کد: ۶۴۱۴۵۲       تاریخ انتشار: ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۳

گفتگو با دکتر عقیل ملکی فر
باید فعالان فرهنگی را با فناوری و نگرش فناورانه آشنا کنیم

اشاره: عقيل ملكي‌فر را بايد در زمره پيشكسوتان رشته آينده‌پژوهي در كشور دانست. وي بنيانگذار مركز آينده‌پژوهي علوم و فناوري دفاعي و در حال حاضر نيز رئيس انديشكده صنعت و فناوري (آصف) است. با وی پیرامون جایگاه و نقش نوآوری در اقتصاد ملی به گفتگو نشستیم.

موضوع گفت و گوی ما بحث در مورد نظام نوآوری فرهنگی است. برای شروع بفرمایید نظام نوآوری فرهنگی به چه معنی است و چه نیازی موجب شده است که در کشور به آن توجه شود؟

بسم الله الرحمن الرحیم. کسی که نظام نوآوری فرهنگی را مطالعه می‌کند، مقدمتا باید نظام ملی نوآوری را مطالعه کند و بشناسد. چرا که نظام نوآوری فرهنگی بخشی یا زیرسیستمی از نظام ملی نوآوری است. همانطور که نظام ملی نوآوری هدفش ارتقای نوآوری در خدمات و محصولات در کشور است، نظام نوآورانه فرهنگی هم هدفش این است که خدمات و محصولات نوآورانه فرهنگی را ارتقا دهد و تسهیل کند. به زبان ساده هدف از آن تسهیل و ارتقای نوآوری فرهنگی است. نوآوری فرهنگی هم یعنی خلق خدمات و محصولات نوآورانه در عرصه فرهنگ که مبتنی است بر صنایع فرهنگی. اساسا نظام ملی نوآوری حول نوآوری می‌گردد مخصوصا اگر نوآوری قرار باشد که درون‌زا باشد. نوآوری به دو دسته برون‌زا و درون‌زا تقسیم می‌شود. نوآوری برون‌زا متکی بر فناوری خارجی است. این موضوع در صنعت بهتر دیده می‌شود. چون در کشور ما فناوری در بخش فرهنگ خیلی خودش را نشان نداده است وگرنه هیچ فرقی با صنعت در معنای عام کلمه وجود ندارد. اما اگر فناوری از خود ما باشد و در درون توسعه پیدا کرده باشد، مبنای آن نوآوری باشد، آن نوآوری درون‌زاست. نکته مهم این است که توسعه‌یافتگی در بحث صنعت و اقتصاد، شاخصه‌اش دستیابی به نوآوری درون‌زاست. هر گاه که خودمان بتوانیم فناوری تولید کنیم و آن فناوری را در هر زمینه ازجمله در زمینه فرهنگ بتوانیم به محصولات و خدمات نوآورانه تبدیل کنیم، می‌توانیم بگوییم کشوری توسعه‌یافته هستیم. فناوری از راه پژوهش ایجاد می‌شود. اگر جامعه‌ای از طریق پژوهش به فناوری داخلی برسد و این فناوری به نوآوری بینجامد، به آن جامعه دانش‌بنیان می‌گوییم. من تصور می‌کنم یکی از اهداف محوری نظام نوآوری فرهنگی این است که بخش فرهنگ دانش‌بنیان باشد. هر چند اگر ما در بعد اقتصادی فرهنگ یا اقتصاد فرهنگی، دانش‌بنیان شویم، این امر در کل بخش فرهنگ تسری پیدا می‌کند. اگر از من بپرسند چشم‌انداز فرهنگ را در عصر اطلاعات و دانایی تعریف کن، خواهم گفت دستیابی به فرهنگ دانش‌بنیان.

بحثی که طرح می‌کنید یک بخش از آن به موج سوم تافلر و بخشی از ان به سه گانه مانوئل کاستلز برمی‌گردد. در کشور ما با توجه به مختصات بومی و نظام انقلابی آن، چطور می‌توان این موضوع را توضیح داد؟

سوال اول این باید باشد که چطور می‌توان به فرهنگ دانش‌بنیان رسید که هفت سیاست مشترک دارد که همان سیاست‌های هفت‌گانه خلق جامعه دانش‌بنیان است. من چشم‌انداز صدوپنجاه کشور را مطالعه و ترازیابی کرده‌ام و متوجه شدم برای شکل‌گیری جامعه دانش‌بنیان هفت سیاست کلیدی وجود دارد که در بین همه این صد و پنجاه کشور مشترک است. یکی از آنها افزایش بودجه‌های تحقیقاتی است. یک نسبت قابل قبولی از تولید ناخالص ملی باید به این حوزه اختصاص پیدا کند. دوم اینکه موسسات کوچک را در همه عرصه‌ها توسعه دهیم. مثل بخش صنایع فرهنگی. سوم اینکه ما باید همکاری‌های داخلی و بین‌المللی را جدی بگیریم و به سمت سرمایه‌گذاری‌های مشترک و ایجاد کنسرسیوم پیش برویم. به خصوص در بحث فرهنگ به توسعه همکاری‌ها در جهان اسلام اعتقاد دارم. اتفاقا اجلاس isecco که هفت سال پیش در تهران برگزار شد، هدفش احیای صنایع فرهنگی در کشورهای اسلامی و همینطور جلب مشارکت این کشورها در حوزه فرهنگ و صنایع فرهنگی بود. یکی دیگر از راه‌ها جلب مشارکت بخش خصوصی برای مشارکت در امر پژوهش و تحقیقات است. در کشورهای توسعه‌یافته به دلیل مشارکت بخش خصوصی در زمینه تحقیقات نهادهای ملی و بودجه‌های ملی هر سال کاهش پیدا می‌کند. خوب است بدانیم هر یک ریال سرمایه‌گذاری در بخش تحقیقات سی ریال بهره‌برداری دارد.

شرکت‌های بین‌المللی مثل تویوتا و سونی هم بخش تحقیقاتی دارند...

اساسا این شرکت‌ها، دانش‌بنیان هستند و به همین دلیل می‌توانند در رقابت‌های جهانی شرکت کنند. ولی خودروسازان ما هیچ‌وقت نمی‌توانند به بازار جهانی پیشرفته راه پیدا کنند چون دانش‌بنیان نیستند. بازار در دنیا به دو بخش پیشرفته و پس‌رفته تقسیم می‌کنند. بازار پیشرفته آمریکای شمالی و کانادا و اروپاست به اضافه ژاپن و کره هم که اخیرا اضافه شده است. بازار پس‌رفته آفریقا و خاورمیانه است. این‌ها بازارهایی هستند که به محصولات معمولی متعارف و نه محصولات سرآمد قانع‌اند. شرکتی در کلاس جهانی است که بتواند محصولات خود را به بازارهای پیشرفته صادر کند، نه اینکه به افغانستان و عراق خودرو صادر کند و اسم خود را صادر کننده بگذارد. اگر خودروسازی ما دانش‌بنیان شد، شش مرکز تحقیقاتی و پانصد محقق و طراح داشت به یک شرکت بین‌المللی هم تبدیل می‌شود. متاسفانه ما به جای آنکه تکنولوژی تولید را بیاموزیم، تکنولوژی مونتاژ را فراگرفته‌ایم و با شرکت‌های مهم هم تعامل و تبادل فناوری نداریم. تازه وقتی به این مرحله رسیدیم و توانستیم محصولات شرکت‌های بزرگ را با قطعات داخلی تولید کنیم. باید بتوانیم آن محصول را بومی کنیم. مثلا ماشین ژاپنی چراغش شبیه چشم ژاپنی‌هاست، جانماز هم ندارد. ماشین ایرانی باید متناسب با سلیقه و نژاد ایرانی باشد، جانماز و جای آب برای طهارت هم داشته باشد و... البته تکنولوژی به ما منتقل نشد که بخواهیم آن را بومی کنیم. الان هم که تحریم شد و تولید در شرکت‌های ما تعطیل، معلوم شد که ما چیزی از خودمان نداشتیم. خودروی ده میلیونی شد بیست میلیون و فشار آن را مردم متحمل می‌شوند. چون صنعت خودرو توان خلق فناوری و نوآوری ندارد، چون دانش‌بنیان نیست و خودش توان تولید تکنولوژی را ندارد. این موضوع در صنایع فرهنگی هم وجود دارد. تفاوت این صنعت با صنایع دیگر در جنس آنهاست. یکی تولید نرم دارد و دیگری تولید سخت. فارغ از محصول هر چه بر صنایع دیگر مترتب است در مورد صنعت فرهنگ هم مصداق دارد. صنعت فرهنگی هم تکنولوژی می‌خواهد ولی چون ما صنعت نداریم، این موضوع را درک نمی‌کنیم. ما فعالیت فرهنگی داریم که تفاوت جدی با صنعت فرهنگی دارد. مثلا شما با داشتن بیست شبکه تلویزیونی هیچ‌وقت صاحب صنعت رسانه تصویری نمی‌شوید. باید پانصد شبکه داشته باشی تا بتوانی ادعا کنی که من صنعت دارم. در مقیاس صنعتی کثرت و تولید انبوه خیلی مهم است. بیست شبکه چه تولید سرمایه‌ای در سطح ملی می‌کند که بتوان اسم صنعت روی آن گذاشت؟ ویژگی دیگر صنعت بعد از تولید انبوه - همانطور که اشاره کردم- فناوری است. ما باید فناوری فرهنگی را درک کنیم، همانطور که می‌توانیم فناوری در خودروسازی و ساختمان‌سازی و... درک کنیم. فناوری در عرصه فرهنگ نه برای مسئولین ما قابل درک است و نه حتی برای فعالان فرهنگی. اصلا سواد فناوری در جامعه ما در سطح پایینی قرار دارد. شرکت‌های داخلی برای در امان ماندن از تعرفه‌های گمرکی محصولات را به صورت قطعات گسسته وارد می‌کنند و در سوله با چند کارگر سرهم‌بندی می‌کنند و اسم این کار را هم فناوری می‌گذارند. اینکه فناوری نیست. حتی مهندسین ما هم درک درستی از فناوری ندارند. در مورد صنعت فرهنگ هم همین موضوع مصداق دارد. کسی می‌تواند با فناوری ارتباط برقرار کند که سواد فناوری داشته باشد، فنی بودن و مهندس بودن هم دلیلی بر فهم فناوری نیست. یکی از کارهایی که شورای عالی انقلاب فرهنگی باید برای آن برنامه‌ریزی کند ارتقای سطح سواد فناوری در مدرسه و دانشگاه است و در زمینه صنایع فرهنگی هم باید فعالان فرهنگی را با فناوری و نگرش فناورانه آشنا کنیم و حس صنعت و فناوری را به آنها بدهیم. شاعر بودن و هنرمند بودن مثل مهندس بودن است ولی نگاه فناورانه به فرهنگ یک بحث متفاوتی است. هنرمندی که با فناوری آشنایی ندارد چگونه می‌تواند وارد صنایع فرهنگی شود و کارآفرینی کند؟

همانطور که اشاره کردید، کشور ما در شرایط تحریم به سر می‌برد و تحریم در عین حال که تهدید است می‌تواند یک فرصت هم باشد. چگونه می‌توان از فرصت‌های تحریم استفاده کرد؟

ما باید سیاست‌های تدارکاتی و تجاری کشور را اصلاح کنیم. شهروندان ما باید یاد بگیرند که کالای داخلی بخرند اما شما کشور را تبدیل کرده‌اید به مرکز فروش کالاهای بنجل چینی و مانندآن. در اینجا هیچ صنعتی شکل نمی‌گیرد، چه صنایع فرهنگی و چه صنعت ثبت کارخانه‌ای. چون محصولات داخلی قادر به رقابت با محصولات چینی نیستند. نه از لحاظ هزینه می‌توانند با جنس چینی رقابت کنند، نه از لحاظ کیفیت صنایع ما قادرند محصول با کیفیت تولید کنند. ما باید به یک موازنه معقولی برسیم بین واردات و تولید داخل. ما نمی‌گوییم واردات را صفر کنیم ولی افزایش آن در حد خفه کردن صنعت داخلی هم درست نیست. در کشور ما چون اقتصاد دولتی است، دولت بزرگترین خریدار و مصرف‌کننده است. بنابراین ما می‌توانیم حداقل این انتظار را از دولت داشته باشیم که تدارکات خود را مبتنی کند بر کالای داخلی. یعنی انچه را که در داخل قابل تولید است، دولت نخرد. دولت از محصولات و صنعت‌گران داخلی دفاع کند. این دو جهت گیری اگر درست شود، به نظر من باقی مشکلات قابل حل است.

در صحبت‌ها به فناوری فرهنگی اشاره کردید. با توجه به اینکه ورود فناوری موجب گران شدن محصول می‌شود، شما چه پیشنهادی برای دولت دارید؟

یکی از نقش‌آفرینان نظام نوآوری فرهنگی دولت است، یعنی دولت باید پژوهشگاه بسازد به تولید فناوری دست بزند و عرضه‌کننده فناوری هم باشد. بخشی از این فناوری هم باید از خارج وارد شود. البته باید بین فناوری و تجهیزات فرق گذاشت. من تجهیزات چاپ را فناوری چاپ نمی‌دانم. من تجهیزات سینما را فناوری سینما نمی‌دانم. فناوری روش ساخت و شیوه تولید است. اولا دولت باید یک نقشه جامع فناوری فرهنگی داشته باشد به عبارت ساده‌تر، سیاست فناوری فرهنگی جامع و بیست ساله است. نمی‌شود روی چشم‌انداز 1404 حساب کرد باید روی چشم‌انداز 1414 کارکرد. چون توسعه فناوری زمانبر است. حتی در امریکا هم که زیرساخت‌ها مهیاست، توسعه فناوری‌های نوین پانزده سال طول می‌کشد. در کشور ما که زیرساخت‌ها فراهم نیست خیلی بیشتر زمان می‌برد. طرح‌هایی که ما زمان جنگ داشتیم بعضا هنوز هم عملیاتی نشده است. این ماهیت تکنولوژی و فناوری است که زمانبر است. به همین دلیل افق‌های چشم‌انداز علمی و فناوری اکنون به بازه‌های سی ساله و چهل ساله هم رسیده است. سیاست‌گذاری در این عرصه نقشه راه آینده را مشخص خواهد کرد؛ اینکه چه بخشی از فناوری را وارد کنیم، چه بخشی را در داخل تولید کنیم، اینکه چگونه صنایع فرهنگی را به سمت فناوری‌های نوین متمایل کنیم و...

نکته دیگر ایجاد فضای رقابتی است. چون رقابت موجب می‌شود که صنایع به سمت نوآوری سوق پیدا می‌کنند و این نوآوری، فناوری خاص خود را می‌طلبد.

با توجه به اقتصاد نفتی ما دولت چگونه می‌تواند به سمت اقتصاد درون‌زا پیش برود؟

ما باید از وابستگی اقتصاد به نفت بکاهیم و به سمت اقتصاد مولد و صنعتی برویم. این کار خود مستلزم شکل گیری اقتصاد دانش‌بنیان است. بنابر این دولت باید تحقیقات را جدی بگیرد تا بتواند فناوری کیفی را تولید کند. نکته دیگر فرهنگ‌سازی است تا صنعتگر ما فناوری داخلی را بخرد. چون صنعتگر به فناوری داخلی اعتماد ندارد، همانطور که مصرف‌کننده به جنس داخلی اعتماد ندارد. پس هم فرهنگ‌سازی لازم است و هم تنظیم سیاست‌های بازار و ایجاد زیربناهای توسعه اقتصاد دانش‌بنیان. صنایع فرهنگی در این میان می‌تواند به تنهایی یکه‌تاز عرصه اقتصاد مولد باشد، چون فرهنگ و تفکر شیعی و انقلابی ما در دنیا بی‌رقیب است، رشد صنایع فرهنگی می‌تواند بازارهای جهانی برای به ارمغان بیاورد. چون در دنیا کالای مشابه فرهنگی خریداری نمی‌کنند، کالای متفاوت می‌خرند. یعنی شما در بخش فرهنگ تا بومی نباشی، جهانی نمی‌شوی. محصولات دیگر باید با استانداردهای جهانی همخوانی داشته باشد تا آن را بخرند ولی فرش ایرانی باید اثر انگشت ایرانی داشته باشد تا مورد توجه قرار گیرد. پس بازار صنایع فرهنگی بازار کم‌رقابتی است که منابع عظیم آن در کشور وجود دارد که هر چه از آن استخراج کنیم کم نمی‌شود. حتی با وجود برنامه‌ریزی‌هایی مثل ناتوی فرهنگی، جنس فرهنگ به نحوی است که نمی‌شود مانع از انتشار آن شد. نکته بعدی این است که اگر مردم به چیزی احساس نیاز کنند حتی به صورت قاچاق هم آن را تهیه می‌کنند و می‌خرند. نسبت به فرهنگ اسلامی و شیعی امروز جهان احساس نیاز می‌کند. زیرا ما در عصری زندگی می‌کنیم که اسلام به مثابه یک تفاوت شناخته می‌شود و انقلاب اسلامی با این موضوع ارتباط تنگاتنگی دارد. منظور از تفاوت این است که اسلام به عنوان تنها جایگزین نظام فکری موجود در دنیا مطرح است بلکه بدیل نظام جهانی فعلی است. الان دنیا در برابر نظام سرمایه داری بین‌المللی به جز اسلام بدیلی ندارد. پس تقاضا برای عرضه تفکر اسلامی، محصولات اسلامی و... بسیار زیاد است. آیا ما این فرصت را درک خواهیم کرد؟





تمامی حقوق این سایت متعلق به دبیرخانه شورایعالی انقلاب فرهنگی میباشد ©