کد: ۱۱۶۷۲۹۹       تاریخ انتشار: ۱ خرداد ۱۳۹۶

دیپلماسی فرهنگی ضرورت استراتژیک تبلیغات در نظام سیاسی
دکتر محمدعلی الستی - عضو هیات علمی دانشکده روانشناسی و علوم اجتماعی دانشگاه آزاد اسلامی در این مقاله بر آن است تا با بر شمردن زمینه‌ها و عوامل ایجاب دیپلماسی فرهنگی از منظر نظام سیاسی جمهوری اسلامی ایران در دو دهه اخیر (در فاصله سال‌های 1395-1375)، تولید و بازتولید آن را به عنوان تنها شکل تبلیغات به منزله الزام راهبردی دستگاه سیاسی، مطرح و معرفی نماید.
 
پیشگفتار
آغاز عصر فراصنعتی با ظهور پدیده‌هایی مانند ابررایانه‌ها، چندرسانه‌ای‌ها، ماهواره‌های مخابراتی و شبکه جهانی اینترنت و هم‌زمان با آنها پایان جنگ سرد، جهان را وارد فضای نوینی ساخت که محصول آن در نهایت برای کشوری مانند جمهوری اسلامی ایران، اتخاذ راهبردهای کلانی ایجاد سازوکاری تبلیغاتی به منظور حفظ ثبات و ارتقاء مشروعیت نظام سیاسی است.
اِفراز روند مزبور، ما را به چهار رویکردی که برآیند آنها دگرگشت مورد اشاره را محقق می‌سازد، رهنمون می‌گردد که توصیف و توضیح هر یک از آنها می‌تواند در تحلیل‌ نهایی پدیده مورد نظر کارساز باشد.
1- تحولات گفتمانی در جوامع و اجتماعات بشری
سیاست، دانش، فن و هنر کسب قدرت و به‌کارگیری آن است و روانشناسی سیاسی، Driving Force، Drive، سائق یا رانه یا به عبارتی، انگیزه اولیه انسان و در حقیقت، ریشه اصلی گرایش‌های وی را قدرت‌طلبی معرفی می‌کند که ممکن است به عنوان نمونه به اشکال مستقیم فیزیکی در یک وزنه‌بردار، مستقیم مدیریتی در یک فرمانده نظامی، مستقیم معنوی در یک ایدئولوگ، مستقیم سیاسی در یک سیاستمدار، غیرمستقیم زیبایی‌جویانه در یک هنرمند یا هنرپیشه (کسب قدرت جلب یا جذب مخاطب) و غیرمستقیم حقیقت‌جویانه در یک دانشمند (توانا بود هر که دانا بود) مشاهده شود؛ که این قدرت‌طلبی، به عنوان بطنی‌ترین و فطری‌ترین ویژگی و تمایل در انسان، مورد تأیید متون مقدس نیز هست (طه-120).
حال از منظر جامعه‌شناسی سیاسی، این قدرت که به تعبیر ماکس وبر، مفهومی جز توان تحمیل اراده کسی بر دیگران ندارد، در مسیر تکامل تاریخی تجربه انسان، نخست در پارادایم تنبیه، کیفر و مجازات ظهور می‌یابد که در جهان اجتماعی، گفتمان جنگ، شکار و در نهایت برده‌داری را رقم می زند و در این دگرگونی انگاره (paradigm shift)، سپس در پارادایم جایزه، پاداش و تشویق به منصه ظهور می‌رسد که گفتمان «کارگر ـ کارفرما» یا «کارمند ـ رئیس» را پدیدار می‌سازد و پس از آن در نتیجه دگرگشت دیگر، پارادایم «اقناع و ترغیب» را ظاهر می‌کند که محصولی جز گفتمان «مشتری ـ فروشنده» یا «رأی‌دهنده ـ کاندیدا» ندارد که به صورتی خلاصه، این گذار تاریخی، تداعی‌گر سپری شدن سه مرحله تهدید، تطمیع و تدبیر یا همان سه‌گانه زور، زر و تزویر در روند تکامل شیوه‌های اعمال قدرت بشری است که ماحصل آن در حال حاضر، ظهور عصر اطلاعات و ارتباطات به شمار می‌رود که به دیگر گزاره، در دوره زمانی فعلی و عصر حاضر، هر کنش سیاسی مؤثری فقط با ماهیت دیپلماتیک و فرهنگی امکان‌پذیر است و از قدرت غالب قاهره نظامی و جاذبه اقتصادی، به میزان قابل ملاحظه‌ای کاسته شده و تنها نیروی اقناع و ترغیب و قدرت استدلال و متقاعدسازی در سطوح متفاوت آن کارساز است که رهبری و سکانداری را به تبلیغات می‌سپارد، چرا که صرفاً مدیریت و مهندسی تبلیغات است که در اشکال تجاری، سیاسی و فرهنگی، اهرم احساس و تفکر، گفتار و کردار توده مردم را در اختیار دارد.
2- رویکردهای کلان سیاسی- فرهنگی در غرب و به تبع آن سایر نقاط جهان
رویکردهای کلان سیاسی، فرهنگی و اجتماعی در مغرب زمین، تحت تأثیر پارادایم‌های کشمکش و توافق، به ترتیب در دو شکل واگرا و همگرا قابل مشاهده و تقسیم‌بندی‌اند:
رویکردهای واگرا (کشمکش)
این رویکردها بر چیرگی برخی از گروه‌های اجتماعی بر گروه‌های دیگر تأکید می‌ورزند و نظم اجتماعی را مبتنی بر دخل و تصرف و نظارت گروه‌های مسلط می‌انگارند و نیز دگرگونی‌های اجتماعی را دارای آهنگی سریع و نابسامان می‌دانند و معتقدند که این دگرگونی‌ها، بیشتر در زمان‌هایی رخ می‌دهند که گروه‌های زیردست، گروه‌های مسلط را بر می‌اندازند.
رویکردهای همگرا(توافق)
این رویکرد، ارزش‌ها و هنجارهای مشترک را برای جامعه، بنیادی می‌انگارند و بر نظم اجتماعی مبتنی بر توافق‌های ضمنی تأکید می‌ورزند و نیز دگرگونی‌های اجتماعی را دارای آهنگی کند و سامانمند می‌دانند.
تاریخ فلسفه و اندیشه سیاسی و اجتماعی در غرب، حکایت از وجود هر دو رویکرد در مقاطع زمانی گوناگون در طول تاریخ دست کم دو هزار و ششصد ساله دارد. آن چنان که می‌توان ردّ این رویارویی را در یونان باستان و اختلاف نظر بین ارسطوی متمایل به کشمکش و افلاطون معتقد به توافق، جست و جو کرد. همچنین می‌توان سابقه این بحث را در میان سایر فلاسفه و نیز دانشمندان و نظریه‌پردازان سیاسی و علوم اجتماعی پی گرفت. بدین‌گونه که اندیشه‌مندان دارای گرایش کشمکش در هر دوره در برابر متفکران متمایل به توافق در همان بازه زمانی قرار گیرند:



در فاصله سه دهه اخیر نیز با ظهور نظریه‌پردازانی مانند ساموئل هانتینگتون و نظریه برخورد تمدن‌های وی و نیز فرانسیس فوکویاما با تفکر پایان تاریخش که غلبه نهایی لیبرال دموکراسی را بر همه عقاید دیگر وعده می‌دهد و حتی الوین تافلر که فراگیری هر فضایی را با الگوی موج حاکم (موج کشاورزی، موج صنعتی و موج سوم که همان تمدن اطلاعات و ارتباطات و حاکمیت دموکراسی است) بیان می‌کند، تا حدودی شاهد همه‌گیری گرایش کشمکش بوده‌ایم تا این که از جانب متفکرینی مانند روژه گارودی، اندیشه گفت و گوی فرهنگ‌ها و تمدن‌ها مطرح گردید که با توجه به الزامات و ضرورت‌های جهان حاضر، مورد توجه بخش عظیمی از روشنفکران جهان و ازجمله اصلاح‌طلبان دهه هفتاد شمسی در ایران قرار گرفت، زیرا تجربه گران‌قیمت دو جنگ جهانی و جنگ‌های خانمانسوز منطقه‌ای اثبات نموده بود که در هیچ جنگی، برنده واقعی وجود ندارد و همه جهانیان باید به دنبال راه حل‌های دیگری برای تعارضات خود باشند.
چنین رویکردی سبب شد تا در همه گفتمان‌های هویت در سرتاسر جهان، کشمکش و واگرایی به توافق و همگرایی؛ تغییر جهت دهد چنان که به عنوان مثال جهان‌گرایان (Globalist) از جهان‌گرایی برتری‌جو یا هژمونیک ( Hegemonic) به جهان‌گرایی جمع‌گرا (Communication) تغییر جهت دادند و منطق‌گرایان (Rationalist) از منع‌گرایی به شمول‌گرایی گرایش یافتند و ملت‌گرایی رفعت آمیز جای ملی‌گرایی ستیزه جویانه را گرفت و محلی‌گرایی (localism) بردبارانه (دموکراتیک)، جایگزین قومیت‌گرایی تنگ‌نظرانه و محدودنگر شد و حتی در اندیشه‌های ترانس و متافیزیک نیز معنویت گرایی (Spiritualism) اصول‌گرا به نوع وحدت‌گرا تحول یافت و فطرت‌گرایی ( Essentialism) نیز از گونه غریزه‌گرا و فیزیولوژیک خود به گونه خردگرا و حکمت محور دگرگون شد.
بدین ترتیب، به عنوان نمونه یک ملی‌گرا (Nationalist) که در شکل قبل از جنگ جهانی دوم، اثبات برتری خود را در حمله نظامی، اشغال یا پیروزی نظامی دنبال می‌نمود، امروز پیروزی خود را فی‌المثل در فتح بازار یک کشور می‌بیند. ضرب‌المثل معروفی از قول ژاپنی‌ها بر سر زبان‌هاست که می‌گوید : درست است که آمریکایی‌ها دو بمب اتمی بر سر ما ریختند اما پیروز نهایی ما هستیم. زیرا رئیس جمهور ایالات متحده برای حساس‌ترین مکالمات خود از تلفن‌های ژاپنی استفاده می‌کند ( حتی با وجود این‌که مخترع تلفن آقای الکساندر گراهام‌بل آمریکایی است).
3- انگیخته‌های بحران (در) خاورمیانه:
جنگ جهانی دوم که مقدمه استقرار وضعیت جدید در جهان به شمار می‌رفت، ساختار اردوگاهی دو قطبی یا کارکرد جنگ سرد را برای جهان رقم زد که با فروپاشی بلوک شرق، و در نتیجه خاتمه یافتن جنگ سرد، تعاملات و برهمکنش‌های جهانی در جهت استقرار نظم نوین جهانی در دو سطح بین‌المللی (International) و درون مللی (intra national) شکل گرفت.
شایان ذکر است که همان قطبی که نظم نوین جهانی ( New World Order ) را به عنوان هدف مطرح می‌نمود، پس از مدتی از اصطلاحاتی مانند نقشه راه (Road Map) و به صورت پررنگ‌تر از خاورمیانه جدید (New Middle east) به عنوان هدف نهایی تعاملات منطقه‌ای یاد می‌نمود تا آن که ظهور پدیده‌ای به ظاهر زنجیره‌ای افکار عمومی را به خود جلب نمود.
وقوع انقلاب‌های متعدد در منطقه خاورمیانه که قطب مزبور از آن به بهار عربی تعبیر می‌نمود اما از جانب گروه‌های دیگر نام‌های دیگری یافت: عده‌ای که به این موج بد‌بین بودند از آن به انقلاب‌هایی از نوع انقلاب‌های رنگین یا مخملی آسیای میانه و نیز محصولات براندازی‌های نرم تعبیر ‌می‌کردند و گرو‌ه‌هایی که به آن خوشبین بودند آن را جنبش بیداری اسلامی می‌نامیدند تا آن که سنتزی از تضاد و برخورد آن همه تز و آنتی‌تز حاصل آمده بود، پدیده‌ای شد که تقریباً تمامی طرف‌های بزرگ درگیری و رقابت را غافلگیر نمود و آن ظهور نوعی بنیادگرایی بدوی، خشن و ارتجایی با نام اسلام بود که هر چند در ابتدای امر تحت عنوان مبارزه با صهیونیزم و امپریالیزم در جریانی مانند القاعده، طرفدارانی قابل توجه در سطح جهان یافت اما با رفتار‌هایی که طالبان افغانستان به عنوان متحدان القاعده در پیش گرفتند، چهره‌ای نسبتاً منفی به خود گرفت که در جریان حملات یازدهم سپتامبر عملاً با ماهیت و هویتی کاملا خشونت‌گرا در سطح جهان شناخته شد که پس از رفتار‌هایی جنایت‌آمیز گروه‌هایی مانند بوکوحرام به ویژه داعش (دولت اسلامی عراق و شام)، مجموعاً بر طبل اسلام‌هراسی به شیوه‌ای کوفت که واکنش‌های انفعالی به آن، اسلام گریزی و واکنش‌های فعال به آن، اسلام‌ستیزی بود. در نتیجه جریانی روانی ـ اجتماعی در سطح جهان شکل گرفت که با اتهامات گسترده به اسلام‌گرایان همراه بود. در این وضعیت تقریباً تمامی کشورهای اسلامی به جای مواضع گذشته خود از قبیل ظلم‌ستیزی، حمایت از محرومان جهان، مقابله با صهیونیزم، گسترش اسلام و مانند آن به موضع تلاش برای نفی شباهات و همجنسی اسلام خود و این جریان تکفیری و نفی خشونت در اسلام و مانند آن عقب‌نشینی نمودند، که همان‌گونه که در ادامه خواهد آمد، این عوامل همراه با عوامل برشمرده پیشین زمینه ساز ظهور استراتژی نوین تبلیغاتی در نظام اسلامی گردید.
4- ضرورت یک سیستم یکپارچه با ساز و کار‌های ماندگار و فراگیر
نیم نگاهی که به خطرات سه دهه اخیر نظام سیاسی و کشور را مورد تهدید قرار داده‌اند، حکایت از این واقعیت دارند که در برابر هر خطر به صورت مقطعی و با استفاده از نبوغ نخبگان و از خودگذشتگی مردم هر چند با موفقیت ، اما موقتاً خطر از سر گذرانیده شده است، اما همواره از خلاء و کمبود سیستمی که در بلندمدت و در میان اهداف کلان جهانی منافع و مصالح کشور را تامین، حفظ و تضمین نماید محروم بوده و رنج و چه بسا زیان برده‌ایم. که صاحب این قلم و راقم این سطور، آن را سیستم کارا و اثر بخش تبلیغات ملی و بین‌الملل تحت عنوان دیپلماسی فرهنگی می‌داند.
در جریان جنگ تحمیلی دشمنان تا توانسته‌اند با بهره‌گیری از انقلاب‌هراسی، نیرو‌های منطقه‌ای علیه ما برانگیختند و به میزان قابل ملاحظه‌ای از میزان کمک و یاری به ما کاستند و زمانی که ما به قصد دفاع از تمامیت ارضی خود خواستار ادامه جنگ و به قصد جلوگیری و تضمین عدم تکرار تجاوز، خواهان مجازات متجاوز و آغازگر جنگ شدیم، نظام تبلیغی سلطه، ما را جنگ‌طلب معرفی نمود و زمانی که همه تمهیدات آن نظام تدارک حمله خانمان‌براندازی علیه ما بود، ابتکار نبوغ‌آمیز و شجاعت مثال زدنی امام راحل (ره) در پذیرش قطعنامه 589، کشور و نظام را از خطر مهیبی مصون داشت و زمانی که اقدام خودسرانه‌ای در بروکسل بلژیک برای حمله به مقر ناتو صورت می‌پذیرفت، نبوغ رهبران سیاسی ما، نظام و کشور را حفظ نمود، همان‌گونه که پس از حملات یازدهم سپتامبر هوشیاری رهبران با محکوم ساختن به موقع و اعلام تسلیت و همدردی با ملت آمریکا خطرات بیشماری را از ما رفع نمود و باز همان‌طور که تعبیر حکیمانه و تعبیر پیامبرگونه مقام معظم رهبری در مطرح ساختن نرمش قهرمانانه زمینه‌ساز رفع بسیاری از بحران‌های بالقوه تهدیدگر کشور گردید، تا کنون همواره هوش، نبوغ و ابتکارات فردی نخبگان در حاکمیت نظام کارساز بوده و قطعاً باید برای ایجاد سیستمی توانا که به افراد در سکانداری نظام سیاسی یاری برساند و عاری از خطاهای فردی نیز باشد، تدبیری اندیشید.
سخن پایانی
امروز در سطح جهان گفتمان غالب اقناع و ترغیب، حضوری تردید ناپذیر دارد. (هرچند گفتمان‌های میلیتاریزم و کاپیتالیزم نیز حضوری رو به زوال دارند. از آن رو که نه تنها تعداد و شدت درگیری‌ها با دوره‌های پیشین مانند جنگ جهانی، جنگ ویتنام، جنگ کره و ... قابل مقایسه نیست، بلکه قوانین ضد تراست، جنبش‌های اجتماعی، نهاد‌های ملی مانند NGO ها، رسانه‌های مستقل و به‌ویژه مطبوعات آزاد، سندیکا‌ها و اتحادیه‌های کارگری و صنفی، احزاب و ... همگی در کار مهار روزافزون سرمایه‌داری لجام گسیخته‌اند و نهاد‌های حقوق بشری، حفظ محیط زیست و غیره، محدودکنندگان جدی آن به شمار می‌روند.) آن‌چنان که عصر اطلاعات و ارتباطات، نسل خاص خود را با روش‌‌های ویژه خود می‌طلبد و این به معنای کلیدی بودن ابزار تبلیغات است.
از سوی دیگر همان گونه که گفته شد، رویکر‌های کلان سیاسی در جهان، به سمت تنش‌زدایی و همگرایی در حال دگرگشت است که این امر به معنای ایجاد زمینه به‌کارگیری تبلیغات در عرصه‌های دیپلماتیک است و از همه مهم‌تر ضرورت ترمیم افکار عمومی جهانی و زدودن ابرهای مسموم از فضای ارتباطات بین‌المللی در مورد نقش و جایگاه دین در زندگی انسان امروز و به‌ویژه روشن ساختن ابعاد معنوی اسلام و چهره واقعی جمهوری اسلامی در اذهان جهانیان است که باید نه متکی بر ابتکارات فردی بلکه بر مبنای نظام و سیستمی یکپارچه با سازوکارهای ماندگار و فراگیر شکل گیرد.
زمانی که دولت امریکا درگیر جنگی تمام عیار با مردم ویتنام بود، در مقاطعی مانند آغاز سال نو میلادی، هوشی مینه رهبر ویتنام، عید میلاد مسیح (ع) را به امریکاییان تبریک می‌گفت و اعلام می‌کرد، قاتل فرزندان شما، دولت امپریالیستی امریکاست که آنان را قربانی مطامع جهانخوارانه خود نموده است. و بدین ترتیب بود که در امریکا جنبش تحریم جنگ و نرفتن به سربازی بشدت فراگیر شد که قطعاً تاثیر قابل ملاحظه‌ای در انفعال دولت آمریکا و پذیرش شکست توسط آنها داشت.
در دوره انقلاب اسلامی، بسیاری از مردم آمریکا، از مداخله این کشور در امور ایران خشمگین و به آن معترض بودند و حتی تظاهرات زیادی در محکوم سازی حمایت آمریکا از شاه مخلوع و عدم تحویل وی برای محاکمه، توسط آمریکایی‌ها برگزار گردید، حتی پس از تصرف سفارت افشاء رفتارهای سوء امریکایی‌ها نیز، این گرایش در مردم آمریکا وجود داشت، اگر در آن در زمان سیستمی کارآمد، برای ملت آمریکا، تمایزات دولت آمریکا و ملت این کشور را از نظر انقلابیون ایران مشخص می‌ساخت و روشن می‌نمود که هیچ‌گونه تخاصمی با مردم ایالات متحده وجود ندارد و آنان نیز قربانیان حاکمیت امپریالیستی آمریکا هستند و در این مقابله نمادهای ملی آمریکاییان مانند پرچم ایشان به آتش کشیده نمی‌شد و بر روی آن رژه انجام نمی‌گرفت و تنها به سوزاندن نمادهایی مانند مجسمه یا تصویر عمو سام که مظاهر جهانخوارگی دولت امریکا هستند بسنده می‌شد. قطعاً دیپلماسی فرهنگ ما بهتر عمل می‌نمود.
شایان ذکر است که دستگاه دیپلماسی مورد نظر قطعاً مسئولیت وسیعی نیز در داخل مرزها بر عهده دارد. شناسایی مقام عصمت و این که ائمه هدی سلام الله علیهم نور واحدی بوده‌اند که بالفرض هر یک در جایگاه دیگری قرار می‌گرفتند، قطعاً همان واکنش بزرگوار دیگر را نشان می‌دادند و اهمیت صلح امام حسن(ع) هیچ دست کمی از جهاد امام حسین(ع) ندارد، از جمله این آموزش های فرهنگی است.
در پایان لازم می‌دانم به دو نمونه از تدابیر و تعالیم رهبر فرزانه نظام در این زمینه اشاره کنم، نخست تالیف کتاب ارزشمند انسان 250 ساله است که معنای اخیرالذکر را به فصاحت و بلاغت تمام افاده می‌نماید و دیگر تاکیدات معظم له بر مطالعه در حوزه دیپلماسی فرهنگی و ضرورت پیش‌بینی درسی به این موضوع و عنوان حتی تاسیس رشته‌ای با این موضوع در سطح دکترای تخصصی (Ph.D) که هر دوی این موارد به منزله گواه صادقی بر مدعای صاحب این قلم، حکایت از آن دارند که راقم این سطور در تشخیص امر تبلیغات به عنوان راهبردی ترین ضرورت در نظام سیاسی، راه به خطا نبرده است.




تمامی حقوق این سایت متعلق به دبیرخانه شورایعالی انقلاب فرهنگی میباشد ©