کد: ۱۱۶۷۰۸۹       تاریخ انتشار: ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۶

معاون پژوهش و فن‌آوری وزارت نفت:
یکی از مهمترین ظرفیتهای بین‌المللی ما می‌تواند صدور خدمات فنی در حوزه نفت باشد
وزارت نفت در راستای ماموریت‌های ملی محول شده در طول زمان با تاسیس دانشگاه صنعت نفت، مراکز پژوهشی چون پژوهشگاه صنعت نفت و شرکت‌های تخصصی، با نیازسنجی دقیق از مشکلات صنعت نفت در کشور، پروژه‌های تحقیقاتی موثری را تعریف و اجرا نموده است.
برای آشنایی با روند انجام امور پژوهشی در این وزارت‌خانه و بررسی یک نمونه موفق در حوزه ارتباط صنعت و دانشگاه با دکتر محمدرضا مقدم معاون پژوهش و فن‌آوری این وزارت‌خانه مصاحبه‌ایی انجام داده‌ایم تا با اولویت‌ها و سیاست‌های حوزه پژوهش بیشتر آشنا شویم:
در ابتدا لطفا پیرامون ارتباط پژوهش و صنعت توضیحاتی بفرمایید.
بحث ارتباط پژوهش و صنعت تبدیل به غده‌ای شده است که به نظر می‌رسد نیاز به جراحی دارد. امروز این مسئله یک تابو است. همه وقتی راجع به این موضوع صحبت می‌کنند می‌پرسند که این حوزه چرا درست نمی‌شود، چرا ارتباط بین این دو حوزه برقرار نمی‌شود و از این موضوع وحشت می‌کنند. برای تفاسیر خیلی مختلفی هم از این معضل وجود دارد. ما سعی می‌کنیم برای چرایی این امر مدام ادلّه بیاوریم و بگوییم ارتباط بین دانشگاه و صنعت یا ارتباط بین حوزه پژوهش و صنعت را درست کرده‌ایم. به اعتقاد من ریشه این موضوع در عدم شناخت ما از مباحث مربوط به نظام‌های نوآوری و مدیریت فن‌آوری است. به متأسفانه درک عمیقی، هم در سطح صنعت و هم در سطح دانشگاه، روی این حوزه‌های تخصصی به‌وجود نیامده است. چون این حوزه‌ها هستند که به این بحث‌ها شکل می‌دهند اما پژوهشگران تنها به عنوان عوامل یا زیرساخت‌های این حوزه محسوب می‌شوند. آنچه به این عوامل، شکل و جهت می‌دهد، علم نظام نوآوری، علم مدیریت فن‌آوری و سیاست‌های فن‌آوری است. متأسفانه ما در این حوزه‌ها خیلی عقب مانده‌ایم. اخیرا یک سری فعالیت‌هایی شده است که تاحدودی هم راهگشا بوده است. ازجمله وزارت نفت به دلیل درک دقیق این حوزه مباحث مربوط به نظام نوآوری فن‌آورانه و مدیریت فن‌آوری و سیاست‌های فن‌آوری، توانسته این مسئله را عمیقا حل کند. چطور این را حل کرده است؟ جایگاه دانشگاه و جایگاه صنعت را دقیقا از منظر مدیریت تکنولوژی و مدیریت فن‌آوری تعریف کرده است. می‌دانید که ما دانش‌های متفاوت داریم. ارتباط بین صنعت و دانشگاه با تأکید بر تفاوت انواع دانش‌ها شکل می‌گیرد؛ یعنی هر کسی در حوزه دانشی خودش کار کند و به این مرزها احترام قائل بشود. منتها مرزهای کاملا جدا شده از هم وجود ندارند بلکه اینها باید در تعامل با همدیگر باشند. اما این حوزه‌ها از نظر دانشی کاملا از هم متفاوت است. تنوع در دانش‌ها با توسعه صنعتی و رسیدن بعضی از کشورها به مرحله فراصنعتی -که این هم تعاریف خودش را دارد- شفاف‌تر و نمایان‌تر شدند. بعضی کشورها صاحب بازارها هستند. بازارهای کالا، تجهیزات، فروش دانش فنی و دادن خدمات فن‌آوری؛ انواع و اقسام خدماتی که به این نوع مسائل برمی‌گردد و بازارها را شکل می‌دهد تا بتوانند از طریق دانش‌بنیان بودن، پول دربیاورند. کالای آنها دانش‌بنیان است. این کشورها در واقع روی دانشی متمرکز هستند که این قدرت را به آنها می‌دهد که بتوانند مرتبا محصولاتشان را بهتر کنند، کیفیت محصولاتشان را افزایش بدهند، هزینه تولیدات محصول پایین بیاید، تنوع در محصولات ایجاد بشود و... یعنی قدرت این را دارند که مرتبا محصولات نوآورانه وارد بازار کنند. اسم این دانش، دانش بنیادین و فن‌آوری است. نوع دانش نیز، دانش چرایی است و نه دانش چگونگی. دانش چرایی یعنیKnow Why؛ دانشی است که به چرایی پدیده‌ها از طریق توسعه علم جواب می‌دهد. یعنی توسعه علوم پایه‌ای برای شناخت پدیده‌ها و تحولات جدید و توسعه علم است. این توسعه علم در یک زنجیره‌ای کاربردی می‌شود، به یک فن‌آوری تبدیل می‌شود و نوآوری را در محصول ایجاد می‌کند. بعد سمت‌وسوی تجاری به خودش می‌گیرد و یک محصول نوآورانه می‌شود. در واقع به تشکیل چرخه‌ای منجر می‌شود که یک نظام نوآورانه و زاینده است. کار دانش چرایی در کجاست؟ جایی که بر روی توسعه علم کار می‌کند یعنی دانشگاه. جایی که این توسعه علم را به فن‌آوری تبدیل می‌کند کجاست؟ مراکز تحقیقاتی. آنهایی که باید از این فن‌آوری استفاده کنند، شرکت‌هایی هستند که اسم آنها دانش‌بنیان است. در واقع اقتصادهایی که بازار را در دستشان دارند، اقتصاد‌های دانش‌بنیان هستند وگرنه نمی‌توانند خودشان را در بازار نگه دارند. بنابراین یک سیکل اقتصاد دانش‌بنیان در اینجا شکل گرفته است. جایی که مصرف‌کننده این کالاها و تجهیزات مثل توربین یا کمپرسور است، صنعت، است. صنعت با چگونگی سروکار دارد. دانش چگونگی هم یک نوع دانش است و توسعه هم پیدا می‌کند. دانش چگونگی، دانش مهارتی است؛ دانش عملیاتی است. یعنی مهارت استفاده از توربین را یاد می‌گیرد یا مهارت یک فن‌آوری را یاد می‌گیرد که چطور به خوبی از آن بهره بگیرد. یک دانش مهارتی داریم و یک دانش دانش پایه یا دانش چرایی. اگر هر کدام از اینها بفهمند که باید به حوزه دیگر احترام بگذارند و وارد حوزه آن نشوند، بخشی از مشکلات ما حل می‌شود. ما در کشورمان از هر دو طرف می‌بینیم که فراوان وارد حوزه همدیگر می‌شوند. خیلی از دانشگاه‌های ما به جای اینکه روی توسعه علم و فن‌آوری کار کنند، روی دانش‌های مهارتی کار می‌کنند و اسم آن را هم تحقیقات می‌گذارند. درصورتی‌که این ارزش ندارد. ارزش واقعی در دنیا Patent جدید است، دانش فنی جدید است. بسیاری از شرکت‌ها چون این شبکه را درست کرده‌اند خودشان صاحب فن‌آوری شده‌اند. Patent مالک دارد. بسیاری از شرکت‌های دانش‌بنیان ، اعلام ثبت Patent می‌کنند. این به معنی آن نیست که آن شرکت این نوآوری را ایجاد کرده است بلکه بنا به نیازی، هزینه تحقیقات را به یک دانشگاه داده است که این کار را انجام دهد؛ اما مالکیت برای آن شرکت است. به همین خاطر است که ما مقالات ISI زیادی داریم اما هیچ‌وقت تبدیل به Patent نمی‌شود. چون جای توسعه علم را نفهمیده‌ایم. خواهانی هم در صنعت نداشته‌ایم. اگر اینها فهم بشود، می‌شود امیدوار بود که رابطه صنعت و پژوهش شکل می‌گیرد. اما اگر فهم نشود نمی‌دانند که چه کاری را باید به دانشگاه بدهند و چطور باید نیازهایشان را سازماندهی کنند و روابطشان را نهادینه کنند.

در وزارت نفت، دانشکده صنعت نفت، پژوهشکده صنعت نفت و دیگر حلقه‌ها را داریم. آیا این زنجیره کامل شده است و آیا در وزارت نفت، شرکت‌های دانش‌بنیان را هم داریم؟
اعتقاد من این است که اگر زنجیره توسعه علم و فن‌آوری در هر شرکتی شکل بگیرد، آن شرکت، دانش‌بنیان است. صحیح نیست که ما فکر کنیم یک شرکتی ایجاد می‌شود و خودش توان این را دارد که توسعه علمی بکند چون کار تحقیقات که کار فردی نیست، تیم تحقیقاتی می‌خواهد و برای توسعه علم هم حداقل شما باید به یک ساختاری متکی باشید که قدرت توسعه علمی داشته باشد. کجا این ظرفیت را دارد؟ جایی که می‌توانند Ph.D بدهند. Ph.D یا تز دکتری چیزی است که اساسا باید به توسعه علم منجر بشود. یعنی اگر یک دانشجوی دکتری نتواند به توسعه علم کمک کند، نباید فارغ‌التحصیل بشود. به همین خاطر است که به آن دکتر می‌گویند و به او دکتری می‌دهند چون توانسته است علم را توسعه بدهد. یعنی به مرحله‌ای رسیده است که روی حوزه علم تخصصی خودش شناخت کافی پیدا کرده است و توانسته است آن را توسعه بدهد. بر روی چنین ظرفیتی توسعه علمی اتفاق می‌افتد. می‌دانیم که این هم نیاز به پشتیبانی‌های زیادی دارد و از توان تنها یک گروه در یک دانشکده خارج است بلکه حتما باید ظرفیت‌های پشتیبان دیگری هم داشته باشیم. به‌علاوه وقتی کار توسعه علمی می‌خواهد به فن‌آوری تبدیل بشود، Multidiscipline می‌شود. شما به شکل Monodiscipline با فن‌آوری کار نمی‌کنید. باید برق باشد، ماده باشد، حوزه‌های زیادی را در برمی‌گیرد. بنابراین اگر یک شرکتی بخواهد دانش‌بنیان شود باید به چنین مجموعه تحقیقاتی هم وصل باشد. آیا ما در کشورمان واقعا شرکت‌های این چنینی درست کرده‌ایم؟ یا راه درست آن این بود که از ظرفیت‌های علمی دانشگاه‌های موجود استفاده کنیم و نه اینکه بیاییم دانشگاه‌ها را به شرکت تبدیل کنیم. اتفاقا آن شرکتی که می‌خواهد محصول بفروشد و با بازار ارتباط داشته باشد، باید کار تخصصی خودش را بکند. باید بازارسنجی بکند و به ‌دانشگاه‌ها خط دهد. در دنیا آنهایی که بازار را در دست دارند همین تقسیم کار را کرده‌اند. یک شرکت دارند که اساسا کارش همین است یعنی با مشتری سروکار دارد و نیازهای مشتری را می‌گیرد و برآورده می‌کند. اگر ما الان به یک استاد دانشگاه گفتیم بیا یک شرکت دانش‌بنیان تأسیس کن و این یک شرکت تأسیس کرد، او را از بدنه علمی دانشگاه جدا کرده‌ایم. این ظرفیت هم در این شرکت وجود ندارد. چون سرمایه آنچنانی ندارند که برای بخش تحقیقات لازم است. آن وقت ما از آن انتظار داریم که محصولش را هم بفروشد. یعنی در واقع به نوعی او را از بدنه اصلی کار هم جدا کرده‌ایم. بنابراین تعریف شرکت دانش‌بنیان نمی‌تواند این باشد؛ شرکتی که در توسعه علم و فن‌آوری ریشه دارد، می‌تواند شبکه درست کند، قرارداد ببندد، ارتباط بلندمدت داشته باشد. ما در بحث نفت همین کار را کردیم. در حوزه نفت، کسب و کار اکتشاف و توسعه ویژگی‌هایی دارد که با کسب و کارهای عادی از نظر ریسک‌پذیری و مدیریت قابل مقایسه نیست. ما 52 مخزن یعنی مهمترین مخازن، حساس‌ترین و مهمترین بخش را برای توسعه علم و فن‌آوری به دانشگاه‌ها واگذار کرده‌ایم و به اینها گفتیم شما باید بروید مراکز تحقیقاتی حرفه‌ای درست کنید. پژوهشکده و دانشگاه خودمان هم داخل آن بود. مرکز ازدیاد برداشت خودمان هم داخل آن بود. یعنی با این مراکز هم مانند سایر دانشگاه‌ها رفتار کردیم و یک قرارداد 10 ساله با آنها بسته‌ایم، نه اینکه یک پروژه تعریف بشود. مثلا گفته‌ایم توسعه تکنولوژی مخزن به عهده تو است. تو اصلا باید در اینجا زندگی کنی. یک مرکز تحقیقاتی حرفه‌ای درست کنی، از امکانات علمی دانشگاه‌ها هم باید استفاده کنی یعنی قطب‌های علمی این حوزه را در کنار خودت درست کنی. اگر به زمین‌شناسی نفت نیاز داری، از جاهای دیگر بگیر و استفاده بکن. برای بخش بالادست یک شبکه درست کن. ما ساختار لازم را هم داریم. ما 34 آئین‌نامه داریم که به سمت نظام نوآوری می‌روند. ممیزی گذاشته‌ایم، مرتبا می‌روند و نقص‌ها را درمی‌آورند. ساختاری به آنها داده‌ایم و گفته‌ایم که باید از یک ساختار رسمی پروژه‌ای تبعیت کنید. از آنها خواسته‌ایم که حتما بروند و با یک مرکز تحقیقاتی یا یک دانشگاه درجه اول دنیا هم جفت‌وجور بشوند تا ما دانش عملیات را با دانش چرایی اشتباه نگیریم بلکه یک منبع دانشی بالاتر باشد که اینها را انتقال بدهد. علاوه بر این خواسته‌ایم که یک سری مهندسین مشاور بین‌المللی هم بیایند و خروجی اینها را برای ما ارزیابی کنند یعنی ارزیابی فن‌آوری و بلوغ فن‌آوری داریم. گفته‌ایم که کی شما به patent می‌رسید و کی می‌توانید ثبت کنید. اینها خواسته‌هایی است که ما داریم. در اولین جلسه‌ای هم که گذاشتیم و پروژه‌های اینها را مشخص کردیم، مطمئن شدیم که این پیوند در بعضی جاها درست شده است؛ یعنی دانشگاه‌های ما دیگر دارند راجع به این صحبت می‌کنند که در چه تاریخی و در چه حوزه‌ای از مخزن به عنوان یک حرف جدید در دنیا patent بدهند. این مربوط به بخش بالادست ماست. عین همین کار را برای بخش پایین‌دست کرده‌ایم. ما 12 فرایند اصلی را در حوزه پالایش، پتروشیمی و حوزه گاز به 12 دانشگاه داده‌ایم. قرار است عین همین‌ها مرکز تحقیقاتی درست کنند. قرارداد آنها 5 ساله است چون طول دوره کاری آنها فرق می‌کند. آنها باید 5 ساله به patent برسند. بعد در ادامه ما به این برسیم که Licensor بشویم یعنی این patent به فن‌آوری تبدیل بشود، استفاده بشود و آن مرکز تحقیقاتی که تضمین کرده است که این می‌تواند تجاری بشود، Licensor بشود. بنابراین مانند همان کاری که در بالادست انجام شد، این زنجیره را هم در پایین‌دست درست کردیم. یعنی ارتباط بین صنعت و دانشگاه را نهادینه کردیم. عین همین کار را در ساخت تجهیزات هم کردیم. 10 گروه قلم کالا را مشخص کرده‌ایم. این دفعه به سراغ شرکت‌ها رفته‌ایم و گفته‌ایم حالا شما به سراغ زنجیره علم و فن‌آوری بروید و ارتباطاتتان را برقرار کنید. چون نماد تمام فن‌آوری‌ها، تجهیزات آنها است. فعلا ده گروه قلم کالا پیش‌قدم این کار است. آن را مثل همین‌ها جلو برده‌ایم. حدود 64 قرارداد با شرکت‌های مربوطه بسته شده است. ده گروه قلم کالای اصلی صنعت نفت که شامل حدود 400واندی قلم کالا می‌شود.
در بهینه‌سازی هم همین کار را کرده‌ایم. در مورد بهینه‌سازی، در کنار هر طرح، انتقال و توسعه تکنولوژی با مراکز تحقیقاتی را تعریف کرده‌ایم. نظام ویژه‌ای پیدا کرده است که اولا بتوانند فن‌آوری‌ها دربیاورند و به شرح خدمات تبدیل کنند و آن شرح خدمات را بین دانشگاه‌هایمان تقسیم کنند. یعنی اساسا ما در حوزه‌های ارتقاء کارایی انرژی تخصصی بشویم. اینطور نباشد که ما یک تکنولوژی را از خارج بخریم مثلا خط یک تولید مانند تولید آجر را عوض کنیم و 5 سال بعد مجبور باشیم که دوباره این خط را با خرید تکنولوژی عوض کنیم. این 5 حوزه‌ای است که ما بر روی آنها متمرکز شده‌ایم. دیگر به دنبال کارهای جدیدی که به عنوان پژوهشی تعریف کنیم هم نیستیم. اگر ما همین‌ها را انجام بدهیم، جهش عجیبی خواهیم داشت. شما هیچ‌جایی در دنیا پیدا نمی‌کنید که کشورهایی که مثل ما خواسته‌اند بر روی حوزه توسعه تکنولوژی و حوزه تحقیقات وارد بشوند، یک دفعه 52 مخزن خودشان را به دانشگاه‌ها بدهند. همچنین در بحث واگذاری فرآیندها، ما از ظرفیت‌های داخلی خودمان هم استفاده کرده‌ایم.
در مورد پژوهشگاه صنعت نفت هم باید از چند زاویه نگاه کنیم. یکی زاویه تاریخی است. یک زمانی در کشور به هیچ‌وجه این توسعه علمی و فن‌آوری اتفاق نیفتاده بود. ما در حوزه صنعت نفت و مخصوصا حوزه بالادست، نمی‌توانستیم هیچ حرفی در دانشگاه‌ها پیدا بکنیم. بنابراین در آن زمان دانشگاه صنعت نفت و پژوهشگاه صنعت نفت، یک وضعیت انحصاری برای صنعت نفت داشت. الان ظرفیت‌های دیگری در کنار اینها به‌وجود آمده است. بنابراین ما نمی‌توانیم بقیه را محروم کنیم پس نگاهمان به ظرفیت‌های کشور براساس استعدادهایشان است. ما برای بستن این قراردادها همه را ممیزی کرده‌ایم. یعنی اینطور نبود که همین‌طور شیر یا خط جلو برویم. براساس استعدادهای این دانشگاه‌ها و براساس نوع و جنس مخازن که کدام ظرفیت بالاتری دارند، آنها را واگذار کردیم. این یک وجه قضیه است. یک زمانی صنعت نفت به شکل انحصاری به این امر نگاه می‌کرد اما الان ما نمی‌توانیم این را داشته باشیم و مدت‌هاست که ظرفیت دانشگاه‌ها در کنار پژوهشگاه صنعت نفت استفاده می‌شود. خصوصا در مورد پژوهشگاه صنعت نفت، به هر جهت ما به یک نوع مدیریت نیاز داریم. وزارت نفت یا شرکت ملی نفت که مسئول اصلی حوزه بالادست است، یا سه شرکت دیگر ما که مسئول پایین‌دستی هستند، نمی‌توانند ساختارهای مناسبی را برای کار ارزیابی فن‌آوری و موجودیت اینها ایجاد کنند. آنچه ما از پژوهشگاه صنعت نفت انتظار داریم این است که مانند تمام جاهای دنیا یک GRI (Governmental Research Institute) داشته باشند که کارهای اینچنینی را برای اینها انجام دهد. دقیقا وظیفه یک رهبر ارکستر را دارد که همه را با هم هماهنگ می‌کند؛ خروجی‌ها را رصد می‌کند، Patent‌ های آنها را رصد می‌کند و ظرفیت‌های آنها را ارزیابی می‌کند. پژوهشگاه باید کار تحقیقاتی هم بکند اما به اعتقاد ما کم‌کم باید کار رهبری ارکستر را انجام بدهد. چیزی که نیاز ما است همین است که هماهنگی و حالت هارمونی مناسبی بین اینها ایجاد بشود که خروجی مناسبی داشته باشد. ممکن است ما واقعا نتوانیم اینها را هماهنگ کنیم، مدام هزینه کنیم و از هزینه‌هایمان خوب بهره‌برداری نکنیم. شاید هم پژوهشگاه ما هم اینها را خوب بلد نباشد اما باید یاد بگیرد، باید شریک خارجی بگیرد و بتواند به کار هماهنگی برای یک صدای کاملا دلنواز که همان دانش‌بنیان شدن صنعت نفت است، کمک کند.

ارزیابی شما از ظرفیت‌های دانش‌بنیان شدن صنعت در روابط بین‌الملل چیست؟
اگر صنعت ما دانش‌بنیان شود، آن وقت می‌توانیم در منطقه حرف‌های جدی داشته باشیم و به جای اینکه تنها نگاهمان به منطقه سیاسی باشد، بازاری باشد که صدور فن‌آوری و خدمات فنی به معنای واقعی و قدرتمندانه آن را داشته باشیم. کشورهای همسایه شمال ایران، آذربایجان و قزاقزستان و... کشورهایی هستند که ظرفیت‌های نفتی دارند. کشورهای جنوب ایران نیز همگی نفتی هستند. بنابراین یکی از مهمترین ظرفیتهای بین‌المللی ما می‌تواند صدور خدمات فنی در حوزه نفت باشد.

با توجه به آشنایی شما با حوزه پژوهش، به نظر شما اینکه اصلا دولت بیاید و بودجه‌ای بگذارد و از پژوهش پشتیبانی کند مفید است یا اینکه اینکار باید توسط مراکز صنعتی انجام بشود؟
ما که از خودمان نمی‌خواهیم چیزهایی را اختراع کنیم. ما اصلا نباید از خودمان چیزهایی را اختراع کنیم چون خیلی از تجارب بین‌المللی وجود دارند. اقتصاد باید درون‌زا باشد. تا زمانی که اقتصاد درون‌زا نباشد و متکی به فروش نفت و منابع طبیعی باشد، اقتصاد مقاومتی نیست. این قرار است عوض شود و تبدیل به اقتصادی بشود که بتواند کالا و محصولاتش صادر بشود و اقتصاد آن درون‌زا بشود. اگر ما بخواهیم به سمت صادرات کالا و تجهیزاتمان پیش برویم فقط کافی است که بدانیم چقدر عقب هستیم. یک زمانی که قیمت نفت 118،140 دلار بود متجاوز از 100میلیارد دلار، صادرات نفت ما بود. عین همین مقدار هم در داخل با سوبسید مصرف می‌کردیم یعنی انرژی‌مان هم به صورت سوبسیدی و مجانی در اختیار مردم بود. اگر یک کشوری بخواهد 100میلیارد دلار صادرات داشته باشد، با نرخ تورم 10درصد که این هم خیلی بالا است چون برخی اقتصادها تورمشان صفر است و یا خیلی خیلی کم است، نباید نرخ سود بانک اینقدر بالا باشد. در کشورهای توسعه‌یافته اگر کسی پولش را در بانک بگذارد یک یا نیم درصد به او بهره می‌دهند. بنابراین اگر جایی را پیدا کند که بتواند پنج‌درصد یا 10درصد برایش سوددهی داشته باشد، خیلی به صرفه است. اگر ما با همین نرخ 10درصد حساب کنیم که 100میلیارد دلار بخواهیم سود داشته باشیم، حداقل ما باید یک‌تریلیون دلار صادرات کالا داشته باشیم یعنی چیزی به عنوان 10،15 میلیون نفر در بخش صنعت و تولید کالا و خدمات ما کار کنند تا یک‌تریلیون دلار کالا صادر کنند. ما این کار را که نمی‌کنیم. نفت می‌فروشیم. یعنی اقتصاد ما از طریق صادرات کالا پول درنمی‌آورد بلکه مجانی خام‌فروشی می‌کند و به آنجا می‌فرستد. اگر بخواهیم این عوض بشود، این گپ تکنولوژی باید پر شود. کشورهای درحال توسعه باید فاصله‌شان را با کشورهایی که این مسیر را عبور کرده‌اند، بازارها را گرفته‌اند و اقتصاد آنها درون‌زا است، پر کنند. در دنیا نمونه‌های آن زیاد است. خیلی از کشورها این کار را کرده‌اند. یک نمونه نفتی آن کشور نروژ است. از سال 1990 این‌ها فهمیدند که این راه فایده ندارد بلکه باید بنشینند و سیاست بگذارند. یعنی دولت یک حوزه Regulatory درست کند و برای جبران این عقب‌ماندگی سیاست‌گذاری کند و برنامه بریزد نه اینکه خودش وارد برنامه بشود بلکه باید برای بخش‌های اقتصادی خودش برنامه داشته باشد. اینکه به صورت بی‌برنامه و دیمی به سمت بازار برود، نمی‌شود این فاصله را پر کرد. دوم اینکه باید آمار و اطلاعات دقیق از وضعیت توانمندی‌هایش داشته باشد. یعنی باید ممیزی کرد که دانشگاه چه‌کاره است، صنعت چه‌کاره است، بخش‌های مختلف که می‌خواهند رشد کنند چه‌کاره هستند. از همه اینها باید به صورت ریز آمار داشت. در مرحله بعد به کمک این اطلاعات باید سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی صورت بگیرد و بعد با آن برنامه‌ها و سیاست‌ها این فاصله را پر کرد. البته که اینها منابع می‌خواهد و هیچ‌کدام‌شان مجانی انجام نمی‌شود. در کشورهایی که هنوز عقب هستند دولت باید کمک کند. آن کشورهایی که راه افتاده‌اند دیگر نیازی به حمایت دولت ندارند. اما در کشوری چون ایران حتما دولت باید کمک کند وگرنه این شکاف اصلا پر نمی‌شود. اینکه همه‌چیز را به امان خدا رها کنیم، نه برنامه‌ای و نه سیاستی اجرای این کار را شدنی نخواهد بود. به این یک جهش می‌گویند؛ اینکه شما سیاست‌گذاری}داشته باشید اما بروید بر روی سرمایه‌گذاری‌هایتان متمرکز بشوید.
نظام نوآوری و مدیریت فن‌آوری می‌گوید که اگر یک سرمایه‌گذاری انجام شد و انتقال تکنولوژی ندادی موفق نمی‌شوید. اگر می‌خواهید جهش کنید، اساس آن انتقال تکنولوژی است. اما اگر می‌خواهید از داخل و به صورت درون‌زا و به شکل خلق فن‌آوری داخلی پیش بروید، حالا حالا‌ها طول می‌کشد. امکان ما در دوران تحریم مجبور بودیم که این کار را بکنیم اما وقتی فضای بین‌المللی به‌وجود آمده است، یک دری باز شده است و می‌خواهیم سرمایه‌گذاری کنیم، تکنولوژی می‌خواهیم. باید به طرف خارجی بگوییم که حتما با انتقال تکنولوژی وارد شود. این یک اصل است که بازار را در مقابل با آوردن فن‌آوری می‌گیرند. کشورها بازارشان را مفت نمی‌دهند. اگر یک سرمایه‌گذاری شد و شما نتوانستید از فن‌آوری آن شرکت استفاده کنید، دیگر رفته است و تمام شده است. بنابراین دولت‌ها حتما باید سیاست داشته باشند و بازار را در مقابل فن‌آوری بدهند. یعنی هر کسی برای سرمایه‌گذاری به کشور آمد به او تکلیف کنند که من بازارم را به تو می‌دهم اما در ازای آن باید انتقال تکنولوژی بدهی. آن وقت چکار می‌کنند؟ برنامه می‌گذارند، پایش می‌کنند، تکلیف می‌کنند. آن وقت که رصد می‌کنند می‌بینند که در هر یک از این مرحله‌ها یک قدم جلو رفته‌اند. می‌سنجند، پایش دارند که کجا هستند و کی می‌توانند اقتصادشان را درون‌زا کنند و وارد بشوند
این همین مسیر است. چینی‌ها همین کار را کردند و بقیه هم همین کار را می‌کنند. اما متأسفانه ما نه Regulatory داریم، نه پایش داریم، نه ممیزی داریم. شما یک جا را پیدا کنید که بگوید دانشگاه‌ها چکار می‌کنند، یک جا را پیدا کنید که بگوید مرکز تحقیقات تو چکاره است یعنی از نظر بلوغ فن‌آوری کجا هستند. یعنی ممیزی معنی‌دار و باشاخصه باشد. ما الان نه ممیزی کرده‌ایم، نه برنامه داریم، نه سیاست داریم. معاونت فن‌آوری از یک طرف می‌رود، شورای عطف از یک طرف می‌رود. همه را که جمع می‌کنید می‌بینید که اثرش همان ساز ناهمگونی است که می‌زنند. آن ارکستری که باید خوب و هارمونیک باشد، نیست. این نتیجه آن عقب‌ماندگی‌هایی است که ما در این حوزه پیدا کرده‌ایم. تا زمانی که عاقل نشویم و نتوانیم سیاست‌گذاری یکدست انجام دهیم، این اتفاق نمی‌افتد.

در پایان لطفا ارزیابی‌تان را از شرایطی که در آن به سر می‌بریم ارائه دهید.
اگر تا همین‌جا هم جلو آمده‌ایم واقعا حمایت‌ها و رهنمودهای مقام معظم رهبری بوده است. یعنی انصافا من که خودم در این حوزه هستم می‌بینم که هر چه که من توانسته‌ام به آن چنگ بزنم، بحث‌هایی بوده است که ایشان مطرح کرده‌اند. یعنی بالاترین سطح راهبردی کشور دارد مسئله را حل می‌دهد و پیشران آن است. اما بقیه دیگر نمی‌آیند. شما به وضوح می‌بینید که در سیاست‌های ابلاغی اقتصاد مقاومتی می‌گوید اقتصاد باید درون‌زا و برون‌نگر باشد؛ همان حرفی که من زدم. ما باید توانمان را بالا ببریم. همه اینها برای این است که این فاصله کم بشود. لغت “دانش‌بنیان” هم در تمام این سیاست‌های اقتصادی هست. در سیاست‌های برنامه ششم نیز به وضوح نقش حوزه علم، فن‌آوری دانش‌بنیان ذکر شده است.
اگر ما دانش‌بنیان باشیم همه مسائل ما حل است. اگر دانش‌بنیان نشویم هیچ کاری نمی‌توانیم بکنیم. بنابراین آن چیزی که واقعا پیشران این کار بوده است، رهنمودها و حمایت‌های مقام معظم رهبری است. اما ایشان یک مطالبه داشته‌اند: اینکه نظام نوآوری کشور را راه بیندازید. بعد از این همه سال ما نظام نوآوری در کشور نداریم. الان در همین حوزه نفت، این کارها را خود ما کرده‌ایم. ما نظام نوآوری بخشی هستیم، درحالی‌که باید ذیل نظام نوآوری ملی کار کنیم. چنین چیزی اصلا وجود ندارد. ما خودمان آستین‌مان را بالا زده‌ایم و شروع کرده‌ایم نظام نوآوری را تعریف کرده‌ایم، مدل کرده‌ایم، 4000 اسلاید درست کرده‌ایم اما یکی نبوده است که دست ما را بگیرد. این کار را باید در سطح ملی بکنند. باید روی تدوین نظام نوآوری ملی فشار آورد. می‌توانند این مدل‌هایی که ما داریم را بگیرند و از این کارهای انجام شده، استفاده کنند.




تمامی حقوق این سایت متعلق به دبیرخانه شورایعالی انقلاب فرهنگی میباشد ©