کد: ۱۱۶۶۱۳۰       تاریخ انتشار: ۲۳ فروردين ۱۳۹۶

حجت الاسلام والمسلمین پارسانیا:
تحول در علوم انسانی نیاز به پیش زمینه فرهنگی دارد
حجت الاسلام و المسلمین دکتر حمید پارسانیا گفت: انقلاب اسلامی محصول مستقیم حکمت صدرایی نیست و حرکت جوهری نیست بلکه محصول مستقیم فقه جواهری است.
به گزارش خبرنگار مرکز خبر شورای عالی انقلاب فرهنگی، وی با بیان این مطلب در نشست تأملاتی پیرامون فلسفه و علوم انسانی که در پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی برگزار شد، افزود: به لحاظ تاریخی علم در یونان و جهان اسلام علی‌رغم اختلافاتی که داشتند دارای معنایی عام یعنی فیلاسوفیا بود و این علم بر اساس مدلی از عقلانیت، تصویری از جهان و انسان شکل می گرفت و به تناسب خود و بر اساس موضوع، تقسیم بندی هایی داشت.
عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی ادامه داد: در این علم موضوع به دو بخش تقسیم می شد؛ موضوع یا با اراده انسان ایجاد می شد و یا مستقل از آن. اگر علم، به موضوعات مستقل از اراده انسان می پرداخت علم یا فلسفه یا حکمت نظری نام می گرفت و اگر به موضوعاتی می پرداخت که با اراده انسان ایجاد می شد علم یا فلسفه یا حکمت عملی نام می گرفت.
عضو هیئت علمی دانشگاه تهران گفت: فارابی به حکمت عملی علم انسانی نیز می گوید و حکمت نظری هم اقسامی داشت؛ یا موضوع حرکت و تغییر داشته و به تبع آن ماده داشت و مقدار نیز داشت که به آنها علوم طبیعی می گفتند و یا ماده نداشت و مقدار داشت که علوم ریاضی نام می گرفت.
رئیس شورای تخصصی حوزوی شورای عالی انقلاب فرهنگی گفت: چون فلسفه راجع به موجود با قید طبیعی یا ریاضی بحث نمی کند، فراسوی این قیدها بحث می کند. لذا ماورای اینهاست و محیط بر اینهاست. لذا حکم متافیزیکی همه موجودات را دربرمی گیرد، چه موجودات ریاضی و چه موجودات طبیعی و چه موجوداتی که با اراده انسانی ایجاد می شوند که اینها از این جهت که موجودند تحت احکام فلسفه به معناس خاص هستند. احکام متافیزیک مرز جزئی ندارد و به همین دلیل به متافیزیک علم کلی هم گفته می شد و به بقیه علوم علم جزئی گفته می شد.
وی افزود: در آن زمان می شد گفت که همه علوم متافیزیک دارند. اصول موضوعه خود را از علوم دیگر می گیرند، از جمله علمی که ناگزیرند تا اصول موضوعه خود را از آن بگیرند متافیزیک است چرا که اصل وجود موضوع خودشان باید در آنجا بحث می شد و این نسبتی بود که بین متافیزیک با بقیه علوم در چنین تفسیری از علم و عالم و معلوم به رسمیت شناخته می شد.
عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی ادامه داد: علم یک وصفی بود که انسان با آن عالم را می شناخت، معلوم همه موجودات بودند و علم طریقیت داشت و نه موضوعیت. هیچ کس نیز معتقد نبود که ما در ظرف علم بدون وساطت علم داریم جهان را می شناسیم، اما علم واقع و حقیقت را حکایت می کرد. این مبتنی بر یک نوع معرفت شناسی و انسان شناسی بود که معتقد بود انسان می تواند بشناسد. توجه داشتند که در علم هم انسان نقش دارد و هم معرفت انسان و هم معلوم. اما این معرفت حجاب جهان نبود، چراغ جهان بود.
عضو شورای تخصصی تحول و ارتقاء علوم انسانی گفت: به لحاظ واقع اینگونه نیست که عالمان در طول تاریخ مذعن باشند که متافیزیک دارند و به جایی می رسیم که متافیزیک را مهمل می دانند و یا آن را علم نمی دانند و یا متافیزیک را به حوزه مادون علم و ابژه علم بازمی گردانند که آن را به امری از انسانیات برمی گردانند. به مقطعی می رسیم که حوزه ای مستقل از علم برای متافیزیک قائلند و در مقطعی هستیم که علم را مرتبط با چیزی شبیه به متافیزیک که علم نیست، یعنی مرتبط با امری که موضوع علوم انسانی است (یعنی انسانیات) مرتبط می دانند.
وی افزود: آن چیزی که در علوم انسانی امروز موجود است نوعی اذعان به چیزی شبیه متافیزیک است اما متافیزیک نیست و یک چیزی است که اصلا علم نیست، بلکه حوزه فرهنگ است.
دکتر پارسانیا ادامه داد: این اپیستمولوژی که نوعی اصالت نسبت به تاریخ داشت امر تاریخی می شود و جای خود را به چیزی نظیر جامعه شناسی معرفت می دهد. جلوتر که می آییم جای خود را به جامعه شناسی فرهنگ می دهد و جلوتر از آن به ارتباطات انسانی می دهد. لذا دانشی به نام ارتباطات امروز نقش متافیزیک پیشین را ایفا می کند. یعنی چطور می شود که این جامعه این تصویر را از عالم دارد، چون ارتباطات انسانی اش اینگونه است.
منبع: مهر




تمامی حقوق این سایت متعلق به دبیرخانه شورایعالی انقلاب فرهنگی میباشد ©