کد: ۸۶۰۳۵۶       تاریخ انتشار: ۱۲ اسفند ۱۳۹۳

حجت‏ الاسلام ‏والمسلمین علیرضا اعرافی
نظام نقد سند از سوی دست‌اندرکاران، مجریان و صاحب‌نظران، طراحی و دنبال شود
اشاره: حجت‏ الاسلام ‏والمسلمین علیرضا اعرافی؛ عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی است. رئیس جامعه المصطفی‏ العالمیه در در گفتگو با "نامه شورا"، نشریه خبری- تحلیلی دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی، از ضرورت تداوم مطالعات در حوزه و دانشگاه در جهت تکمیل و بازسازی مستمر سند تحول آموزش و پرورش حتی در حین اجرای آن می‌گوید.

ابتدائا نظرتان را در مورد جایگاه سند تحول بنیادین آموزش و پرورش در نظام تعلیم و تربیت بفرمایید.

بسم الله الرحمن الرحیم. از همه کسانی هم که در تدوین این سند سهیم بودند و مشارکت داشتند باید سپاسگزار بود. امید هست که به لطف و فضل الهی این سند گامی در جهت اعتلا و ارتقای کیفی آموزش و پرورش باشد.

همانطور که مستحضرید این سند از 8 فصل تشکیل شده است و در بخش ارزش‌ها به 30 ارزش بنیادی اشاره شده است؛ در بخش اهداف کلان، 8 هدف کلان تصویب شده، و بعد به بیانیه ارزش‌ها و چشم‌انداز پرداخته است و سه تا از راهبردهای کلان در 15 بند ذکر شده است؛ 23 هدف عملیاتی بیان شده و131 راهکار در ذیل آن 123 عدد تبیین شده است و نهایتا هم نظام اجرایی و روند پیاده‌سازی سند مورد تاکید قرار گرفته است. در حقیقت ما اینجا شاهد هستیم که بیش از 200 گزاره بسیار مهم و اساسی در سند، در باب آموزش و پرورش به تصویب رسیده و مورد تاکید قرار گرفته است. این دورنمایی از کلیت سند هست.

آنچه که اینجا لازم هست به آن توجه شود این است که شورای عالی انقلاب فرهنگی در چند محور، فعالیت‌های مهمی را رقم زده است. یکی از مهمترین محورهای کار شورای عالی انقلاب فرهنگی، تولید اسناد مهم حاکم بر حوزه‌های مهم علمی و فرهنگی کشور است که شاید در بین ده تا بیست سندی که تولید شده یکی از اسناد مهم همین سند تحول بنیادین آموزش و پرورش است. البته از این مهمتر یا هم‌وزن این سند، مهندسی فرهنگی است و همین‌طور اسناد دیگری که وجود دارد. تولید اسناد به طور کلی در کشور در طول یکی دو دهه اخیر مورد عنایت بوده است که بخش مهمی از این اسناد، در شورای عالی انقلاب فرهنگی در حوزه‌های علم و فرهنگ به نتیجه رسیده است. در این منظومه اسناد مرتبط با حوزه علم و فرهنگ، سند تحول بنیادین آموزش و پرورش از جایگاه ممتازی برخوردار است. دلیل اهمیت این سند هم چند نکته است: یکی موضوع سند یعنی آموزش و پرورش است. آموزش و پرورش اساس و بنیاد همه فعالیت‌های فرهنگی و علمی کشور است لذا این موضوع ذاتا یک موضوع بسیار مهم و بنیادی است.

نکته دوم در اهمیت این سند این است که در تولید آن تلاش شده اسناد پیشین و مراحل گذشته در طراحی‌های آموزش کشور مورد مداقه و بازبینی و کالبدشکافی و آسیب‌شناسی قرار بگیرد. ما در طول تاریخ آموزش و پرورش چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب، شاهد مراحل متعدد در طراحی‌های جدید در حوزه آموزش و پرورش هستیم که گاهی این طراحی‌ها به عمق تا حدی می‌پرداخته و گاهی هم در لایه‌های رویین بوده است. ولی همه این‌ها به تدبیر و تحول‌آفرینی در حوزه آموزش و پرورش به لحاظ فلسفه‌اش، به لحاظ نظام، دوره‌ها، متون، منابع و جهات مختلف معطوف بوده است. پس از انقلاب هم ما شاهد ادوار و مراحل گوناگونی بودیم. یکی از مراحل مهم آن، تصویب سند آموزش و پرورش است که در همان اوایل انقلاب، تهیه شد که آن هم کار نسبتا خوبی بود اما هم جامع نبود و هم در مراحل پیشرفت کار، نیاز به بازنگری و بازسازی داشت. در سند تحول بنیادین آموزش و پرورش، در حقیقت همه مراحل گذشته و تجربه‌های پیشین مورد توجه قرار گرفته است.

نکته سوم این است که در این سند که تدوین آن چند سال طول کشید، شخصیت‌ها و تیم‌ها و گروه‌های گوناگون و متعدد حضور داشتند. طیف کسانی که در این سند مشارکت داشتند، چه در حوزه مبانی و چه در حوزه طراحی‌های دیگر بسیار وسیع و گسترده است و این موجب ادغام و استحکام بیشتر سند شد.

نکته چهارم این است که در این سند تلاش شده که نگاه به حوزه آموزش پرورش نگاه جامع و کاملی باشد و حداکثر تلاش به عمل آمده است که همه ابعاد و ساحات آموزش و پرورش و همه قلمروهای تعلیم و تربیت دیده شود.

نکته پنجم اینکه تلاش شده است این سند، یک سند تحول باشد یعنی به اعماق مسأله آموزش و پرورش و فلسفه بنیادین آموزش و پرورش هم توجه بکند. با ملاحظه آنچه که در فلسفه‌های آموزش و پرورش در غرب و در نظام فکری خودمان وجود دارد، تلاش شده است تا به عمق مسئله بپردازد و به همین دلیل هم تحول بنیادین نام گرفت. بنابراین هم جامعیت قلمرو و ابعاد دارد و هم نگاه به عمق پایه‌ها و بنیان‌های آموزش و پرورش در آن وجود دارد.

نکته ششم اینکه تلاش شده است که در حداکثر امکان، این سند بر مبنای اندیشه اسلامی و بر پایه متد اجتهاد اسلامی و علوم و دانش‌های اسلامی ابتنا پیدا بکند.

نکته دیگر در سند این است که هم یک نگاه نخبگانی بر آن حاکم هست و هم نگاه عملیاتی از درون آموزش و پرورش؛ به عبارت دیگر، این سندی است که هم درون‌زاست و از بدنه کارشناسی آموزش و پرورش در آن حضور داشتند و در عین حال نگاه نخبگانی کلان از سوی حوزه و دانشگاه هم در آن حضور دارد. می‌شود گفت که این سند حاصل مشارکت آموزش پرورش، دانشگاه‌ها و حوزه است، از سوی دیگر نگاه کاربردی با نگاه فلسفی و نگاه عملیاتی با نگاه نخبگانی در آن اجتماع پیدا کرده است. این هم ویژگی هفتمی است که در این سند ما شاهد آن هستیم.

ویژگی هشتم هم این است که در این سند راهکار بازسازی هم پیش‌بینی شده است. در فصل هشتم به این اشاره شده است و بسیار نکته مهمی است و من تقاضایی که از دوستانی که مسئولیتی در کار دارند این است که به این نکته توجه کنند که هر 5 سال یکبار باید یک بازنگری انجام شود. معنی این هر 5 سال یک بار این است که دائم یک جایی در آموزش پرورش و دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی روی این اصل کار کنند. من فکر می‌کنم که در این جهت الان ضعف وجود دارد. به عنوان نمونه عرض می‌کنم: در حوزه مبانی و بنیادهای فلسفی دینی سند، من مشاور بودم. تحقیقات وسیعی هم انجام گرفت و خود بنده هم وقت زیادی گذاشتم. آنطور که به خاطر دارم در ده‌ها مورد از کارهای تحقیقات بنیادی سند، من در حاشیه بحثها نوشتم که این نیاز به کار بیشتری در حوزه یا مثلا دانشگاه دارد. این معنایش این است که این نیاز تمام نشده است و باید دائم تحقیق شود. من نگرانم که به آن به درستی توجه نشود.

ویژگی نهمی که می‌شود ذکر کرد این هست که پس از تصویب سند، هم وزرا و هم دستگاه‌های آموزش پرورش اظهار تعلق و علاقمندی به اجرا و پیگیری آن دارند. حتی با تغییر دولت هم این علاقمندی تغییر پیدا نکرده است. وزیر محترم کنونی هم مکرر گفته‌اند که ما علاقمند به اجرای آن هستیم. تحول دولت‌ها و مسئولین گاهی سندها و برنامه‌ها را به هم می‌ریزد. خیلی کار بدی هم هست. اما الان ما نسبت به این سند، شاهد چنین چیزی نیستیم. می‌بینیم که یک پیوست منسجمی وجود دارد و باید دنبال شود.

دهمین نکته‌ام هم این هست که این سند، پشتوانه‌ای مثل رهبری دارد. خود شورای عالی انقلاب فرهنگی ناظر بر قصه است، رهبری بر آن تاکید دارند و مسئولین عالی کشور و قوای سه‌گانه نیز هم همین‌طور. در بدنه آموزش پرورش هم تا حدی مورد عنایت و توجه قرار گرفته است. این ده ویژگی است که عجالتا می‌شود راجع به این سند برشمرد و با این ویژگی‌ها، شاید اولین باری باشد که سندی دارد به این شکل در حوزه آموزش پرورش اجرا می‌شود.

اما از این ده ویژگی که ما بگذریم، به خاطر نگرانی‌هایی که وجود دارد من چند نکته را تاکید می‌کنم: همان‌طور که عرض کردم، یک نکته همان ضرورت تداوم مطالعات، مطالعات عمقی در حوزه و دانشگاه ناظر به تکمیل و بازسازی سند هست. این یک ضرورت است. چرا؟ برای اینکه این نگرانی وجود دارد که نظام مطالعاتی و تحقیقاتی پشتوانه سند به خوبی سامان نگیرد و دنبال نشود. در این حوزه کمبود وجود دارد و نیاز است که هم حوزه واقعا عنایت بکند، هم نهادهایی که در این زمینه‌ها کار کرده‌اند و هم اینکه خود آموزش و پرورش و دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی این مسئله را رصد کند. ما حتما باید یک پژوهشکده‌ای داشته باشیم که ناظر به سند کار بکند. من نمی‌گویم پژوهشکده‌ای تاسیس شود ولی با ظرفیت حداقل، یک پژوهشکده باید از ظرفیت‌های موجود آموزش و پرورش و حوزه و دانشگاه برای پشتوانه فکری سند و تکمیل مستندات برای بازسازی مستقل، استفاده شود. این یک نگرانی است و پیشنهاد و تأکید اول من این است که در این مسئله تعلل نشود تا ما 5 سال بعد دستمان به همین اندازه پر باشد که الان هست.

پیشنهاد دوم که ناظر به نگرانی دیگری است این است بدنه آموزش و پرورش، اعم از دستگاه‌های اجرایی استانی و شهرستانی و مدیریت‌های مدرسه‌ها و به خصوص استادان و معلمان و مربیان باید بیش از وضع فعلی این سند را فهم بکنند، هضم بکنند و احساس تعلق و دلبستگی داشته باشند تا بشود این را اجرا کرد. به عبارتی دیگر نگرانی این است که فرهنگ مناسب برای آموزش و اجرا وجود نداشته باشد. لذا نکته دوم، ضرورت فرهنگ‌سازی دائمی و مستمر است. من مطلع هستم که اقداماتی انجام شده است ولی کافی و وافی نیست و باید بیشتر روی آن کار شود.

نکته سوم که باز معطوف به نگرانی دیگری است این است که ضرورت دارد که این سند مورد بازنگری و آسیب‌شناسی در کل بدنه آموزش پرورش قرار بگیرد. یعنی همه آنهایی که بناست اجرا بکنند یک نگاه آسیب‌شناسانه و اصلاحی داشته باشند. دلیل این نکته این نگرانی است که سند همینطور به صورت یک طرفه برود و بگوید اینها را اجرا کنید. در حالی که نیاز به یک مشارکت از آن سو دارد. لازم است نظام آموزش و پرورش علاوه بر فرهنگ‌سازی، اطلاع‌یابی و دلبستگی؛ یک فرهنگ نقد، آسیب‌شناسی و برگشت نقطه ضعف‌ها و پیشنهادهایی برای رفع نقطه ضعف‌ها از سوی بدنه آموزش و پرورش داشته باشد تا حالت یک طرفه را نداشته باشد. به نظرم این هم نکته مهمی است که باید نظام نقد سند از سوی دست‌اندرکاران و مجریان و همین‌طور از سوی متفکران و صاحب‌نظران طراحی و دنبال شود. این هم یک نظام‌سازی می‌خواهد که بایستی برای آن اقدام شود.

تذکر چهارم که آن هم معطوف به این نگرش است، این است که از شعارزدگی و سطحی‌نگری باید پرهیز شود. در بعضی از مراحل اجرا در دولت قبل و فعلی، گاهی آدم احساس می‌کند که یک چیزهایی به عنوان سند مطرح می‌شود، روی آن هم شعار داده می‌شود، در حالی که آنها چیزهای محوری در سند نیست یا شعارهایی داده می‌شود در حالی که به عمق مسئله توجه نمی‌شود. بنابراین سند هم باید از شعارزدگی و سطحی‌نگری مصون بماند و با یک نگاه ژرف و عمیق و متعهدانه مسائل سند دنبال بشود.

تذکر نکته بسیار مهم پنجم که در سند هم خیلی مورد تاکید قرار گرفته این است که نظام منابع انسانی آموزش و پرورش، نظام توانمند و به روز و پاسخگوی کامل نیست. ما از یک ظرفیت بالایی از معلمان و مدیران و مربیان و کارگزاران خوب برخورداریم اما متناسب با آنچه که سند می‌خواهد باید یک بازسازی و ساماندهی جدید به عمل بیاید.

همینجا اگر ممکن است مختصرا از جایگاه معلمان در اجرای صحیح سند تحول بگویید.

اگر از یک فیلسوف تعلیم و تربیت سوال شود شاید بگوید اولین نقش و یا یکی از اولین نقش‌ها، از آن استاد است. استاد و معلم است در آخر خط نظام تعلیم و تربیت، آن عملیات را اجرا می‌کند. شخصیت او، دانش او، عشق او، علاقه او، ویژگی‌های روحی روانی علمی و شخصیتی او، بالاترین نقش را دارد. در حوزه مسائل تربیتی و اخلاقی هم همینطور است. این شخصیت اوست که همه بنیاد شخصیت دانش‌آموز را پایه‌ریزی می‌کند. چنین جایگاه مهمی برای استاد، اقتضای آن را دارد که توجه خیلی فراتر از این به لحاظ معیشت، به لحاظ معرفتی، به لحاظ شخصیت و به لحاظ اخلاق و تربیت و... به استاد بشود. به لحاظ معیشتی باید طوری زندگی یک معلم اداره شود که به شغل دیگری نپردازد. شبانه‌روز او مصروف تعلیم و تربیت باشد. فراغت داشته باشد تا هیچ دغدغه‌ای جز آموزش نداشته باشد. در حوزه دوم که حوزه دانش است باید دائم معلوماتش بالا برود. اینکه طوطی‌وار یک چیزهایی را از کتاب بگیرد و بیان بکند کسی را به جایی نمی‌رساند. دائم باید خودش تعالی علمی داشته باشد. بحث من مدرک و این‌ها نیست، بحث این است که ذاتا باید اهل مطالعه باشد. خودش اهل دانش‌افزایی باشد. لذا دانش‌افزایی درون‌زا و برنامه‌ریزی شده، هر دو لازم است. باید سیستم طراحی بکند. معلم باید شخصیتی داشته باشد که دائم به جلو برود یعنی دانشمند باشد؛ دانشمندی که هر روز بخواهد به جلو برود مانند معلمی که مثلا در حوزه‌ها یا در بعضی موارد در دانشگاه داشتیم. از لحاظ شخصیت و اخلاق و معنویت نیز، باید وارسته باشد همین‌طور از لحاظ اجتماعی و انقلابی. یعنی باید در همه ابعاد، معلم را در صدر بنشانیم و نهایت خدمات را به او بدهیم. اگر این درست باشد خیلی چیزهای دیگر درست خواهد شد. در سند هم بارها به این مسئله اشاره شده است. دانشگاه فرهنگیان برای همین امر است. دانشگاه فرهنگیان دو هدف دارد. یکی تربیت کادر و استاد و دیگری تولید اندیشه و نظریه و کار علمی که در بندهای قبلی تذکر اول و دوم به آن اشاره کردم. من از کسانی بودم که خیلی دغدغه داشتم که در جلسه شورا به تاسیس دانشگاه فرهنگیان رأی بدهم یا نه. برای اینکه آن زمان احساسی وجود داشت که این دانشگاه مثل بقیه دانشگاه‌ها می‌شود و خب اگر بناست که اینطور باشد که ما چکار به دانشگاه فرهنگیان داریم. فقط یک کارخانه برای تولید مدرک می‌شود. این همه دانشگاه هست بروید از آنجا مدرک بگیرید. البته من نهایتا رای به تاسیس دانشگاه فرهنگیان دادم ولی رای من واقعا در این چارچوب بود که در آنجا یک سامانه تولید فکر و اندیشه شکل بگیرد که البته هنوز شکل نگرفته است و باید شکل بگیرد. آنجا باید سامانه تولید فکر و اندیشه و پشتوانه معرفتی نظام آموزش و پرورش شود. آموزش و پرورش، پژوهشگاه‌ها و مراکز دیگری هم دارد اما این انتظار از آنها نمی‌رود. مهمتر اینکه آنجا در این ترازی که این سند می‌گوید، معلم تربیت می‌کند. همچنان من نگران این هستم. اگر به من بگویند که دانشگاه فرهنگیان چیست، می‌گویم الان هیچ‌کدام از این‌ها نشده است.

یک تذکر مهم دیگر که باز در سند هم به آن توجه شده است، حوزه تعالی علمی ودانشی ماست. البته در سند تأکید شده که ما معرفت را محصول علم به معنای Scince نمی‌دانیم و حتما ما باید الگوی علم و معرفت به معنای جامع آن را در آموزش و پرورش تعقیب بکنیم؛ براساس آن نگاه اسلامی و فلسفی خودمان که متفاوت با فلسفه غربی است. این از یک سو بسیار مهم است ولی از سوی دیگر مسئله این است که پایه پیشرفت علمی و دانشی و فناوری کشور در آموزش و پرورش است. ما نباید علم و دانش و فناوری را دست کم بگیریم، همانطور که مهارت و توانمندی‌های لازم برای مشاغل مختلف هم یک ضرورت است. بنابراین به این چند نکته همه باید با هم توجه شود. هم انتقال جامع  علم و معرفت به دانش‌آموزان، هم از حیث اینکه علم و فناوری‌ها را باید در سطوح عالی تولید بکنیم و هم ضرورت مهارت عملیاتی برای مشاغل و حرف. در حوزه علم و فناوری، ما الان جاده یک طرفه داریم. این تعبیر را گاهی در مورد غرب بکار می‌برم. در حوزه معادن و منابع خام یک‌طرفه‌ایم. همیشه از ما می‌برند. در حوزه فرآورده‌های صنعتی و نظریات و فناوری‌ها، جاده یک طرفه معکوس است. ما همیشه می‌گیریم. آموزش و پرورش باید این را عوض کند. دانشگاه‌ها و حوزه‌های ما باید این را عوض کنند. ما باید به جایی برسیم که خام‌فروشی نکنیم. از طرف دیگر هم به طور یکطرفه، خریدار محصولاتی که متناسب با آنجا تولید شده است نباشیم. به جایی برسیم که ما هم تولید فکری، فلسفی، علمی، فناوری و دانشی داشته باشیم و جهان نیز به آن نیاز داشته باشد. آن وقت در یک داد و ستد عادلانه می‌توانیم قرار بگیریم. این رکود فعلی که حاصل نظام خام‌فروشی از یک سو و خریداری محصولات از سوی دیگر است، باید واقعا به هم بریزد. چه کسی باید این کار را بکند؟ آموزش پرورش و دانشگاه‌ها و حوزه‌ها که سه ضلع اصلی نظام دانشی و معرفتی ماست.

تذکر دیگر من این است که آموزش پرورش باید خودش را در ترازی ببیند که در آینده افق سند چشم‌انداز کشور و سند تحول، در یکی دو دهه آینده کشور را از این جاده‌های یک طرفه‌ای که عرض کردم بیرون آورد.

درخصوص نظام منابع انسانی و ارتقاء منزلت اجتماعی معلمان، یکی از راهکارهای سند تحول به همین اشاره دارد؛ راهکار 10-2، استقرار نظام سنجش صلاحیت‌های عمومی تخصصی و حرفه ای، به تقویت انگیزه ارتقاء شغلی معلمان براساس نظام معیار اسلامی اشاره کرده است. سوال این است که جایگاه و منزلت معلم در نظام اسلامی چیست؟ و در عمل تا آنجا چقدر فاصله داریم؟

همانطور که اشاره داشتم در نگاه اسلامی، معلمی به تعبیر امام شغل انبیاء است. به عبارتی دیگر تعلیم اصلا کار خداست. معلم جلوه‌ای از کار خداست یعنی واسطه فیض الهی است. علم بالاترین نعمتی است که به انسان ارزانی شده است و این نعمت از مجاری فیض الهی صادر می‌شود و معلم مجرای این بالاترین فیض خداست. این جایگاه معلم است. فهم و شناخت، بالاترین فیض خداست و معلم در مجرای بالاترین فیض الهی قرار گرفته است به همین دلیل هم مسئولیتش خیلی بالاست و ارزش آن نیز خیلی بالاست. به قرآن که مراجعه کنید می‌بینید که بالاترین تمجیدها از عالم و معلم به عمل آمده است و بدترین توبیخ‌ها هم به عالم و معلم شده است. حتی آن تشبیه‌های تند قرآنی، "کمثل الکلب"، "کمثل الحمار"، خطاب به عالم و معلم است. درحالی که بالاترین تمجیدها نیز از عالم و معلم به عمل آمده است: "علم الآدم الاسماء کلها". بنابراین این جایگاه بزرگ، جایگاهی است که واسطه فیض خداست. اگر کسی در همین چارچوب فیض الهی حرکت بکند، بالاترین رتبه را در حرف و مشاغل از آن خود قرار داده و در بالاترین جایگاه قرار گرفته است و اگر کسی در آن دستکاری و خیانتی کند، بدترین وضعیت را دارد. از سوی دیگر در نگاه اسلامی معلمی فقط انتقال دانش نیست. معلم به معنای کاملش همه چیز است یعنی پایه ساختن شخصیت است. لذا باید در معلمی اولا ویژگی‌های دانشی و علمی و ثانیا ویژگی‌های اخلاقی، معنوی، تربیتی و سوم ویژگی‌های روشی و مهارت‌های لازم مورد توجه قرار گیرد. در این هر سه شاخه، باید معلم به اوج برسد. همچنین معلم امین و مسئول است. در نظام اسلامی معلم ضمن اینکه امین خداست به طور ویژه امین نظام اسلامی هم هست. همان‌طور که امین خانواده و نظام خانواده است. بنابراین معلم 4 امانت را به دوش می‌گیرد: امانت الهی، امانت دولت و حکومت، امانت خانواده و امانت جامعه. همه اینها نشان‌دهنده جایگاه معلم است. در بند 10-2 سند هم اشاره شده است. ما در نظام دانشگاهی مربی، استادیار، دانشیار و استادی داریم و در هرکدام آن‌ها رتبه و پایه وجود دارد و در نظام حوزوی به شکلی البته نرم‌تر و طبیعی‌تر، یک رتبه‌بندی‌ای در بین اساتید داریم. رتبه‌بندی یک ضرورت بود. یعنی جایگاه‌های علمی افراد مشخص شود. در نظام حوزوی هم درجه‌بندی به این شکل خط‌کشی شده وجود ندارد. اما در آنها درجه‌بندی وجود دارد و جایگاه‌های اساتید متفاوت است. این سلسله مراتب استادی، یک عاملی است برای اینکه رقابت باشد و افراد ارتقاء پیدا کنند و خدمات بیشتری ارائه بدهند. این بند می‌گوید که این نظام در آموزش و پرورش هم اجرا شود. در این رابطه الان طرحی تهیه شده‌ و دارند دنبال می‌کنند. البته این بند ضمن اینکه خوبی‌های زیادی دارد، باید مواظب بود که در چمبره تشریفات‌گرایی و سطحی‌نگری قرار نگیرد. لذا اصل بند خوب است و ناظر به این است که فضای رقابتی ایجاد شود، زمینه برای رشد و تعالی بیشتر معلمان فراهم شود و بر اساس آن بشود مسائل معیشتی آنها را تشویق کرد و برای کسانی که سطح بالاتری دارند توجه بیشتری کرد. این برای تأمین عدالت و رقابت یک ضرورت است. در عین حال، باید از تشریفات و چیزهای حاشیه‌ای هم پرهیز کرد.

به خروجی دانشگاه فرهنگیان اشاره کردید، به نظر شما مهمترین حلقه مفقوده دانشگاه فرهنگیان در تربیت معلمانی در تراز نظام آموزشی کشور چیست؟

مهمترین نکته، نظام مدیریتی یک دانشگاه است. همان‌قدر که بر معلم تأکید کردیم، همان‌ها را به اضافه چیز دیگری باید درباره مدیر ببینیم. لذا مدیریتی که دارای یک نگاه بلند و راهبردی باشند، ضرورت کار دانشگاه فرهنگیان و هماهنگ با آنچه که این سند می‌خواهد، است. مدیریت‌ و اعضای هیئت علمی این دانشگاه بسیار مهم هستند. خیلی‌هایش هم الان منطبق با ایده‌آل‌ها نیست. البته نمی‌شود ما اینجا بنشینیم و بگوییم لنگش کن، اما مهم این است که عزم و اراده در این باشد که به سمت آن دو هدف حرکت کنیم و بخواهیم از این کارهای روتین متعارف بالاتر برویم. وگرنه واقعا اگر دانشگاه فرهنگیان نباشد، می‌شد با دانشگاه‌های دیگر قرارداد بست و نیرو تربیت کرد. بحمدالله 2000 دانشگاه و شعبه دانشگاهی در کشور داریم و از افتخارات ما هم هست، برای چه دانشگاه جدید راه بیندازیم. لذا در آن سو یک ممیزی لازم است که ممیزه مدیریت و نگاه راهبردی و کیفیت‌گرایی باشد. این کمیت‌گرایی که الان وجود دارد واقعا کار درستی نیست. مهم تعامل جدی هم با دانشگاه و هم با حوزه‌های علمیه است. این‌ها نکات مهم درباره دانشگاه فرهنگیان است. من الان خیلی از این‌ها را نمی‌بینم و واقعا نگرانم.

انتقادی که در صحبت‌های مسئولان امر مطرح می‌شود این است که اجرای سند تحول آنچنان که در نوشته شده مقدور نیست و به خاطر همین، مهندسی همزمان را پیشنهاد می‌دهند به طوریکه فعلا تلاش کنیم تا بخش‌هایی از راهکارها را اجرایی کنیم تا بعد درباره باقی مسائل تصمیم‌گیری شود. نظر شما درباره این راهکار چیست؟

من به آن پنج تذکری که دادم می‌خواستم یک تذکری را اضافه کنم. آن هم این است که در برخورد با سند، دو چیز حالت افراط و تفریطی و نامتعادل دارد. یکی اینکه استعجال وجود داشته باشد. شتاب‌زدگی که ما گاهی مثلا در مورد اجرای نظام 3-3-3-3 و یا در تعطیل شدن پنجشنبه‌ها استعجال وجود داشت شاهد این بودیم چند نمونه دیگر هم بود که به استناد به سند آمدند و با شتاب اقدام کردند. در حالی که بعضی از این‌ها اصلا ربطی به سند نداشت و بعضی هم خیلی شتاب‌زده بود و پشتوانه علمی و طراحی‌های عملیاتی نداشت. این یک آفت در برخورد با سند است. یک آفت دیگر هم در برخورد با سند این است که کسی بگوید که این مقدور نیست و ما می‌آییم به نظر خودمان یک بخشی از آن را می‌گیریم. این تجزیه‌گرایی و بخشی‌نگری به مجموعه سند، یک آسیب دیگر است. تذکری را اینجا می‌خواستم بدهم این است که ما در برخورد با سند، باید از شتاب‌زدگی و جزءنگری و تفکیک پرهیز کنیم. راه درستش این است که به تدریج و سنجیده و با اولویت کار را دنبال بکنیم. از این رو است که اینکه دوستان می‌گویند بخشی را اولویت گذاشتیم، بخشی را عمل می‌کنیم حرف درستی است. به این معنا که اولویت الان این است و با توجه به نیازها و مقدورات می‌گوییم اول این گام را برمی‌داریم. یعنی باید هم ترتیب منطقی، هم نیاز و هم مقدورات را ببینند و با ملاحظه این سه عنصر، نیاز اولویت‌گذاری کرد. شتاب لازم است ولی شتاب‌زدگی نه. باید این سه محور را اولویت‌گذاری بکنند و جلو بروند. اینکه حالا بگویند بخشی را انجام می‌دهیم و سال بعد آن کار را انجام می‌دهیم، مشروط به این است که در نظام اولویت‌گذاری حکیمانه طراحی شده باشد.

موردی که برخی مطرح می‌کنند این است که آموزش پرورش یک نهاد تنهاست، و نه دو نهاد دیگر آموزشی یعنی حوزه و دانشگاه و نه باقی نهادها کمک نمی‌کنند  و یا هر کدامشان به صورت جزیره‌ای فعالیت‌های خودشان را انجام می‌دهند و حلقه اتصال بین این سه نهاد برقرار نشده است. نظر شما چیست؟

همانطور که اشاره کردید، اتصال این سه نهاد یک ضرورت است یعنی ما برای یک نظام دانشی و معرفتی و تربیتی در کشور نیازمندیم که  از این وضع جزیره‌ای خارج و تبدیل به یک زنجیره شوند. البته دانشگاه فقط پاسخگوی آموزش و پرورش نیست و ده‌ها نیاز دیگر در کشور وجود دارد که آنها باید به آن بپردازند. اما قطعا یکی از مهمترین محورهای کار آنها باید پاسخگویی به پرسش‌ها، نیازها و تقاضاهای آموزش و پرورش باشد. وضع موجود، وضع تقریبا جزیره‌ای و از هم گسیخته است. این فاجعه‌آمیز است. باید از این شکل جزیره‌ای به سمت شکل زنجیره‌ای حرکت بکنند، از شکل گسیخته به حالت پیوسته دربیایند و مجموعه به صورت منظومه دربیاید. وضع موجود وضع مطلوبی نیست. ولی در این موضوع، یک طرف قصور و کوتاهی ندارد بلکه همه اطراف قصور و کوتاهی دارند. خود حوزه و دانشگاه آن جدیت و اهتمام لازم را ندارند. حوزه اصولا در علوم تربیتی، فلسفه تربیتی و مسائل تربیتی کمتر وارد می‌شود. در اینجا مشکل جدی هم در دانشگاه و هم در حوزه وجود دارد. من به همه کارهای تعلیم و تربیت حوزه واقفم. در بسیاری هم خودم به شکلی در آن دستی دارم. همه آنها را که ما جمع بکنیم بسیار اندک است و پاسخگوی نیازهای بنیادی تعلیم و تربیت کشور نیست. توجه کافی هم در نهادهای حوزوی و دانشگاهی وجود ندارد. نمی‌گویم نیست، بلکه توجه کافی و لازم وجود ندارد. ممکن است معذوریت‌هایی هم وجود داشته باشد. این کاستی این طرف است.

اما از سوی آموزش و پرورش هم کاستی وجود دارد. آموزش و پرورش باید تعامل کند. تعامل‌هایی هم دارند اما تعامل‌ها معمولا سطحی است. باید نیاز خودش را مطرح بکند، دستش را به سمت آنها دراز بکند و بنشیند و با نگاه عمیق و جدی گفتگو بکنند. این هم کاستی است که از سوی آموزش و پرورش وجود دارد. همین‌طور یک کاستی اساسی هم در سیاست‌گذاران و طراحان کشوری و مسئولین، وجود دارد. حالا اگر بخواهند وضعیت تغییر کند باید همه، هم آموزش و پرورش، هم حوزه و دانشگاه و هم نهادهای بالادستی سیاست‌گذار، کاستیشان را رفع کنند و دست به دست هم بدهند تا این سه ضلع پیوسته و منسجم شود.





تمامی حقوق این سایت متعلق به دبیرخانه شورایعالی انقلاب فرهنگی میباشد ©