‌دهد یعنی اعضا هیئت علمی حتما باید مسلمان باشند، به احکام اسلام مقید باشند و مانند اینها. به عنوان یک عضو دانشگاهی اینکه درصدی برای معارضین معرفتی نظام اختصاص پیدا کنند که اینها به دانشگاه بیایند و تدریس کنند، حرف آقای مطهری محقق می‌شود یا اینکه راهکار دیگری به نظر شما می‌رسد.

ببینید ساختار سالم دانشگاه مطلوب این است که ما فارغ از اعتقادات ایمانی و دینی، اجازه حضور اساتید و محققین را در دانشگاه بدهیم. غیر از این باشد تنها به دور خودمان یک دیواری کشیده‌ایم و خودمان را از تمام افکار دیگر محروم کرده‌ایم، به نحوی که توان برخورد با افکار دیگران را در خودمان دست کم گرفته‌ایم. مهم آن است که آن آدم‌ها، آدم‌های محقق و سالم و درستی باشند در عین حال که ممکن است از نظر اعتقاد دینی با ما فرق داشته باشند. در یک دانشگاه مطلوب ما باید بتوانیم در همین دانشکده روبرو، چند اتاق در اختیار اساتید مسلمان و ایرانی و گزینش شده خودمان باشد و چند اتاق ما هم در اختیار اساتید خارجی باشد که ما دعوت کرده‌ایم که دو، سه سال در اینجا بمانند و ما یک قرارداد استخدامی با اینها ببندیم که از دانش او کمک بگیریم و استفاده کنیم تا چالش‌ها و کمبودهای خودمان را بشناسیم. اگر ما همیشه به خودمان ببالیم که همه چیز ما کامل است و نتوانیم نواقص خودمان را در آیینه گفتار دیگران ببینیم، بسیار آسیب‌پذیر هستیم و این نتایج خودش را در جامعه نشان خواهد داد. لذا داشتن فرصت بحث و مباحثه و حلقه‌های تضارب آراء بین دیدگاه‌های منطبق با مکتب خودمان و منطبق با شرایط اجتماعی خودمان از یک طرف و همچنین منطبق با دیدگاه‌های متضاد ما منتها از طرف افراد نخبه، توانا، صادق و محقق و دارای تقوای پژوهشی-به مفهوم اینکه به دنبال حقیقت می‌گردند- بسیار ارزشمند است. اینکه در گزینش استاد و هیئت‌های جذب تصمیمات این چنینی گرفته‌اند، به نظر من مطلوب نیست. البته الان هم غیر از تدین به اسلام، تدین به سایر ادیان قانون اساسی را هم داریم و برای استخدام آنها هم مشکلی نداریم اما به هر حال اینکه بگوییم که شخص حتما باید ایده‌ها و اعتقادات آرمانی اسلامی را ابراز کند تا ما استخدام کنیم، من فکر می‌کنم در بعضی از رشته‌ها این به صلاح نیست. در برخی از رشته‌ها که واقعا با مسائل تربیت اخلاقی یا فرهنگی دانشجویان سروکار دارید، این لازم است اما در برخی از رشته‌ها که تضارب آراء مورد نیاز است، حداقل می‌توانیم بگوییم که با یک شرایط حتی موقت ما بتوانیم چند سال از هم‌نشینی این اساتید غیر یا دگراندیش بهره بگیریم تا بتوانیم چالش‌ها و نقاط ضعف خودمان را بشناسیم زیرا مباحثه با آنها به ما استحکام فکری بسیار بالاتری می‌دهد. من با نظر شهید مطهری در این زمینه، به عنوان کسی که در اوان انقلاب که مقداری این مسائل گم شده بود و از ذهن انقلابیون و نسل اول انقلاب پوشیده می‌ماند، ایشان این مسئله را مطرح کرد بسیار موافق هستم. توصیه ما در مورد روش‌های آئین‌نامه‌ای هیئت جذب همین است تا در این زمینه‌ها یک فکر اصلاحی را انجام بدهند.

به عنوان آخرین سوال، شما در دانشگاهی که ریاست آن را برعهده دارید برای تسریع در اجرای کرسی‌ها و افزایش تعداد آنها چه اقدامات و تدبیرهایی را در نظر گرفته‌اید؟

من در ماه‌های اول مسئولیتم. کارهای جاری و ساماندهی به امور، وقت زیادی را از من، معاونین و مدیران گرفته است ولی ما در این دوران دو مورد از این نوع جلسات را برگزار کردیم. یک ایراد آئین‌نامه‌ای به این بحث کرسی‌ها وارد است و آن هم این است که نویسندگان آئین‌نامه فکر کردند که یک پدیده جدیدی را می‌خواهند در دانشگاه ایجاد کنند. تمام اهدافی که در این آئین‌نامه دیده می‌شود در ساختار پژوهشی و علمی دانشگاه وجود دارد. مثل اینکه ما برای خانواده که به هرحال غذا، پوشاک، تعلیم و تربیت و مدیریت می‌خواهد، برای بررسی مساله غذا یک کمیته درست کنیم. این اساسا جزء اهداف اولیه خانواده است که باید تغذیه فرزندان و خانواده مطابق یک روال و در چهارچوب‌های عادی آن مورد توجه، حمایت و نظارت قرار بگیرد. اینکه ما بیاییم و یک کمیته خاص برای آن درست کنیم کمی با روال فعالیت‌های عادی دانشگاه نیز تداخل ایجاد می‌کند. از این بابت ایجاد این کمیته‌های دستگاهی به صورتی که در این آئین‌نامه‌ها آمده است یک سری کارهای تصنعی را ایجاد می‌کند. ما در یکی دو جلسه با دوستان اعزامی از طرف کمیته مربوطه در شورای عالی انقلاب فرهنگی به این جمع‌بندی رسیده‌ایم که ما باید کاری کنیم که تمام روال‌های پژوهشی دانشگاه در حوزه این علوم، به سمت نظریه‌پردازی هدایت بشود نه اینکه ما عده‌ای را استخدام کنیم که بیایند و برای ما نظریه‌پردازی کنند. این یک چیز تصنعی می‌شود. تمامی مسئولیت دانشگاه چیزی نیست جز نظریه‌پردازی یا آماده کردن زمینه‌های نظریه‌پردازی و نقد علمی. اصولا تمامی تزها و رساله‌ها دانشجویان و تمامی جلسات داوری برای همین است منتها ما باید آنها را هدفمند کنیم تا از نوآوری‌های مقطعی به نوآوری‌های سیستمی برسند. یعنی هر استاد و هر گروهی برای خودش یک نقشه راه علمی بکشد و تصویر کند که من قطعات این پازل سیستم خودم را یک به یک در طول چند سال، آماده می‌کنم و با گرفتن دانشجویانی که به عنوان سرباز علم برای من این قطعات را سامان می‌دهند و آماده می‌کنند، بعد از یک مدت متوسطی بتوانم به این مرحله برسم که یک نظریه‌ای که تمام جوانب آن آماده است را بتوانم در سطح جهانی در زمینه مثلا جامعه‌شناسی یا فرهنگ اسلامی یا... عرضه کنم. این چیزی نیست که یک دفعه یک جوانی بیاید و فی‌البداهه یک حرفی بزند و یک ایده‌ای بدهد. ایده‌پردازی کاری ندارد. مهم این است که شما بتوانید ثابت کنید که صحت‌سنجی در مورد آن موفقیت‌آمیز است، ثابت کنید که از نظرات دیگران که تجربه کرده‌اند برتر است، ثابت کنید که هزینه و منافع آن نسبت بسیار مناسب‌تری را نشان می‌دهد. این موارد در متدولوژی علمی تمام کارهای یک دانشگاه دست کم در دوره تحصیلات تکمیلی مستتر است. خواهش من از متولیان امر این است که برای اینکه اساتید و دانشگاهیان نقشه راه کوتاه و میان‌مدت خودشان را ترسیم کنند به ما یک پشتیبانی‌های علمی، تدارکاتی و البته مالی بدهند. چون در آئین‌نامه قول این حمایت‌ها داده شده است اما مشخص نیست که این حمایت‌ها از کجا می‌خواهد تامین بشود. اگر این حمایت‌ها بشود، من می‌توانم با اساتیدمان که الان به صورت قطره قطره دارند تحقیق می‌کنند، وارد یک مذاکره‌ شوم و بگویم که شما اگر به صورت یک تفکر سیستمی طراحی نقشه فعالیت‌های علمی خودتان را انجام بدهید ما این اعتبار یا Grant را برای درازمدت می‌توانیم به شما بدهیم. حالا چه از بعد مالی و چه از نظر حمایت‌های حقوقی که خدمت شما عرض کردم. از این بابت خیلی مهم است که روح پیام رهبری در تمام کارهای علمی ما متبلور شود. برای این کار باید علوم و تحقیقات دانشگاهی، به خصوص در علوم انسانی و هنر، به نظریه‌پردازی و نوآوری سیستمی منتهی بشود. باید این حمایت‌ها برقرار باشد تا آن تضمین به وجود آید. ما باید در تمامی کارها و اقدامات دانشگاه این روح را برقرار کنیم و همه جریان‌ها را هدفمند کنیم. الان هدفمندی اینها فقط تصادفی است. خیلی از اساتید خودشان این کار را کرده‌اند. اساتید در رشته‌هایی مثل علوم پایه و فنی مهندسی برنامه راه خودشان را دارند و دارند به یک نظریه‌پردازی نهایی می‌رسند، البته وقتی که این سیستم را در طی دوران تحقیق خودشان از همه جوانب بررسی کردند. ما باید این روح را در علوم انسانی هم بدمیم و از همه فعالیت‌های پژوهشگران این عرصه پشتیبانی کنیم و این پشتیبانی هم به صورت مستمر باشد. در این صورت می‌توانیم تضمین بدهیم که در طول یک یا دو دهه، ما به این برسیم که نظریاتی طرح شود که پشتوانه‌های قوی نقد، بررسی و تضارب با دانش جهانی را دارد یعنی در هر محکمه جهانی قابل دفاع است و نه در سه، چهار نفری که ما دور خودمان در این کمیته تشکیل داده‌ایم. لذا احساس می‌کنم رعایت دقیق این آئین‌نامه پروژه را مقداری تصنعی می‌کند اما مهم این است که آن حمایت را انجام بدهند و از ما کارنامه سالیانه بخواهند؛ اینکه چند تز و رساله و در چه جهت‌هایی برای نظریه‌پردازی هدفمند بسیج و فعال شده است و کدامشان در چه مرحله‌ای پیشرفت داشته است. این نکته مهمی است و من فکر می‌کنم ما باید این روح را در کالبد طبیعی دانشگاه بدمیم نه اینکه بیاییم و علاوه بر همه آن ساختارهای طبیعی دانشگاه یک کمیته‌ای را درست کنیم که اصلا معلوم نیست تعاملش با آن روال‌ها و کمیته‌های واقعی و اصلی دانشگاه چیست. البته ما این کار را کرده‌ایم و یکی دو مورد هم برگزار شده است اما خیلی وقت و انرژی می‌گیرد، چون این دوباره‌کاری و موازی‌کاری است یعنی من به عنوان رئیس دانشگاه هم باید حواسم باشد که در فعالیت‌های عادی دانشگاه روح این قضیه حاکم باشد و هم اینکه با معاون پژوهشی که او هم همین مشغله را دارد، کمیته ویژه‌ای را درست کنیم و به صورت تصنعی آن را بررسی کنیم. از این بابت من حس می‌کنم که اگر مساله را به صورت محتوایی بازبینی کنیم، شرایط استقبال عمومی از این جریان بسیار بهتر می‌شود. پشتیبانی چه در زمینه حقوقی و چه در زمینه مالی و امکانات درازمدت می‌تواند ضمانت ایجاد کند تا کارنامه دانشگاه‌ها در این زمینه در یک دوره قابل قبول مثبت باشد و انشااله افق روشن‌تری را در حوزه علوم انسانی داشته باشیم.

البته الان حوزه‌های خیلی زیادی را ما در زمینه علوم انسانی فعال کرده‌ایم. بحث فن‌آوری‌های نرم و تجاری‌سازی علوم، در میدان علوم انسانی و هنر بحث پیچیده‌ای است که ما در این زمینه همت ویژه‌ای را با کمک اساتید و بزرگان دانشگاه بسیج کرده‌ایم. الان وقت نیست که من اینجا توضیح بدهم اما همه اینها در راستای نظریه‌پردازی است. هدف ما این است که اساتید ما مرجعیت کسب کنند یعنی وقتی نقشه راه آنها 70،80 درصد پیش رفت و چند سالی طی شد، آنها در رشته خودشان مرجع آن علم بشوند. نه به عنوان مصرف‌کننده بلکه به عنوان مرجع بشوند و این کسب مرجعیت یکی از اهداف بزرگ دانشگاه در این راستا است. به هر حال ما متقاضی حمایت‌های شورای عالی انقلاب فرهنگی و کمیته‌های وابسته در این زمینه هستیم و تقاضا داریم که به ما در این زمینه راهنمایی بفرمایند. اما توصیه می‌کنم که اندکی فرم قالبی این کمیته را اصلاح کنند چون مقداری کارها را به صورت موازی و دوباره‌کاری در دانشگاه ایجاد می‌کند. وقت زیادی هم می‌برد چون رئیس دانشگاه، معاونت پژوهشی و پنج رئیس دانشکده باید عضو این کمیته بشوند درحالی‌که زندگی اینها چیزی نیست جز مسائل علمی و کسب مرجعیت. به هر حال شاید این تشخیص بنده است و قابلیت  اجرا هم نداشته نباشد اما بحثی است که قبلا هم ما خدمت دوستان مطرح کرده بودیم.





تمامی حقوق این سایت متعلق به دبیرخانه شورایعالی انقلاب فرهنگی میباشد ©