کد: ۱۳۰۹۱۲۶       تاریخ انتشار: ۲۱ مرداد ۱۳۹۶

معاون آموزش و پژوهش بنیاد سعدی:
درس زبان را از برنامه درسی مدارس خارج کنیم
«دکتر رضامراد صحرایی» معاون آموزش و پژوهش بنیاد سعدی و عضو هیأت علمی دانشگاه علامه طباطبایی دارای مدرک دکتری زبان شناسی همگانی است. پس از رهنمودهای مقام معظم رهبری در مورد شکستن انحصار آموزش زبان انگلیسی، ایشان طرحی را برای طرح در شورای عالی انقلاب فرهنگی آماده نمودند تا در صورت تأیید اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی، در مدارس کشور به اجرا درآید.
با دکتر رضامراد صحرایی گفت‌وگویی انجام داده‌ایم تا با طرح ایشان بیشتر آشنا شویم:
مطلع شدیم که شما طرحی برای شورای عالی انقلاب فرهنگی، در خصوص آموزش زبان‌های خارجی آماده کرده‌اید. برای شروع بحث، در مورد محتوای این طرح بفرمایید.
بعد از فرمایش مقام معظم رهبری در مورد برداشته شدن انحصار آموزش زبان انگلیسی به عنوان تنها زبان خارجی در مدارس ایران، دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی از من خواست که ابعاد مختلف این موضوع را بررسی کنم، سابقه کشورهای مختلف جهان را دربیاورم و در صورتی که امکان‌پذیر باشد پیشنهادی هم برای نحوه اجرایی شدن آن ارائه بکنم. من حدود 30 کشور از پهنه جغرافیایی کل دنیا را بررسی کردم که بتوانند کل جهان را نمایندگی کنند. مشاهده کردم که فرمایش مقام معظم رهبری در کشورهای دیگر عملا دارد اجرا می‌شود و جز در امارات و عربستان هیچ کشوری تنها یک زبان خارجی را آموزش نمی‌دهد. تقریبا تمام این کشورها چندین زبان آموزش می‌دهند. البته در خیلی از این کشورها، زبان انگلیسی نسبت به دیگر زبان‌ها بیشتر مطرح است اما این اختیار به زبان‌آموزان داده شده است که انتخاب کنند. در گام دوم موضوع فرمایش مقام معظم رهبری را ما از پنج بُعد باز کردیم: بُعد اول، بُعد علمی فن‌آوری بود که اجرای فرمایش ایشان چه پیامدهای مثبت در این حوزه برای ما خواهد داشت. اگر به صورت دقیق و عمیق به پیامدهای آن نگاه کنیم، بسیار دقیق و پربار است. بُعد دوم، بُعد آموزشی بود؛ اینکه در مدارس ما چه اتفاقاتی خواهد افتاد. بُعد سوم، بُعد فرهنگی و تمدنی بود؛ حتی این موضوع با فرمایش مقام معظم رهبری در مورد تمدن نوین اسلامی ارتباط کاملی دارد. مثلا در تمدن نوین اسلامی، بحث زبان فارسی خیلی مهم است. این موضوع به تقویت زبان فارسی خیلی کمک می‌کند. بُعد چهارم، بُعد حاکمیتی و دیپلماسی و سیاسی بود؛ من تنها یک نمونه را برای شما عرض می‌کنم. تصور کنید که این موضع تبدیل به یک نهضت بشود و کشورهای دیگری که در خیلی از موارد از ایران تأثیرپذیری مثبت دارند، همین موضوع را دنبال کنند؛ هیمنه استکبار فرومی‌ریزد. بُعد پنجم هم از بُعد اقتصادی بود. یعنی از ابعاد آموزشی، علمی- فن‌آوری، فرهنگی و تمدنی، سیاستی-حاکمیتی-امنیتی و اقتصادی موضوع را باز کردیم که پیامدهای مثبت فراوانی برای ما دارد. با تحقیق به شما عرض می‌کنم که اجرای این طرح هیچ پیامد منفی ندارد چون برخی عنوان کردند که اگر ما این کار را بکنیم ممکن است از جامعه علمی جهان فاصله بگیریم؛ ابدا این طور نیست. اتفاقا ما از نظر علمی دسترسی به منابع متعددتری پیدا می‌کنیم. نه تنها محدودیت برای ما ایجاد نمی‌شود بلکه دسترسی به منابع، متعددتر می‌شود. ما این موضوع را از بُعد امپریالیسم زبانی بررسی کردیم که چقدر این مسئله اهمیت دارد که ما با برداشتن انحصار آموزش زبان انگلیسی و البته با آوردن زبان‌های دیگر با هوشمندی، سنجیدگی و برنامه‌ریزی دقیق می‌توانیم چه خدمتی به جامعه علمی کشور بکنیم. همان‌طور که ما در حوزه اقتصاد تحریم داشتیم، در حوزه علم نیز تحریم داشتیم. اما ما در علم انگلیسی در تحریم بودیم. عدم آشنایی ما به سایر زبان‌های علمی مانند فرانسه، آلمانی و حتی -در برخی از حوزه‌های علمی- به زبان چینی باعث شد که خودمان را از بقیه محروم کنیم. آسیب‌پذیری ما در اقتصاد ناشی از اتکا بیش از حد به زبان انگلیسی است. آسیب‌پذیری ما در تحریم‌های علمی ناشی از اتکا بیش از حد ما به زبان انگلیسی است. آسیب‌پذیری بسیار زیاد ما در فضای مجازی ناشی از تأثیرپذیری ما از زبان انگلیسی و انحصار زبان انگلیسی در این فضا است. همه اینها به خوبی بحث شد. در کنار اینها، در دانشگاه علامه طباطبایی در تاریخ 3 خرداد، یک کرسی نقد و نظریه‌پردازی نیز برگزار کردیم و همین موضوع را تحت عنوان «آموزش زبان‌های غیرانگلیسی در مدارس ایران؛ چرا و چگونه؟» به بحث گذاشتیم. چرایی آن را از همین پنج بُعد بررسی کردیم. درباره چگونگی آن هم پیشنهاداتی دادیم که اگر می‌خواهیم این کار اتفاق بیفتد با یک پیشنهاد و طرح هوشمندانه بدون اینکه هزینه خاصی برای دولت داشته باشد، به خوبی قابل اجرا است.
از بُعد علمی فن‌آوری، 96درصد تولید علم به زبان انگلیسی است و تنها 4درصد به زبان‌های دیگر است. زبان دوم چینی است که آن هم به علت جمعیت زیاد و تعداد زیاد دانشگاهیان آنها است. اگر اشتباه نکنم زبان فارسی در رده شانزدهم جدول تولید علم باشد. با این وصف، چطور ما می‌توانیم با آموزش زبان غیرانگلیسی رشد داشته باشیم؟
سؤال بسیار خوبی پرسیدید. چون این سؤال روبنای خیلی از بحث‌ها نیز بوده است. زبان علم، در مفهومی که شما فرمودید، زبان بیان علم است اما زبان محتوای علمی نیست. امپریالیسم زبانی یعنی همین. علم به زبان‌های مختلف تولید می‌شود؛ به چینی، عربی، فارسی، آلمانی، فرانسه، پرتغالی و... این زبان علم است اما همه آن به انگلیسی بیان می‌شود. بیان علم به زبان انگلیسی است اما زبان علم، زبان انگلیسی نیست. تبادل علم به زبان انگلیسی است. یعنی پذیرفتن استیلای زبان انگلیسی باعث شده است که علمی که در تفکر من تولید می‌شود به زبان دیگری ارائه شود. بنابراین بین زبان یک علم و نحوه بیان آن علم باید تمایز قائل شویم. مشکل ما همین است. مثلا ما در کشور خودمان علمی را تولید می‌کنیم در مورد دارویی که مثلا زخم‌های دیابتی را از بین می‌برد. این علم تقریبا منحصربه‌فرد است. اما ما همین علم را به انگلیسی بیان می‌کنیم. در نتیجه از ما دریافت نمی‌شود بلکه از زبان انگلیسی دریافت می‌شود.
الان یک زبان مشترکی را همه پذیرفته‌اند که دارند با این زبان با هم تبادل می‌کنند و این منافاتی با ایرانی بودن و تولید علم در ایران ندارد.
من در این نکته با شما هم عقیده هستم اما نکته دیگری هم وجود دارد. به لحاظ منطق زبان، چیزی که از زبان ترجمه می‌شود کمتر از چیزی است که بوده است. این قطعی است. یعنی اگر من قرآن را به فارسی برمی‌گردانم، فارسی قرآن هیچگاه قرآن نیست. اگر علمی را به انگلیسی تبدیل می‌کنم، انگلیسی آن هیچگاه خود آن علم نیست بلکه مقداری از آن در زبان داننده علم است که مجبور شده است به زبان دیگری آن را بیان کند. نکته ما این است. ما اصلا با زبان علمی انگلیسی مشکلی نداریم؛ اتفاقا به آن نیاز داریم. دقت کنید که مقام معظم رهبری این موضوع را در جمع معلمان و نه در جمع اساتید و دانشگاهیان گفتند. ایشان گفتند چرا در مدرسه، زبان انگلیسی و تنها انگلیسی تدریس می‌شود. درحالی‌که در مدرسه زبان علم انگلیسی نیست. حرف ما این است. تأثیر این فرمایش مقام معظم رهبری این است که ما در مورد اینکه چه انگلیسی در مدرسه ما باشد، تجدیدنظر کنیم. من در طرح هم عرض کردم که انگلیسی علمی باید در مدارس ما تدریس شود. در انگلیسی علمی، Dating و قرار ملاقات گذاشتن و دوست پیدا کردن و چت نیست بلکه مباحث علمی است. این نکته مهمی است. لذا در مورد این موضوع به طور کامل من با شما هم‌عقیده هستم. اگر از بُعد علمی- فن‌آوری به موضوع نگاه می‌کنیم، پیامد فرمایش ایشان این است که ما در اینکه چه نوع انگلیسی آموزش بدهیم، تجدیدنظر بکنیم که من عرض می‌کنم باید انگلیسی علمی باشد. در اینکه چرا تنها انگلیسی هم آموزش بدهیم تجدیدنظر بکنیم چون علم مثل قدرت توزیع شده است. در هزاره سوم، به ویژه در دهه‌های پیش رو خصوصا تا 2050، می‌گویند دیگر قدرت تمرکز ندارد. قدرت توزیع شده است و حتی از دست بازیگران دولتی و بازیگران غیردولتی فراتر رفته است. قدرت به شبه‌نظامیان و گروه‌های خاص رفته و گاهی قدرت یک ورزشکار المپیک از قدرت یک رئیس جمهور بیشتر است. قدرت توزیع شده است. علم توزیع شده است اما چون زبان بیان آن یکی است، نقطه کانونی پیدا کرده است. سؤال من این است که چرا نمایه‌گذاری و پایانه‌های استنادی تنها باید به زبان انگلیسی باشد.
به زبان‌های دیگر هم نمایه‌سازی می‌شود اما تنها 4 درصد را شامل می‌شود.
خب نکته همین است و عرض من همین بوده است. یک بُعد آن این است که ما گونه علمی انگلیسی را بیاوریم. شما از من نپرسیدید که اگر گونه علمی انگلیسی را بیاوریم چطور به فارسی کمک می‌کند. جواب آن را خودم به شما عرض می‌کنم. در نقشه جامع علمی کشور یکی از اولویت‌ها در علوم انسانی و علوم معارف اسلامی، زبان فارسی در مقام زبان علم است. تنها اولویت نقشه جامع علمی کشور در علوم انسانی همین است. اینکه زبان فارسی بخواهد زبان علم بشود، از مسیری غیر از زبان علم شدن زبان‌های علمی دیگر نمی‌تواند برود. چیزی که زبان‌های دیگر را زبان علمی کرده این است که نظام ارجاعی ایجاد شده است. برای اینکه زبانی، نظام ارجاعی پیدا کند، باید به بن‌مایه‌های علمی اتکا پیدا کند. بن‌مایه‌های علمی دو تا هستند؛ یکی عربی و دیگری لاتین. عربی در اثر یک سری تحولات تاریخی جای خودش را به لاتین داده است. بسیاری از ریشه‌های لاتینی اساسا عربی هستند. بنابراین لاتینی شدن یا Latinisation مسیر علمی شدن هر زبانی است. چین بخواهد علمی بشود، مسیرش Latinisation است. چون بن‌مایه‌های علمی پس از آتش زدن کتابخانه‌های جامع اسلام در جنگ‌های صلیبی همه‌شان به سمت لاتین رفتند و لاتین مرده است. اگر از زبان مرده، Setup قرض بگیرید، آفت اجتماعی و فرهنگی ندارد. انگلیسی‌ها این را فهمیده‌اند. انگلیسی‌ها از لاتین ستاپ می‌گیرند و به انگلیسی اضافه می‌کنند. بنابراین زبانشان زایا است، سرعت انتقال بیان بالا است. فارسی اگر بخواهد این مسیر را برود باید به ریشه‌های لاتین وصل شود. ریشه‌های لاتین کدام هستند؟ آلمانی، فرانسه، اسپانیایی. اگر این سه زبان در مدارس ما بیایند، چه اتفاقی می‌افتد؟ شما افق 50 سال را ببینید. مشکل ما در اینکه زبان علمی انگلیسی را نمی‌فهمیم به این خاطر است که برای ما دشوار است. به خاطر اینکه هفت سال آموزش زبان انگلیسی را در مدارسمان تلف می‌کنیم. فرد در مدارس، انگلیسی یاد نمی‌گیرد. اگر یاد بگیرد یا از مؤسسات آزاد یاد می‌گیرد یا به اتکا به خودش یاد می‌گیرد. زبان انگلیسی که ما در مدارسمان آموزش می‌دهیم، فرد را به سمت توانایی‌های علمی پیش نمی‌برد.
ما در مورد زبان عربی هم در مدارس همین معضل را داریم. کسی در مدارس زبان عربی هم یاد نمی‌گیرد. آموزش کامل زبان فارسی هم حتی با مشکلاتی مواجه است.
فرمایش شما کاملا درست است اما موضوع بحث من نیست. ما این مشکل را در عربی و فارسی هم داریم. در طرحی که ما پیشنهاد دادیم، مشکل زبان عربی را هم حل می‌کنیم. در زمانی که محل سؤال بود من خدمت شما عرض می‌کنم که ما چه پیشنهادی دادیم که مشکل عربی را هم حل می‌کند. در اهداف آموزش عربی آمده است که دانش‌آموز بتواند قرآن و متون دینی بخواند. هم قرآن و هم متون دینی چون مربوط به سده‌های بسیار دور هستند، متن‌های ثقیلی دارند و با متن امروز فرق می‌کنند. زبان عربی تنها زبان از زبان‌های شناخته شده جهان- روی واژه شناخته شده تأکید می‌کنم- است که پدیده Diglossia در آن اتفاق افتاده است یعنی زبانی که صورت نوشتاری آن از صورت گفتاری آن منفک می‌شود. دلیل آن هم چیست؟ قرآن. صورت مکتوب قرآن، عربی فصیح است که طبق نص صریح قرآن خود قرآن تضمین کرده است که این حفظ بشود و در نتیجه تمام حکومت‌ها در اعصار و قرون گذشته قرآن را حفظ کرده‌اند. این قرآنی که امروز در دست ما است، بلاشک قرآنی است که در دست پیامبر بوده است. در نتیجه زبان مکتوب عربی از زبان شفاهی آن جدا شده است. خود عرب‌ها اگر به مدرسه نروند، قرآن را نمی‌فهمند. زبان‌شناسی عربی این را به ما می‌گوید. اینها گفته‌اند که در زبان عربی، هدف ما خواندن قرآن و متون مرتبط با قرآن مثل نهج‌البلاغه، صحیفه سجادیه و بعضی متون فقهی دیگر است. سؤال ما این است که اگر هدف شما این است پس چرا آن را آموزش نمی‌دهید؟ یعنی نقد ما به عملکرد آموزش پرورش، نقد مبتنی بر برنامه است.
آموزش و پرورش Approach Problem نیست. من مسئله‌ای دارم و می‌خواهم مسئله‌ام را حل کنم. مسئله من این است که یک جوان آگاه به دین که بتواند خودش دین را بخواند، تربیت کنم. وقتی برای آموزش و پرورش مسئله این نیست، طبیعتاً به این هدف هم نمی‌رسد. «هر چیز که در جستن آنی، آنی.» در آموزش و پرورش می‌توانند برنامه‌ای بریزند و بگویند از اول ابتدایی تا 12 یا 8 سال دیگر- بستگی به نقطه‌گذاری هدف- دانش‌اموز ما به این مقدار از قرآن می‌تواند مسلط شود، این میزان روخوانی یاد بگیرد، این میزان واژه‌های کلیدی قرآن را یاد بگیرد و... چرا این کار را نمی‌کنیم؟ مشکل کار این است که بحث برنامه‌ریزی درسی جدی گرفته نمی‌شود. برنامه‌ریزی درسی یک حرفه و تخصص است. معلم زبان انگلیسی یا عربی خودش نمی‌تواند برنامه‌ریز درسی باشد.
دو دیدگاه در برنامه‌ریزی درسی وجود دارد: یک دیدگاه، دیدگاه مدیریتی تجویزی است. دیدگاه فعلی ما همین است. در این دیدگاه کسی که در روستاهای اردبیل یا لرستان یا سیستان و بلوچستان به دنیا آمده است، آن کتابی را می‌خواند که بچه‌های تجریش می‌خوانند. این دیدگاه غلط است. فارسی که آن بچه عرب می‌خواهد بخواند باید اول به مدرسه برود و زبان‌آموزی و سوادآموزی‌اش با هم یکی شود. بچه‌های تهران همه‌شان آن زبان را بلدند و می‌خواهند در مدرسه خواندن و نوشتن آن را یاد بگیرند. در نتیجه این دیدگاه غلط پیامدهای غلط دارد. بله، ما ایرانیان نمی‌توانیم بنویسیم. من در دانشگاه معلم هستم. دانشجویانم نمی‌توانند پایان‌نامه بنویسند. معدل دانشجویی 19.5 است اما نمی‌تواند پایان‌نامه بنویسد. چون نوشتن بلد نیست. عادت نکرده است و انواع نوشتن را بلد نیست. نوشتن انواعی دارد که از اول ابتدایی باید آن را تمرین کنند تا به راهنمایی که رسیدند قوی‌تر بشوند تا زمانی که به دبیرستان رسیدند نویسنده بشوند. هر چقدر کمتر بنویسیم، کمتر فکر می‌کنیم چون نوشتن یک فرآیند تفکری است. اینها همه مسئله است. اینها مباحث عمیقی است و مسائل زیادی دارد. ما الان روی مسئله انگلیسی تمرکز کرده‌ایم. اما عربی هم هست، فارسی هم هست و مسئله واقعا جدی است.
ما با جناب وزیر آموزش و پرورش و معاونین ایشان مصاحبه کرده‌ایم. ظاهرا سیستم آموزشی ما این امکان را ندارد که زبان دوم در مدارس تدریس شود؛ اول اینکه آیا اصلا اینقدر علاقمندی در مدارس وجود دارد؟ ما باید این نیاز را در مخاطبین ایجاد کنیم تا علاقمندی ایجاد شود و دوم مسئله امکانات، معلم و کلاس است. آیا به نظر شما اصلا امکان این وجود دارد؟
بله، نیاز به برنامه‌ریزی دارد. نکته مهم این است. من در کرسی‌ای که برگزار کردم، مسئله چرا و چگونگی را بررسی کردم. در بحث چگونگی، پیشنهاد دادیم. پیشنهاد ما هم روشن است: اینکه ما امروز تصمیم بگیریم که فردا در کل ایران 5 زبان را آموزش بدهیم، اصلا امکان‌پذیر نیست. کسی هم چنین ادعایی را ندارد و هیچ کشوری هم چنین کاری را نکرده است. ما باید شرایطمان را مهیا کنیم و برنامه‌ریز باشیم. ما چند دسته مدیر داریم: یک دسته مدیرانی هستند که گذشته‌نگر هستند می‌گویند: «امسال، پارسال، پیرارسال، هر سال دریغ از پارسال»! یعنی نقطه آرمانی آنها در گذشته است. چون در گذشته است یعنی رو به عقب است. صورت او رو به عقب است اما رو به جلو حرکت می‌کند. کوچکترین مانعی او را به زمین می‌زند. چند درصد از مدیران ما اینطور هستند؟ با رفتار می‌توان احصا کرد و حتی می‌توان اسم داد. برخی مدیران حال‌نگر هستند یعنی نمی‌خواهند وضع موجود را تغییر بدهند. حوصله هیچ تحول و تغییری را ندارند. منشأ حیات آب است و زلالی آب مصداق هر زلالی و شفافی است. آب هم اگر یک جا بماند، می‌گندد. ما مدیر آینده‌نگر می‌خواهیم بلکه مدیر آینده‌ساز می‌خواهیم. مدیر آینده‌نگر باید برنامه بریزد. این مدیر تیم‌هایی را برای بررسی وضعیت و امکانات استان‌ها بفرستد و بگوید که مثلا من در این استان‌ها، در این شهرها و در این مدارس کار را شروع می‌کنم.این برنامه دو ساله من است. بعد از چهار سال این کار را می‌کنم و...
در برنامه‌ای که ما دادیم، گفتیم شما باید محیط زبان‌آموزی درست کنید. اگر محیط زبان‌آموزی درست نکنید، فرقی نمی‌کند چه کسی چه چیزی را و چطور درس بدهد و دانش‌آموز چقدر زیرک باشد، با دو ساعت در هفته کسی زبان یاد نمی‌گیرد. از آن طرف برنامه آموزشی ما هم اجازه نمی‌دهد وقت بیشتری به درس زبان بدهیم. چه باید بکنیم؟ ما پیشنهاد کردیم. گفتیم بچه‌ها دارند برای درس زبان هزینه می‌کنند؛ پس درس زبان را از برنامه درسی مدارس خارج کنیم. در هر منطقه به تعداد دانش‌آموزان سه چهار مدرسه را به عنوان مدرسه زبان اختصاص دهیم. همه معلم‌ها را در آنجا بگذاریم. مثلاً مدرسه زبان شهر نورآباد لرستان. بعد ظرفیت‌های شهر را بسنجیم. فعلاً انگلیسی درس بدهیم. اشکالی ندارد، انگلیسی علمی درس بدهیم. بعد بررسی کنیم و ببینیم در این شهر چقدر متخصص پیدا می‌شود، فرانسه هم بگذاریم. در طرحی که اکنون ارائه شده می‌گویند اگر 15 نفر درخواست کنند، ما آن زبان را می‌آوریم. آیا در یک مدرسه 15 نفر پیدا می‌شود که بخواهند آلمانی یاد بگیرند؟ اما اگر شما همه زبان‌آموزان را در دو مدرسه جمع کنید، این امر امکان‌پذیر است. بعد آن اتفاق می‌افتد. ما از بابت برخی از آموزه‌های همراه با انگلیسی نگرانیم؟ آن مدرسه زبان، می‌تواند برنامه‌های فرهنگی خاص خودش را داشته باشد، برنامه‌ریزی علمی خاص خودش را دارد. ما در دانشگاه، دانشجو تربیت می‌کنیم که زبان انگلیسی را مانند یک فرد بومی حرف می‌زند اما وقتی به آموزش و پرورش می‌رود، سه سال بعد نمی‌تواند یک کلمه حرف بزند. اصلا انگلیسی استفاده نمی‌کند. معلمان هم در آنجا خراب می‌شوند. اما شما یک محیطی درست کنید با 15 معلم زبان در یک مدرسه و در یک شهر کوچک، که کل زبان آنجا آموزش داده می‌شود، حداقل فعلا زبان انگلیسی را سامان می‌دهیم.
اما ما هنوز این سؤال را حل نکرده‌ایم که «چه انگلیسی؟» چرا انگلیسی رشته‌های انسانی، ریاضی و تجربی و هنرستانی و... همه یکی است. اگر می‌خواهیم این انگلیسی را درس بدهیم، مؤسسات هستند و بهتر از ما هم دارند کار می‌کنند. دانش‌آموزان بروند همانجا و انگلیسی یاد بگیرند. اما ما می‌خواهیم زبانی یاد بدهیم که به سمت رشته آنها برود و به دردشان بخورد.
دو سؤال در اینجا پیش می‌آید. اول اینکه اگر درس زبان انگلیسی را از برنامه درسی خارج کنیم، کم‌کم به طور طبیعی اهمیتش را در سیستم آموزش و پرورش از دست نمی‌دهد؟
نه، این درس جزء کارنامه تکالیف دانش‌آموز هست.
اما وقتی ما این درس را جدا می‌کنیم. کم کم از کارنامه و برنامه درسی حذف می‌شود.
اگر برنامه‌ریز باشیم که نباید این اتفاق بیفتد. هدف از این کار تقویت آن است.
اما تجربه تاریخی ما نشان می‌دهد که معمولا این اتفاق می‌افتد.
ما تا به حال این کار را نکرده‌ایم.
دومین سؤال این است که حتی در دانشگاه‌ها، درس انگلیسی تخصصی در رشته‌های تخصصی مانند تاریخ، جغرافی یا مهندسی و ... نیازمند آن است که شما قبلا با انگلیسی آشنایی کامل داشته باشید. نمی‌شود یک دفعه وارد زبان تخصصی شد!
نه، امروز رابطه بین انگلیسی عمومی و انگلیسی تخصصی رابطه خطی تقدمی و تأخری نیست. یعنی اینطور نیست که من باید انگلیسی عمومی را تا سطح خاصی پیش بروم و بعد بتوانم وارد انگلیسی تخصصی شوم. امروز آموزش زبان با اهداف ویژه چنان پیشرفت کرده است که ما از روز اول می‌توانیم با نگاه تخصصی پیش برویم. البته در روزهای اول تدریس، دوز عمومی آن بیشتر است.
من برای شما نمونه می‌آورم: الان ما برای زبان فارسی خارجی‌ها داریم برنامه‌ریزی می‌کنیم. یکی از تقاضاهایی که از ما می‌شود فارسی برای تجارت است. امروز فضای کشور باز شده است و خیلی‌ها می‌خواهند با ایران معاملات تجاری ‌کنند. این جزء قوانین بسیاری از کشورهاست که باید زبان کشوری که می‌خواهند با آن معامله کنند را بلد باشند. در نتیجه از ما طلب می‌کنند که پیش از اینکه ما با شما معامله کنیم اول باید فارسی یاد بگیریم. آیا من به آنها فارسی «سلام. من علی هستم. حال شما چطور است؟» را یاد بدهم؟ آن هم لازم است اما اگر قرار باشد به آنها این فارسی را یاد بدهم، سه سال طول می‌کشد و تمامی فرصت‌های کشور هم از دست می‌رود.
امروز فارسی تجاری همزمان با همین «سلام، حال شما چطور است»، در مورد کالاها شروع می‌شود. من با یک فرد سلام نمی‌کنم که با او یک قرار ملاقات بگذارم بلکه به او سلام می‌کنم که بعد با او یک قرار تجاری بگذارم. لذا زبان بر پایه نقش‌های تجاری و نه بر پایه واژه‌هایش می‌چرخد. من الان نمونه آن را در دست دارم. مثلا در مورد فارسی تجاری که ما کار آن را شروع کرده‌ایم، درس یک از سطح مقدماتی درباره شغل است. فرد دارد یاد می‌گیرد که بگوید: اسم شما چیست؟ شغل شما چیست؟ اهل کجا هستید؟ این در فارسی عمومی هم هست.
ما نمی‌گوییم که دانش‌آموز رشته ریاضی به اندازه کسی که رشته تخصصی‌اش ریاضی است، انگلیسی‌اش تخصصی بشود. نه، ابدا این حرف را نمی‌زنیم. اما دانش‌آموز رشته ریاضی باید بداند که چه واژه‌های تخصصی هستند که الان دارد فارسی آنها را می‌خواند. نباید اینها را بداند؟ باید به دانشگاه برود و این را یاد بگیرد؟ آن هم بدون واحد درس تخصصی؟ در آن صورت چه اتفاقی می‌افتد؟ همین که داریم می‌بینیم؛ ما داریم علم را تولید می‌کنیم اما این علم در خودمان می‌ماند. این علم باید به زبان علمی که خودمان آن را ساخته‌ایم، تولید شود یعنی برساخته ما باشد. نه زبان علمی که ما مقاله خارجی بگیریم و داده خودمان را در مقاله بریزیم. این علم‌ورزی نیست بلکه علم‌بازی است. الان اینطوری شده است. الان شما ببینید فراوان اینها وجود دارد. مقاله‌ای از آقای X، داده‌هایش عوض می‌شود و مقاله آقای Y می‌شود. بعد داده‌هایش عوض می‌شود و مقاله Z می‌شود و.... این امر دارد اتفاق می‌افتد. ما معتقدیم که در علم‌ورزی اصیل باید فرد ریشه‌های زبان را بشناسد، در مسئله زبان علم عمیق بشود. اگر این امر اتفاق بیفتد یقینا ما به اهدافمان هم خواهیم رسید.
درباره اینکه عرض کردم محیط باید محیط زبان‌آموزی بشود، غرض من این نیست که ما دیگر زبان انگلیسی را از دایره حذف کنیم. ابدا من چنین حرفی نمی‌زنم و چنین اعتقادی هم ندارم. در این طرح که ابعاد آن بسیار هم پخته شده است، ما این آمار را درآورده‌ایم که دانش‌آموز ما از نظام آموزشی رایگان کشور، مطابق اصل 15 قانون اساسی، دارد در طول دوره تحصیلی‌اش قریب 600 ساعت آموزش می‌بیند. من تحدّی می‌کنم و حاضرم هر کسی در ایران که بیاید با هم روی این مبارزه علمی نظارت کنیم. به طور مساوی از نقاط مختلف ایران آدم بیاوریم، اگر 600 واژه بلد بودند، یعنی یک واژه و مشتقات آن و صورت نوشتاری آن و کاربردها و مترادف‌های آن، من تا روزی که زنده هستم سکوت می‌کنم. من معلم زبان بوده‌ام. فاجعه‌بار‌تر از این می‌توانم برای شما مثال بزنم که کتابی که دختر من امروز در سال دوم دبیرستان می‌خواند، کتابی است که روزگاری خود من در کلاس دوم دبیرستان خوانده‌ام. «گفتند: سرباز برای چه شرکت نکرده‌ای؟ گفت: به هزار و یک دلیل. گفتند: دلیل اولت چی بود؟ گفت تیر نداشتم. گفتند: خب همین یک دلیل کافی است» تا من بگویم وضعیت زبان انگلیسی فاجعه بارتر از حدی است که ما تصور می‌کنیم.
ما الان داریم سرمایه‌هایمان را هدر می‌دهیم. این 600 ساعت آموزش، طبق چهارچوب‌های مرجع جهانی باید زبان‌آموز را به سطحی برساند که بتواند در مورد تخصص، علایق، سلایق، آینده‌اش، پیش‌بینی‌هایش و... با صاحبان آن زبان وارد گفتگو بشود. بنویسد، نامه بدهد، مقاله بنویسد. 600 ساعت آموزش زبان کم نیست. چه اتفاقی در اینجا افتاده است که اینطور شده است؟ همان‌طور که عرض کردم بی‌برنامگی مفرط در نظام آموزشی! آموزش، قطره‌چکانی است. هفته‌ای یک قطره می‌ریزد. به این مدل، مدل قطره‌چکانی می‌گویند. هیچ کسی در مدل قطره‌چکانی در طول تاریخ زبان یاد نگرفته است. ما معلم زبان هستیم. من شما را به کتاب “زبان‌ها چگونه آموخته می‌شوند” نوشته نیناس پادا ارجاع می‌دهم. من خودم این کتاب را ترجمه کرده‌ام و به زودی منتشر می‌شود. نقاط مختلف دنیا را نشان داده است که کسی اینطور زبان یاد نمی‌گیرد.
تازه ما همین مدل را هم خوب تدریس نمی‌کنیم. با خوب تدریس شدن آن، اصلا اگر یک معلم Native بومی بیاوریم، کسی با دو ساعت کلاس، زبان یاد نمی‌گیرد.ما در آنجا، در آن طرح عرض کردیم که شما مدارس زبان بزنید و بگویید ما 600 ساعت آموزش پذیرفته در کشور را رایگان به شما می‌دهیم. الان 600 ساعت آموزش رایگان می‌دهیم اما از نظام آموزشی آن را خارج می‌کنیم برای اینکه بتوانیم ساعت بیشتری بگیرند. بچه من وقتی از مدرسه می‌آید، در خانه نهار می‌خورد و بعد به مؤسسه زبان می‌رود. به جای اینکه موسسه آزاد برود، مؤسسه زبان آموزش و پرورش بیاید. من به او 500 ساعت آموزش رایگان می‌دهم، بعد می‌گویم 500 ساعت دیگر هم در این مدرسه می‌توانی بخوانی اما باید پولش را بدهی. این 1000 ساعت آموزش، آن فرد را به خوبی آماده خواندن متون تخصصی و آماده محاوره‌های خوب می‌کند. به علاو،ه در آن صورت ما داریم به او آموزش می‌دهیم و نه مؤسسه. ما الان با ولنگاری شدید کتاب‌های آموزش زبان مواجه هستیم. شما کتاب‌های آموزش زبان را بیاورید. من آنها را یکی یکی برایتان باز می‌کنم. درس سوم و چهارم و پنجم به او قرار گذاشتن را یاد می‌دهد. گفتگوها هم تماما بین یک دختر و یک پسر است. ما می‌خواهیم به او این را یاد بدهیم؟ خود انگلیسی‌ها هم این را آموزش نمی‌دهند.
کتاب Linguistic Imperialism نوشته فیلیپسون -که من در طرح آن را آورده‌ام- نشان داده است که تمام کشورهای غربی، نه فقط انگلیس و آمریکا که صاحب زبان انگلیسی هستند، از انگلیسی به عنوان یک ابزار استعماری استفاده می‌کنند. سیاستمدارهای آنها دارند این کار را انجام می‌دهند. کتاب‌های انگلیسی در مدارس ما دارند انگلیسی محاوره‌ای خصوصی درس می‌دهند. من و شما که داریم الان با هم حرف می‌زنیم، به صورت رسمی حرف می‌زنیم. من و شما اگر دو دوست صمیمی‌تر باشیم که خیلی صمیمی‌تر حرف می‌زنیم. ما به انگلیسی غیررسمی چه نیازی داریم؟ اصلا در جامعه زبانی، این جور رابطه بین افراد بسیار صمیمی اتفاق می‌افتد؛ دو دوست، زن و شوهر، برادر و خواهر! این کتاب دارد این نوع را آموزش می‌دهد. من این نوع را برای چه می‌خواهم؟ من انگلیسی ارتباطات رسمی می‌خواهم. من و شما داریم ارتباطات رسمی با هم برقرار می‌کنیم. من با یک خارجی ارتباط غیررسمی دارم؟ برای چه داریم اینها را آموزش می‌دهیم؟ فکر کردیم گربه برای رضای خدا موش می‌گیرد که کتابشان را بدون هزینه به ما بدهند که شکم کتاب را پاره کنیم و هزار تا هزار تا تیراژ از آن بدهیم؟
یکی از مؤسسات آموزش زبان معتبر کشور که زیر نظر یکی از وزارتخانه‌ها است، بخش قابل توجه درآمدش از محل افست کردن یکی از کتاب‌های انگلیسی است. هر چند که بگوید من اینقدر درآمد دارم، این درآمد نیست، این خیانت است! این درآمد کجا می‌رود؟ نهایتا خرج نیروهای شرکت و وزارتخانه خودت می‌کنی. اینکه کتاب‌های خارجی را بیاوری و افست کنی، بعد بفروشی این چه درآمدی است؟ این کاری است که تازه به دست خودت داری این کار را انجام می‌دهیم. در گذشته اینها به ایران معلم می‌فرستادند که آموزش انگلیسی بدهند. زمانی که ما لیسانس گرفتیم، دوره‌های قبل از ما سه ماه به انگلیس می‌رفتند تا انگلیسی‌شان تقویت بشود. برای این کار هزینه می‌کردند. همان کاری که ما الان در مورد فارسی می‌کنیم. الان دیگر این کارها را نمی‌کنند، ما همین جا داریم این کار را برایشان انجام می‌دهیم.
انگلیسی یک ابزار استعماری بسیار قدرتمند است. من حداقل 15 سند با شماره صفحه از مراکز مشاوره‌ای CIA دارم که می‌گویند ما باید به کمک زبان انگلیسی این کارها را در افق 10 ساله، 15 ساله در کشورهای اسلامی انجام بدهیم. سندش موجود است. ما می‌گوییم باید در انگلیسی تجدید نظر شود. باید کتابش را خودمان تولید کنیم. برای آن کتاب اهدافی باید طراحی کنیم که آن اهداف متناسب با سندهای بالادستی ما باشد. من از آموزش و پرورش سؤال می‌کنم که شما در امر زبان انگلیسی در کجا به نقشه جامع علمی کشور نگاه کرده‌ای؟ چرا نباید بچه‌های ما با درس‌های کوچک ساده با نانوتکنولوژی آشنا بشوند، با بیوتکنولوژی آشنا شوند، با MT ،IT و VT آشنا بشوند. جهت‌گیری علمی کشور به سمت این سه علم است؛ نانوتکنولوژی، بیوتکنولوژی و تکنولوژی اطلاعات. آیا بچه‌های ما نمی‌توانند با همین درس‌های ساده به آن سمت بروند. من می‌گویم می‌توانند. اسناد آن موجود است، کتاب‌های آن هم موجود است. اصلا درس‌هایی وجود دارد که اینطور هستند. یک آدمی دارد با یک رباتی حرف می‌زند. بعد به ربات می‌گوید پدر تو کیست. ربات اسم پنج نظریه را به عنوان اسم پدرش می‌گوید. این همان است. به جای اینکه بگوید اسم من رضا است و پدرم فلانی و مادرم فلانی است، با آن ربات حرف می‌زند و اجزای آن ربات را می‌شناسد. بله، می‌توان از آغاز با برنامه پیش رفت.
ارتباط این کار با تمدن نوین اسلامی چیست؟
بحث خیلی مهم است. زبان فارسی منبع عظیمی از معارف بشری است. نمی‌گویم اسلامی بلکه بشری چون معارف بشری بسیاری در زبان فارسی پیش از اسلام هم هست. این گنجینه عظیم معرفتی الان دارد به زبان‌های دیگر ترجمه می‌شود. به عنوان یک آدم مطلع به شما عرض می‌کنم که بسیاری از اینها از فارسی ترجمه نشده‌اند بلکه از زبان دیگری که از فارسی ترجمه شده بوده، ترجمه کرده‌اند. مولوی پیش از اینکه در ذهن خارجی یک ایرانی باشد، یک ترک است. چرا؟ چون قبر مولوی در قونیه است. در قدیم قونیه جزء ایران بوده است و قبر مولوی در آنجا است. به خاطر این که مولوی در ترجمه اول از ترکی به انگلیسی ترجمه شده است. شاهنامه، شاهکار ادبی تاریخ انسان و نه فقط ایران است. بسیاری از ترجمه‌های جهان، شاهنامه را از زبان فارسی نگرفته‌اند بلکه از زبان‌های دیگر گرفته‌اند. حرف من این است. لذا ما باید زبان اسپانیایی، ایتالیایی، آلمانی، فرانسه، روسی، چینی، کره‌ای و پرتغالی را در مدارسمان تدریس کنیم. پرتغالی زبان بسیار مهمی است. پرتغالی زبانی است که در ،2050 زبان یکی از کشورهای نوظهور اقتصاد جهان است.
در آینده قدرت، ما باید اینها را ببینیم. اگر ما اجازه بدهیم که این زبان‌ها در مدارس ما تدریس بشوند، به طور طبیعی آنها هم اجازه می‌دهند که زبان ما در کشورشان تدریس شود. یکی از راه‌های گسترش زبان فارسی همین است. کشورهایی هستند که ما می‌خواهیم برویم، رایزنی می‌کنیم که شما در اینجا فارسی درس بدهید و ما هم زبان شما را درس می‌دهیم.
خب عموما این رابطه، رابطه یک به یکی نیست. اگر این هوشمندانه اتفاق بیفتد و تحت نظارت و کنترل دقیق ما باشد و اینها بیایند فارسی یاد بگیرند، از قبل ظرفیتی که ما برای زبان آنها در کشور خودمان ایجاد کرده‌ایم، مسیرهای جدیدی باز می‌شود. مثلا ما برای یک اسپانیایی ظرفیت ایجاد می‌کنیم که زبانش را در ایران تدریس کنیم، آنها هم برای ما این ظرفیت را ایجاد می‌کنند که در آنجا فارسی تدریس شود. تعداد کسانی که در آن کشورها فارسی یاد می‌گیرند، بیشتر می‌شود در نتیجه منابع ما از انگلیسی به اسپانیولی ترجمه نمی‌شود بلکه از فارسی به اسپانیولی -که آثار تاریخی و تمدنی فراوان دارد- ترجمه می‌شود. تعداد قابل توجهی از شاهکارهای تاریخی ما اصلا از زبان فارسی ترجمه نشده‌اند و نه تنها آن کسی که دارد این را استفاده می‌کند، به عمق فرهنگ و تاریخ و تمدن ما پی نمی‌برد بلکه این بد هم ترجمه شده است. یعنی مثلا فرد یونانی که فارسی یاد گرفته است، کتاب شاهنامه را به یونانی ترجمه کرده است. مگر او چقدر فارسی بلد بوده است که بتواند آن را ترجمه کند. این بحث آثار تاریخی و تمدنی است. فقط این یکی نیست.
الان در بحث ضریب IQ، زبان فارسی در رنکینگ نظام‌های زبانی جهان، جزء زبان‌های Central یا مرکزی است. 13 زبان جهان، Super Central هستند و یک زبان هم Hyper Central است. زبان‌های Super Central خودشان جزء زبان‌های Central هم هستند. یک پله بالا رفته‌اند. از چه طریق بالا رفته‌اند؟ از طریق تعاملات مبتنی بر دیپلماسی عمومی؛ دیپلماسی عمومی مبتنی بر دیپلماسی زبانی. یعنی اگر من به کشورهای حوزه اسپانیولی اجازه بدهم که زبانشان در مدارس من تدریس بشود، من یک کشور هستم اما آنها 15 تا هستند. ما به یک کشور اجازه اسپانیولی می‌دهیم اما در 15 کشور دامنه نفوذ پیدا می‌کنیم. هدف ما هم که واقعا نفوذ منفی نیست. برخلاف آمریکا ما به دنبال این نیستیم که آداب فرهنگی خودمان را به عالم دیکته کنیم. هدف ما از گسترش زبان فارسی، عرضه یک گنجینه معرفتی جدید است. هدف آنها از گسترش زبان انگلیسی، هژمونی است. این دو هدف متفاوت است. مردم جهان می‌توانند تشخیص بدهند که وقتی فارسی به آن کشور می‌رود با هدف خدمت به بشریت دارد می‌رود اما وقتی انگلیسی می‌رود به هدف خدمت بشریت نمی‌رود. این روشن است و آثار آن مشهود است. اگر من زبان فارسی را ببرم اما در زبان فارسی دگماتیسم را نبرم، تعصب را نبرم، بلکه فردوسی را ببرم که می‌گوید “توانا بود هر که دانا بود”. همین یک جمله اینقدر عمیق است که وقتی به زبان‌های دیگر ترجمه می‌شود، خودش را نشان می‌دهد. چطور جمله فرانسیس بیکن را کاندیدای ریاست جمهوری یکی از دوره‌ها نوشته بود که «Knowledge is Power» و بالای اسم خودش در تبلیغات گذاشته بود. البته دانشجویان در آن زمان به او تذکر دادند که چرا می‌گویید «Knowledge is Power» بگویید «توانا بود هر که دانا بود». اما تأثیر ذهنی او را نگاه کنید. می‌گوید بیکن گفته است که علم قدرت‌آفرین است پس من اگر این را به عنوان شعار انتخاباتی بگذاریم می‌توانم نفوذ بیشتری داشته باشم. اگر همان جمله «توانا بود هر که دانا بود» به چندین زبان دنیا وقتی ترجمه بشود آنها با زبان خودشان این را می‌فهمند. چرا؟ چون «توانا بود هر که دانا بود» به زبان خودشان Encode می‌شود و بعد به ذهن آنها Decode می‌شود. این فرآیند، فرآیند معناسازی است. آثار و حرف‌های مرتبط با این مسئله بسیار زیاد است.
جایی که ایران توانسته است خوب حضور پیدا کند و حضور مؤثری داشته باشد آنجایی است که یک ایران‌شناس خوب آنجا است. ذخیره ما این ایران‌شناسان هستند که متأسفانه همه آنها هم در سن‌های بالایی هستند و یکی یکی هم در حال مردن هستند. خیلی کم تربیت شده‌اند. این ایران‌شناسان نقش بسیار کلیدی در تلطیف ذهنیت دیگران نسبت به ما دارند.
ما در خارج از ایران به شدت در هژمونی تبلیغات منفی قرار گرفته‌ایم. به طور وحشتناکی علیه ما تبلیغ می‌کنند. ما گاهی در بنیاد سعدی، خارجی‌ها را به ایران می‌آوریم. یکی از جاهایی که آنها را می‌بریم، موزه صلح یعنی همان موزه دفاع مقدس است. بعضی از اینها فکر می‌کنند ما جنگ را شروع کرده‌ایم، اینقدر که علیه ما تبلیغات کرده‌اند. وقتی برای این فرد، پنجره زبان فارسی باز بشود، آن وقت اتفاقات زیادی برای او می‌افتد. از آن حیث، تأثیرات تاریخی و تمدنی دارد.
از نظر اقتصادی، الان یکی از مشکلات ما این است که یک پولی می‌دهیم که کالاها را به انگلیسی برای ما بفرستند. یکی از دلایلی که واردات به کشور ما گران است همین است. مثلا کشور ویتنام، یک کشور در حوزه جنوب شرق آسیا است که در برخی از چیزها دارد تبدیل به یک قدرت نوظهور می‌شود. من به ویتنام سفر کرده‌ام. بعضی از کالاهایش را می‌تواند مستقیم برای ما بفرستد اما این یک کانال می‌خورد، می‌رود انگلیسی می‌شود و بعد پیش ما برمی‌گردد. اصلا ما یک واسطه‌ای به اسم انگلیسی داریم که بخشی از هزینه بالاسری مال آن است.
ممکن است بیشتر توضیح بدهید؟
ما مثلا می‌خواهیم از ویتنام کالا بگیریم. رابطه ما با آنها رابطه مستقیم نیست بلکه از طریق شرکت‌های واسطه اقتصادی است. برگ برنده شرکت‌های واسطه اقتصادی، زبان انگلیسی است. خود ویتنامی‌ها از آن بابت دارند ضرر می‌کنند، ما هم داریم ضرر می‌کنیم. یعنی فروشنده و خریدار هر دو دارند ضرر می‌کنند و سودش را واسطه‌ها می‌برند. ساده‌تر از این برای شما می‌گویم: مثل محصولی می‌ماند که می‌خواهیم به کشاورز بدهیم. اگر آن را مستقیما از کشاورزان بگیریم، واسطه حذف می‌شود و هزینه‌ها پایین می‌آید.
اما رابطه ما با چین مستقیم است!
اصلا و ابدا اینطور نیست. اطلاعات شما اشتباه است. ما واسطه‌ای به اسم مترجم می‌بریم که آن مترجم خودش مال شرکتی است که به شدت دارد کار می‌کند. من با سند دارم این را به شما می‌گویم. آن مترجم خودش یک واسط اقتصادی فوق‌العاده است که پورسانت خودش را جدا می‌گیرد. می‌آید و به ما هم می‌گوید که من یک درصد روی این می‌برم. یک درصد در معاملات نفتی، میلیاردی است. اصلا کار مترجم اقتصادی همین است. مترجم اقتصادی که با روزی 250، 300 دلار کار نمی‌کند. ضمن اینکه حرف من تنها این نیست. حرف من این است که اگر خودم از چین بیاورم هزینه‌اش کمتر می‌شود نسبت به زمانی که بدهم یک شرکتی برای من بیاورد.
اما خیلی از تجار ما دارند مستقیم وارد می‌کنند؟
تجاری که دارند مستقیم واردات می‌کنند هم کسانی هستند که زبان بلد هستند و می‌توانند رابطه را برقرار کنند. این تاجر یک فرد است. ما داریم در پهنه یک دولت مسئله را می‌بینیم. قدرت بزرگ را داریم می‌بینیم. نقش دولت را در اقتصاد نادیده نگیریم. اگر دولت خودش هماهنگ‌کننده باشد، خود دولت می‌تواند مسئله را حل کند.
عرض کردم که در بحث اقتصادی کانال‌هایی هستند که به راحتی، خصوصا در زمان‌هایی که مثلا تحریم پیش می‌آید، سوء استفاده می‌کنند. همان شرکت‌هایی که شما می‌فرمایید بالاخره تابع قوانینی هستند که تحریم‌ها را اجرا می‌کنند. ضرر هم می‌کنند اما اجرا می‌کنند چون تابع قوانین دیگری هستند. خیلی‌ها هستند که اگر رابطه مستقیمی با ما داشته باشند، اصلا ما این مسئله را با آنها نداریم. ابعاد دیگری هم دارد
ضمن اینکه بعد اقتصادی در این باب، تنها این نبود. در آن طرح بعد دوم اقتصادی این بود که ما گفتیم این پولی که ما داریم صرف آموزش زبان می‌کنیم، عملا داریم هدر می‌دهیم. این پول می‌تواند برگردد. بنابراین بخش اقتصادی دو بعد دارد: یکی اینکه روابط مستقیم اقتصادی با صاحبان خدمات خارجی باشد که ما مستقیم با آنها وارد روابط بشویم، یکی هم اینکه خودمان این پول را داریم هدر می‌دهیم.
من به شما عرض می‌کنم که انگلیس چیزی به اسم Language Teaching Industry دارد؛ صنعت آموزش زبان. درآمد آن از در آمد نفت عربستان به عنوان بزرگترین صادرکننده نفت که البته خبیث‌ترین آنها هم هست، بالاتر است. کتاب را که 5 نفر آن را تولید کرده‌اند و دو سایت اینترنتی پشتیبان شکیل و زیبا برای آن می‌گذارد و به یک کشوری انحصار آن کتاب را می‌خوراند. شما عبارت English Language Teaching Course Book را در اینترنت جستجو کنید: بالای 12هزار منبع را به شما معرفی می‌کند.
چرا در کشور ما تنها 5-6 منبع هست؟ Interchange می‌آید میلیاردی پول می‌دهد به گروهی که متأسفانه به دولت‌ها هم وصل هستند. این است که تنها Interchange،Top Notch، Four Corner، Connect و دو سه تا کتاب دیگر وارد کشور می‌شوند و باقی وارد کشور نمی‌شوند و اگر هم بشوند در قالب کتاب اورجینال وارد می‌شوند. کتاب اورجینال هم در کشور ما از اول سال تا آخر سال، صد جلد هم نمی‌فروشند.




تمامی حقوق این سایت متعلق به دبیرخانه شورایعالی انقلاب فرهنگی میباشد ©