کد: ۱۱۶۷۶۷۰       تاریخ انتشار: ۹ خرداد ۱۳۹۶

دبیر هیأت دولت جمهوری اسلامی ایران:
بستر فرهنگی اجرای اقتصاد مقاومتی ایجاد شده است
مقام معظم رهبری(مدظله العالی) پیش از مطرح و نهادینه کردن گفتمان «اقتصاد مقاومتی»، از چندین سال پیش به فرهنگ‌سازی در این حوزه پرداخته بودند که نمونه بارز آن نام‌گذاری سال 1388به عنوان «سال اصلاح الگوی مصرف» بود.
به خوبی پیداست که تا فرهنگ‌سازی لازم در جهت اصلاح الگوی مصرف آحاد جامعه صورت نگیرد، در عمل اجرای «اقتصاد مقاومتی» با مشکل مواجه خواهد شد. قوه مجریه در راستای اجرای سیاست‌های «اقتصاد مقاومتی» و فرهنگ‌سازی بسترهای اجرایی ان در سطح جامعه، مسئولیت اصلی را برعهده دارد.
برای آشنایی با اقدامات انجام شده در زمینه اجرای «اقتصاد مقاومتی» و نحوه بسترسازی فرهنگی برای اجرای آن توسط هیأت دولت، گفت‌وگویی با مهندس محسن حاجی میرزایی دبیر هیات دولت و رئیس کمیسیون اصلاح الگوی مصرف. انجام داده‌ایم که ذیل تقدیم می‌شود:
 
با توجه به مطرح شدن گفتمان «اقتصاد مقاومتی» از سوی رهبر معظم انقلاب اسلامی، آیا ساختار و امکانات نهادهای دولتی مفهوم امکان ظهور و بروز اقتصاد مقاومتی را دارد؟
پاسخ من به سوال شما مثبت است اما ابتدا لازم می‌دانم توجه شما را به دو نکته مقدماتی در پاسخ به این سوال جلب کنم:
اول اینکه، در هر تحولی، برنامه‌ریزی مقدم بر تحولات در ساختارها و تدارک برای فراهم نمودن امکانات است
دوم اینکه، برای اجرای سیاست‌های اقتصاد مقاومتی باید تمام ارکان نظام و مردم دست در دست هم دهند و با مشارکت یکدیگر این سیاست‌ها را محقق نمایند نه فقط دولت.
بر اساس چنین نگرشی با ابلاغ سیاست‌های کلی نظام، کار برنامه‌ریزی عملیاتی برای تحقق این سیاست‌ها آغاز شد. ساختار کلان طرح به گونه‌ای طراحی شده که مشارکت تمامی ارکان نظام را برای اجرای این سیاست‌ها امکان‌پذیر سازد.
ستاد فرماندهی اقتصاد مقاومتی زیر نظر معاون اول رئیس‌جمهور و با مشارکت کلیه دستگاه‌ها و قوا تشکیل شده است. دبیر این ستاد، سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی است و از این طریق سازوکار سازمانی برای هماهنگی بین برنامه اقتصاد مقاومتی و برنامه‌های توسعه و بودجه‌های سالانه کشور، پیش‌بینی شده است.
12 برنامه ملی تعریف شده که مسئولیت آن به دستگاه‌های مرتبط واگذار شده است. هر برنامه را شورایی مرکب از مسئولان دستگاه‌های مرتبط راهبری می‌کند. در هر برنامه چند طرح و ذیل هر طرح چندین پروژه پیش‌بینی شده که اجرای آنها منجر به تحقق اهداف طرح، برنامه و از آنجا سیاست‌های کلی اقتصاد مقاومتی می‌شود. از میان پروژه‌های معرفی شده، اولویت‌های سال 1395 مشخص شده و به عنوان مصوبه ستاد فرماندهی به کلیه دستگاه‌های ذیربط ابلاغ شده است. شاخص‌هایی طراحی شده است که بر مبنای آن پیشرفت تحقق سیاست‌ها رصد می‌شود.
در تنظیم برنامه ششم توسعه و بودجه سال 95، به گونه‌ای عمل شده که هماهنگی لازم با سیاست‌های کلی اقتصاد مقاومتی داشته باشد. از آن بالاتر، می‌خواهم بگویم برنامه ششم و بودجه 95 کاملا همراستای سیاست‌های کلی اقتصاد مقاومتی است
پس ملاحظه می‌فرمایید که در چارچوب ساختار مدیریتی و برنامه‌ریزی و بودجه‌ریزی کشور، پیش‌بینی‌های لازم برای تحقق خواسته مقام معظم رهبری انجام شده است و ساختار کلان لازم و پیش‌بینی امکانات لازم صورت گرفته است. این سازمان‌دهی در سطح پروژه‌ها منجر به تحولاتی در ساختار سازمانی و امکانات متناسب با اهداف پروژه‌ها نیز خواهد شد.
با توجه به سخنان و فرهنگ‌سازی مقام معظم رهبری در سالیان گذشته به منظور ایجاد بستر اقتصاد مقاومتی، آیا این بستر اکنون فراهم است؟
اولا باید توجه داشته باشیم که تحولات و تغییرات فرهنگی بسیار زمان‌بر است. فرهنگ یک جامعه در بلندمدت شکل گرفته و تغییر آن نیز تدریجی صورت می‌گیرد. مهم‌ترین پیش‌نیاز تحقق اقتصاد مقاومتی دستیابی به سطحی از اجماع در میان همه نخبگان سیاسی، اقتصادی و اجتماعی است که تبیین روشنی از مسئله و جهت‌گیری‌های کلی داشته باشند. زمانی قادر خواهیم بود دستاوردهای پایداری در موضوع راهبردیِ اقتصاد مقاومتی داشته باشیم که همگرایی لازم در میان ارکان اداره جامعه ایجاد شود. خوشبختانه با پیشگامی مقام معظم رهبری و تعیین سیاست‌های کلی اقتصاد مقاومتی مبنای روشنی برای حرکت به سمت این همگرایی فراهم شده و حرکت خوبی برای تغییرات فرهنگی متناسب با سیاست‌های کلی اقتصاد مقاومتی صورت گرفته است اما هنوز به مرحله‌ای نرسیده‌ایم که بتوانیم بگوییم بستر مناسب فرهنگی برای آن شکل گرفته است. ما باید بتوانیم با ساماندهی
گفت‌وگوهای ملی در میان صاحبنظران دستیابی به یک اجماع را در میان همه دست‌اندرکاران تسهیل نماییم و همه ظرفیت‌های جامعه را برای نیل به این هدف مهم فعال کنیم. شاید مهم‌ترین رسالت متولیان فرهنگی کشور در پیگیری اقتصاد مقاومتی گام نهادن در این مسیر راهبردی است.
ما تا چنین نقطه‌ای فاصله داریم. بخشی از اهداف طرح‌ها و پروژه‌هایی که برای تحقق این سیاست‌ها به تصویب ستاد فرماندهی اقتصاد مقاومتی رسیده در همین راستاست اما همچنان نیاز است که نهادهای پرتعداد و متنوع فرهنگی مشارکت فعال‌تری داشته باشند. به اعتقاد من هدف مشترک همه نهادهای فرهنگی در اقتصاد مقاومتی، تلاش برای تقویت همگرایی ملی در این موضوع است و نقش شورای عالی انقلاب فرهنگی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، علوم، تحقیقات و فناوری، آموزش و پرورش، سازمان صدا و سیما و دیگر ارکان متولی امور فرهنگی و نیز سازمان‌های غیردولتی و بخش خصوصی در تحقق این همگرایی ملی بسیار مهم است.
با توجه به نقش فرهنگ‌سازی در بین آحاد جامعه برای اجرای سیاست‌های اقتصاد مقاومتی، آیا دستگاه‌های فرهنگی ما موفق به ایجاد بستر فرهنگی مناسب در جامعه برای اجرای اقتصاد مقاومتی شده‌اند؟
در پاسخ به سوال قبلی گفتم که اساسا نمی‌توان انتظار داشت که در چنین ظرف زمانی محدودی چنین بستری شکل گرفته باشد. صرفا می‌توانیم بگوییم که در جهت ایجاد بستر مناسب فرهنگی، اقدامات خوبی انجام شده است و برنامه ریزی لازم برای تداوم این اقدامات صورت گرفته است. عزم جدی و مدیریت جهادی در اجرای این برنامه‌ها می‌تواند شتاب ما را در این جهت افزایش دهد. اما در هر حال باید به طبیعت تدریجی و زمان‌بر تحولات فرهنگی توجه داشت.
نقش تغییر الگوی مصرف جامعه برای اجرای اقتصاد مقاومتی چیست؟
اصلاح الگوی مصرف از مؤلفه‌های اصلی اقتصاد مقاومتی است. یکی از ویژگی‌های اصلی الگوی کنونی مصرف کشور آن است که الگویی وابسته و نامتناسب با الگوی تولید داخلی است و البته هر دوی آنها نامتناسب با اقتضائات توسعه پایدار و همه‌جانبه هستند.
از نقاط اصلی آسیب‌پذیری اقتصاد ایران، وابستگی آن است. این وابستگی سابقه‌ای بیش از دو سده دارد. کشف نفت و دسترسی به درآمدهای حاصل از صادرات نفت این وابستگی را تسهیل و تشدید نمود. جهش قیمت‌های نفت در دهه 1350 و پس از آن بر ابعاد و عمق آن افزود. به این ویژگی‌ها باید اسراف، اتلاف، مدگرايی، تجمل‌گرایی و تشخص‌یابی از ناحیه مصرف بیشتر و روزآمدتر را افزود.
پس می‌توان گفت، بدون اصلاح الگوی مصرف، نمی‌توان به اهداف سیاست‌های کلی اقتصاد مقاومتی دست یافت. تعیین سال 88 به عنوان سال اصلاح الگوی مصرف و ابلاغ سیاست‌های کلی در این زمینه از سوی معظم له و نیز تاکید بر این ضرورت در سیاست‌های کلی اقتصاد مقاومتی نشان‌دهنده اهمیت اصلاح الگوی مصرف دارد
با توجه به اهمیت اصلاح الگوی مصرف در اجرای سیاست‌های اقتصاد مقاومتی، چرا تاکنون حرکت‌های فرهنگی لازم برای ایجاد این تغییر در جامعه، از سوی دولت شاهد نبودیم؟
با این برداشت شما مخالفم. برای تشریح این پاسخ، ناچارم مجددا دو نکته را که قبلا بر آن تاکید نمودم، یادآوری نمایم: اول اینکه تحولات فرهنگی زمان‌بر است و به صورت تدریجی و طی زمان صورت می‌گیرند و دوم اینکه تحقق اینگونه تحولات منوط به همکاری بین همه ارکان نظام و از آن بالاتر همکاری و مشارکت مردم در اجرای آن است.
برای اینکه شاهد تغییرات جدی در الگوی مصرف کشور باشیم باید هم در حوزه فرهنگ و هم در حوزه فن‌آوری، اصلاح قوانین و مقررات و چگونگی اجرای آنها و هم در حوزه الگوهای قیمت‌گذاری تغییراتی رخ دهد. در واقع و به عبارتی دیگر باید به موازات تغییر در ساختارهای انگیزیشی که بر رفتارهای مصرفی اثر می‌گذارند در نگرش مصرف‌کنندگان نیز با آموزش و تبلیغ تحولاتی رخ دهد. و معمولا این دومی زمان‌برتر از اولی است.
با این نکات مقدماتی که گفتم اکنون اگر بخواهم ارزیابی خود را از آنچه که انجام شده است بگویم باید اذعان نمایم که هم در حوزه تغییر نگرش‌ها و هم در حوزه تغییر زمینه‌ها (ساختارهای انگیزشی) برای تحول در الگوی مصرف اقداماتی از سوی دولت و دیگر ارکان مرتبط در نظام صورت گرفته است که منجر به تغییراتی در الگوی مصرف هم شده است اما هم اقدامات انجام شده و هم تغییراتی که عملاً در الگوی مصرف اتفاق افتاده هنوز فاصله زیادی با اقتضائات تحقق سیاست‌های کلی اصلاح الگوی مصرف و سیاست‌های کلی اقتصاد مقاومتی دارند.
در وجه اقدامات فرهنگی که ثمره آن در تغییر نگرش‌ها ظهور می‌یابد هم باید بر دامنه و سرعت اقدامات افزود، هم باید تمامی دستگاه‌های متولی امور فرهنگی در اجرای برنامه‌ها مشارکت فعال‌تر و هماهنگ‌تری داشته‌باشند و هم باید بر میزان صبر و تحمل خود برای مشاهده ثمرات این اقدامات بیافزاییم.




تمامی حقوق این سایت متعلق به دبیرخانه شورایعالی انقلاب فرهنگی میباشد ©