کد: ۱۶۶۹۰۹۴       تاریخ انتشار: ۲۵ مهر ۱۳۹۷

رئیس دانشگاه فنی و حرفه‌ای:
امیدوارم مسئولین آموزش عالی را جدی بگیرند
دکتر ابراهیم صالحی‌عمران رئیس دانشگاه فنی و حرفه‌ایی و  رئیس انجمن آموزش عالی ایران یکی از افرادی است که سالیان سال به نقد علمی سیستم آموزش عالی کشور و ارائه راهکارهایی برای بهبود آن پرداخته است.
گفت‌وگویی با ایشان انجام داده ایم تا نظر ایشان را در مورد راه‌های ترسیم یک آینده مطلوب برای آموزش عالی، را بدانیم:
چشم‌انداز پیش روی آموزش عالی کشور را چگونه می‌بینید؟
آموزش عالی را تعامل و اتفاقاتی که بین طرفین عرضه و تقاضای این حوزه شکل می‌گیرد،‌ می‌سازد. با توجه به این که می‌توان این تعامل را از منظرهای مختلف مورد بررسی قرار داد، اگر تغییراتی در وضعیت موجود آموزش عالی صورت نگیرد، آینده ایده‌آلی نخواهد داشت.
ما در طرف عرضه که شامل سیاست‌مداران، ‌سیاست‌گذاران، دولتمردان، نیروهای مؤثر در مجلس و بدنه آموزش عالی و به طور کلی کسانی است که در عرضه آموزش عالی تصمیم‌گیرنده محسوب می‌شوند نشانه‌ای از قائل بودن ارزش قابل توجه برای آموزش عالی و تولیدات و محصولات و آثار آن نمی‌بینیم.
یکی از نشانه‌های این موضوع را می‌توان در بودجه 7 هزار میلیاردی آموزش عالی دید که حتی از بودجه شهرداری مشهد نیز، که 11 هزار میلیارد است، کمتر است. در حالی بودجه آموزش عالی ما از یک شهرداری کمتر است که ما آموزش عالی را محور توسعه و محور نوآوری‌ها می‌دانیم و در همه جای دنیا پژوهش و تولید دانش در آموزش عالی صورت می‌گیرد.
اگر از منظر اقتصادی به آموزش عالی نگاه کنیم و ارتباط آن را با دنیای اشتغال و کارآفرینی، تأثیرگذاری در درآمدهای فردی، تأثیر آن در فرآیند توسعه و افزایش تولید ناخالص ملی و مواردی از این دست مورد توجه قرار دهیم،‌ آموزش عالی فعلی از منظر اقتصادی چندان آموزش عالی مطلوبی نیست و بدون تغییرات اساسی چشم‌انداز مناسبی هم پیش روی آن دیده نمی‌شود.
همچنین اگر آنچه درون دانشگاه‌ها می‌گذرد برای تصمیم‌گیرندگان در این حوزه مهم بود،‌ باید اتفاقات و اصلاحات زیادی در آن روی می‌داد که یکی از مهمترین آن‌ها تقویت جنبه‌های بین‌المللی آموزش عالی است.
دانشگاه‌های کشور به دلیل بین‌المللی نبودن آموزش عالی ما دچار مشکل شده‌اند، ارتباطات علمی‌شان با دانشگاه‌های جهان گسسته است، برنامه‌های درسی‌شان کهنه می‌شود، اساتید فقط به دانسته‌های پیشین خود تکیه می‌کنند و تحولات علمی روز دنیا وارد دانشگاه‌ها نمی‌شود.
اگر آموزش عالی با کارکردهایی که در دنیای امروز دارد و منشأ و موتور محرکه تحول اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی و مرکز تربیت نیروی انسانی است، برای مسئولان اهمیت داشت حساسیت بیشتری در مورد آن به خرج داده می‌شد، اما من نشانه‌هایی نمی‌بینم که حاکی از اهمیت آموزش عالی و وجود دغدغه در نزد عرضه‌کنندگان آن برای توسعه کیفی دانشگاه‌ها باشد.
طبیعتاً وقتی که دانشگاه کارکردهای اقتصادی و فرهنگی خود را از دست بدهد اعتماد طرف تقاضا هم به آموزش عالی کاهش پیدا کرده و به سوی آن نمی‌رود. امروزه آموزش عالی مقبولیت اجتماعی‌اش را از دست داده و نشانه آن هم این است که بسیاری از افراد دیگر به سراغ آموزش عالی نمی‌روند و به ویژه پسرها دیگر چندان مشتاق تحصیلات عالیه نیستند.
کشوری که می‌خواهد به جایی برسد باید علوم پایه قوی،‌ فنی و مهندسی قوی و حتی رشته‌های علوم انسانی قوی داشته باشد. این رشته‌ها محور توسعه محسوب می‌شوند اما الان همه متقاضیان آموزش عالی در رشته‌های علوم تجربی جمع شده‌اند و امسال بیش از 50 درصد شرکت‌کنندگان در کنکور در گروه آزمایشی علوم تجربی قرار داشتند.
از روی این نشانه‌ها می‌بینیم که هم عرضه‌کنندگان آموزش عالی نسبت به توسعه کیفی آن حساسیت ندارند و هم از نگاه متقاضیان، آموزش عالی در کلیت آن اهمیت‌اش را از دست داده است. بنابراین خیلی نمی‌توان چشم‌انداز روشنی برای دانشگاه‌ها تصور کرد.
به نظر شما انجام چه اقدماتی می‌تواند ما را از این وضعیت خارج کند و چشم‌انداز روشنی پدید آورد؟
در وهله نخست باید آموزش عالی و دانشگاه‌ها را باور کنیم. ما نزدیک به 2800 مرکز آموزش عالی و بیش از 4 میلیون دانشجو در کشور داریم و در پی رشد کمی آموزش عالی به چنین ارقامی رسیده‌ایم. به نظر من وجود 4 میلیون دانشجو با جمعیت تقریبا 80 میلیونی کشور متناسب است اما تعداد مراکز آموزش عالی ما و تنوع آن‌ها هیچ توجیهی ندارد. در هیچ جای دنیا چنین نسبتی میان تعداد دانشجو و تعداد مراکز آموزش عالی وجود ندارد. در وضعیت فعلی بخش عظیمی از جمعیت دانشجویی در اختیار مراکز دانشگاهی‌ای است که از کیفیت و استانداردهای لازم برخودار نیستند. درست آن بود که جمعیت دانشجویی در عین افزایش یافتن در اختیار تعداد کمتری دانشگاه که در عین حال دارای کیفیت خوبی بود قرار می‌گرفت.
تا وقتی که ما، با تجمیع و ادغام، از تعداد مراکز آموزش عالی کم نکرده و از نظر کیفی آموزش عالی را متحول نکنیم، اتفاقی نمی‌افتد. این کار نیازمند یک تصمیم انقلابی است که در عین حال با برنامه‌ریزی و با حوصله شکل گرفته باشد.
دومین اصلاحی که بسیار مهم است مأموریت‌گرا ساختن دانشگاه‌هاست. ما زیرنظام‌های مختلفی در آموزش عالی داریم که هر کدام مأموریت متفاوتی دارند؛‌ دانشگاه پیام نور، دانشگاه علمی کاربردی، دانشگاه فنی و حرفه‌ای، تحصیلات تکمیلی و ... .
آنچه اتفاق افتاده این است که ما مأموریت‌های مختلف آموزش عالی را فراموش کرده‌ایم و همه اقدامات به سمت استانداردسازی رفته است؛ به این معنا که همه دانشگاه‌ها می‌خواهند شبیه دانشگاه صنعتی شریف یا دانشگاه تهران شوند. در حالی که هر دانشگاه باید بسته به زیرنظامی که در آن قرار می‌گیرد مأموریت خاصی را مبتنی بر نیاز اجتماعی و اقتصادی جامعه دنبال کند.
فاصله گرفتن دانشگاه‌ها از مأموریت‌ها باعث شده که از نیازهای اقتصادی و اجتماعی جامعه دور شوند. در واقع ما هدایت‌گری بدی داشته‌ایم و چون استراتژی دقیقی در مورد تحولات و آینده آموزش عالی و برنامه‌ریزی مناسبی نداشته‌ایم متقاضیان را به انحراف می‌بریم.
الان یکی از مشکلات آموزش عالی ما مهارتی نبودن آن است. در آمریکا 40 درصد دانشجویان در مراکز آموزش مهارتی و در سطوح کاردانی درس می‌خوانند و برای حرفه و شغل در بخش‌های صنعت، خدمات، کشاورزی، توریسم و ... تربیت می‌شوند.
اما با توجه به این که ما آموزش عالی را معادل گرفتن مدرک کرده‌ایم و این ذهنیت هم ایجاد شده که مدرک هر چه بالاتر باشد بهتر است،‌ امروز جمعیت کثیری به دنبال گرفتن مدرک دکترا هستند و مشخص نیست حدود یک میلیون جمعیت دانشجویی که هر ساله به جامعه پمپاژ می‌شود قرار است چه کاری انجام دهند.
در واقع مشکل از آنجاست که گسترش آموزش عالی ما بر اساس مدل‌های اقتصادی و اجتماعی و نیاز اقتصادی اجتماعی جامعه نبوده بلکه بر اساس فشارهای مختلف مسئولان و نمایندگان مجلس و به عبارتی مبتنی بر خواست سیاسی بوده است. تصور بر این بوده که اگر در هر شهری دانشگاهی مانند دانشگاه تهران ایجاد شود آن شهر به توسعه می‌رسد و توجهی به مدل‌های عرضه و تقاضا در زمینه نیروی انسانی و نیاز اجتماعی و فرهنگی جامعه به رشته‌های مختلف نبوده است.
در واقع صرف حضور چند فرد دارای مدرک در مقاطع تحصیلات تکمیلی برای ایجاد دوره‌های دانشگاهی کافی دانسته شده و هیچ توجهی به این که چقدر این دوره تأمین‌کننده نیازی از جامعه می‌تواند باشد و یا این که آیا در آن منطقه یا شهری در اطراف همین رشته وجود دارد یا نه نمی‌شده است. در واقع انگار به نحوی ارتباط آموزش عالی با جامعه قطع بود و همین موجب شد توسعه‌ای کاریکاتوری و غیرمبتنی بر منطق اقتصادی اجتماعی بیابد.
این وضعیت را با همه چالش‌هایی که ایجاد کرده و چالش‌هایی که همچنان می‌تواند در پی داشته باشد چگونه می‌توان مدیریت کرد؟
این که تصور کنیم عده‌ای را با آوردن از یک مقطع به مقطع دیگر سرگرم کنیم منطق ندارد و سیاست‌گذاری و مدیریتی که پیش از این وجود داشته مبتنی بر عقلانیت و آینده‌نگری و نیازهای اجتماعی نبوده است. 
پتانسیلی در جامعه ما وجود داشت که علم و دانش و ورود به دانشگاه و آموزش عالی از لحاظ فرهنگی یک امر مطلوب به چشم می‌آمد و این موضوع یک پیشینه تاریخی در کشور ما داشت. 
اگر به چگونگی و چرایی ایجاد آموزش عالی در کشور برگردیم می‌بینیم که در سال 1313 که دانشگاه تهران تأسیس شد در واقع زمانی بود که دولت جدید به وجود آمده بود و نیاز به نیروهای تحصیل‌کرده و متخصصی داشت که به صورت کادر اداری در استخدام آن باشند. بنابراین اصولاً خاستگاه ایجاد و توسعه آموزش عالی ما به نحوی با استخدام در بخش اداری و دولتی و کادر دولتی شدن پیوند می‌خورد.
کادر دولتی شدن یک پایگاه اشتغال خیلی خوب محسوب می‌شد و ریشه آن هنوز هم در فرهنگ ما وجود دارد. در واقع متقاضیان هنوز هم به این دلیل به سراغ آموزش عالی می‌روند که امکان استخدام در یک بخش دولتی برای آن‌ها فراهم شود.
وقتی که از یک سو دانشگاه‌ها و مدرک دانشگاهی زیاد شد، و از سوی دیگر دولت بیش از اندازه بزرگ، و در عین حال ظرفیت اداری هم به حد اشباع رسید، طبعاً کم کم از این عطش کاسته شد؛ چون طرف تقاضا که مردم و دانشجوها و خانواده‌ها باشند فهمیده‌اند که جایی برای استخدام وجود ندارد.
تقاضایی که به واسطه نیاز به کار دولتی برای ورود به دانشگاه‌ها ایجاد شده بود البته تا حدی آموزش عالی ما را رونق داد و در یک دوره مسئولان را به سمت توسعه دانشگاه‌ها برد اما اکنون که دیگر در وضعیت سابق نیستیم و شرایط تغییر کرده ما باید یک شیفت انجام دهیم و با یک تصمیم منطقی دانشگاه‌ها را تجمیع کنیم و ضمن نوسازی و تجهیز دانشگاه‌ها، کیفی‌سازی آموزش عالی را در دستور کار قرار دهیم.
نمی‌توان با بودجه 7 هزار میلیارد تومانی فعلی آموزش عالی 2800 دانشگاه و مؤسسات آموزش عالی را به سطح استاندارد رساند تا کیفیت آموزش عالی و محصولات و نتایج آن بهبود یابد. اگر ما به دنبال تحول آموزش عالی هستیم این امر نیاز به هزینه دارد و بایستی آزمایشگاه‌ها، کارگاه‌ها و سایر زیرساخت‌ها نوسازی و تجهیز شوند.
پس بخش عمده تأکیدات شما بر موضوعات بودجه، آینده‌نگری، تجمیع مؤسسات با اولویت تجهیز امکانات و کیفی‌سازی فعالیت‌هاست. آیا موارد دیگری هم به نظر شما باید مورد توجه قرار بگیرد؟
خیلی از کارگاه‌ها و آزمایشگاه‌های ما دیگر نیازهای ما را کفایت نمی‌کند. در اعضای هیئت علمی ما باید بازسازی و توسعه منابع انسانی صورت بگیرد و بایستی وضعیت اعضای هیئت علمی از لحاظ دانش و رتبه و ارتباطات با دانشگاه‌های معتبر بهبود و ارتقا یابد. برنامه‌های درسی ما خیلی قدیمی است و احتیاج دارد که به روز شود. ما احتیاج داریم که برنامه‌های درسی مهارتی شود. خیلی از کشورها به این فضا وارد شده‌اند و 40 درصد دانشجویان آمریکا مهارتی هستند و بعد از تحصیل وارد دنیای حرفه و شغل می‌شوند. این افراد دیگر به دنبال آموزش‌های نظری نمی‌روند. آموزش‌های نظری حد و مرزی دارد، اما آموزش‌های مبتنی بر شغل نه. ما باید این‌ها را اصلاح کنیم.
موضوع دیگری که نیازمند فهم درست از آن هستیم موضوع آمایش آموزش عالی است.
آمایش آموزش عالی یک تجربه خارجی است و ما آن را از فرانسه اخذ کرده‌ایم. این موضوع ریشه در آمایش سرزمینی دارد. زمانی در فرانسه روند امور به سمتی رفته بود که تمام امکانات پیشرفته و برنامه‌ریزی‌ها در پاریس و معطوف به آن بود و برنامه‌ریزها به یک باره متوجه شدند که در سایر نقاط و نواحی فرانسه خبری از توسعه نیست. این موضوع تا حدی جدی بود که یک اصطلاح به وجود آمده و می‌گفتند پاریس و بیابان‌های اطراف پاریس. آن‌ها با التفات یافتن به این وضعیت تصمیم گرفتند به سمت عدم تمرکز پیش بروند و برای این منظور برنامه‌ریزی‌هایی برای تقویت دیگر مناطق فرانسه را در دستور کار قرار دادند.
آنچه در زمینه آمایش آموزش عالی در کشور ما مطرح شده چنین دیدگاهی را دنبال نمی‌کند که آموزش عالی را در دیگر مناطق تقویت کند. اگر چنین بود باید برنامه‌ریزی به این شکل صورت می‌گرفت که از توسعه آموزش عالی در تهران و مراکزی که به حد کافی دانشگاه‌ها در آن توسعه پیدا کرده است رها شویم و به مناطق محروم‌تر برویم و آموزش عالی را از لحاظ امکانات در آن‌ها تقویت کنیم. در واقع با الگوی عدم تمرکز به سمت عدالت اجتماعی برای فراهم کردن فرصت‌های آموزش عالی برویم.
فراهم کردن این فرصت‌ها باید در عمل انجام شود و نه در حرف. این در حالی است که ما از یک طرف شعار آمایش آموزش عالی را می‌دهیم و از طرف دیگر رتبه‌بندی و سطح‌بندی آموزش عالی را متداول می‌کنیم و نتایجی که از سطح‌بندی آموزش عالی می‌گیریم را مبنای بودجه قرار می‌دهیم. این یعنی ما به دانشگاه‌هایی امکانات بیشتری می‌دهیم که در سطح‌بندی نمره بالاتری گرفته‌اند و دانشگاه‌هایی نمره بالاتری می‌گیرند که دارای امکانات بیشتر هستند که عموماً مستقر در تهران یا شهرهای بزرگ‌اند. این شیوه با هدف توسعه متعادل آموزش عالی همسویی ندارد هر چند ما در توجیه آن بگوییم که برخی دانشگاه‌ها مسئولیت‌های بین‌المللی و برخی منطقه‌ای دارند، چون در نهایت باعث ایجاد سرخوردگی در سطوحی از آموزش عالی می‌شود. آنچه آمایش آموزش عالی با تلقی فعلی به آن منجر می‌شود بودجه‌ریزی ناعادلانه و دچار کردن دانشگاه‌های مناطق محروم به عقب‌ماندگی است در حالی که دانشگاه‌های قوی دوباره تقویت می‌شوند. در واقع ما با این طرح نابرابری‌ها را دوباره و در سطحی دیگر بازتولید و تشدید می‌کنیم و این روندی منطقی نیست. این یکی از معضلاتی است که آموزش عالی ما را تهدید می‌کند و سیاست‌گذاران آموزش عالی ما باید آن را به جد و با دقت مورد توجه قرار دهند.
پیشتر برنامه‌هایی در زمینه توسعه آموزش عالی اجرا شده که بعضی آسیب‌ها را به همراه داشته است. با توجه به این که آثار برخی از این آسیب‌ها همچنان ادامه دارد و ما در یک وضعیت صفر و آغاز مطلق قرار نداریم از کجا می‌توان به این اطمینان رسید که نسخه‌هایی که الان ارائه می‌شود چه مستقلاً و چه در ترکیب با شرایط فعلی چالش‌های جدیدی را به همراه نیاورد؟ به عنوان مثال از کجا که وجود تعداد زیاد فارغ التحصیلان دکترا خود چالش جدیدی نباشد که دست سیا‌ست‌گذاران و برنامه‌ریزان را در دنبال کردن یک برنامه ایدئال نبندد؟
توسعه یک چهارچوب و یک منطق دارد و یک پیش‌زمینه‌هایی دارد. به عبارت دیگر ما باید از یک طرف وضع موجود را ببینیم و از طرف دیگر نظر به وضع مطلوب داشته باشیم. باید امکانات و تجهیزات خود را در نظر گرفت و در عین حال محدودیت‌ها را هم دید. برنامه‌ریزی و نقشه‌کشی برای آینده مستلزم دیدن همه این‌هاست.
من به عنوان نمونه به پدیده صندلی‌های خالی در آموزش عالی اشاره می‌کنم که هم در بخش خصوصی و هم در بخش دولتی دیده می‌شود. گسترش بخش خصوصی هم از روی منطق نبوده و به شیوه بادکنکی و کاریکاتوری به یک باره چند صد دانشگاه غیرانتفاعی و دانشگاه آزاد ایجاد شده است و هیچ توجهی به پیش‌بینی‌های ساده هم نشده بود.
در سال‌های 80 و 82 مؤسسه پژوهش و برنامه‌ریزی این پیش‌بینی را کرده بود که از نظر رشد جمعیت چه اتفاقی برای آینده جمعیت دانشجویی خواهد افتاد اما هیچ کس به یافته‌های این پژوهش توجه نکرد. این یعنی ما به لحاظ علمی توانایی انجام پیش‌بینی را در گذشته هم داشته‌ایم و کارشناسان و متخصصان آموزش عالی دانش و تخصص این موضوع را دارند.
آیا ما الان می‌توانیم بگوییم که پنج سال دیگر چه رشته‌هایی باید محوریت داشته باشد تا آموزش و پرورش و آموزش عالی ما در همان مسیر گام بردارند؟
باید این کار را بکنیم. البته اشکالی هست که نباید آن را فراموش کرد. خیلی بی انصافی است اگر ما همه تقصیرها را متوجه آموزش عالی بدانیم. بخشی از تحول آموزشی و سامان دادن به وضعیت نیروی انسانی را شرایط اقتصادی جامعه رقم می‌زند. به عبارت دیگر رشد و توسعه اقتصادی، افزایش تولید ناخالص ملی، رونق اقتصادی بسیار در وضعیت آموزش عالی هم مؤثر است.
وقتی کشور در رشد اقتصادی مطلوب به سر ببرد، تولید ناخالص ملی خوب باشد و شرایط اقتصادی نظم و انسجام پیدا کرده باشد، رفتارها پیش‌بینی‌پذیرتر و قابل برنامه‌ریزی‌تر شده و شرایط جذب نیروی انسانی در دنیای اقتصاد و مشاغل به وجود می‌آید. بنابراین بخشی از این عقب‌ماندگی آموزش عالی ما ناشی از بیرون از آموزش عالی و ناشی از رکود اقتصادی است. فعالیت اقتصادی می‌تواند زمینه‌ساز خوبی برای جذب نیروی انسانی متخصص باشد.
اگر می‌بینیم که دانش‌آموزان به سوی رشته تجربی هجوم آورده‌اند ناشی از این است که خانواده‌ها با هزینه و فایده‌ای که می‌کنند تصمیم می‌گیرند که فرزند خود را به چه مسیری سوق دهند که آینده تضمین‌شده‌تری داشته باشد. 
در مجموع می‌توان گفت که یکی از مشکلات آموزش عالی ما این است که اطلاعات و تحلیل بازار کار نداریم و تا زمانی که شما اطلاعات بازار کار را نداشته باشید نمی‌توانید این بخش را اصلاح کنید و برنامه‌ریزی درستی علی الخصوص در زمینه هماهنگ کردن آموزش عالی و مشاغل داشته باشید.
لازم است که اطلاعاتی از بازار کار و میزان نیاز به نیروی انسانی وجود داشته باشد تا خانواده‌ها، دانش‌آموزان، آموزش و پرورش، دانشجویان و مراکز آموزش عالی در مسیر درستی قرار بگیرند. وزارت کار با همکاری مراکز اطلاعاتی و آماری می‌توانند مراکز آینده‌پژوهی برای این منظور تأسیس کنند تا تحلیل‌های درستی را در اختیار این گروه‌ها و نهادها قرار دهند. چنین مراکزی می‌تواند با کنار هم قرار گرفتن دانشگاه‌ها، وزارتخانه‌ها و نهادهای اقتصادی شکل بگیرد و در چنین مجموعه‌ای تحولات علمی رصد شود.
در واقع نیاز به یک هماهنگی و انسجام میان همه دستگاه‌هاست. شوراهایی باید تشکیل شود که اطلاعات خود را با هم رد و بدل کنند. تا این اطلاعات رد و بدل نشود و هر کسی به صورت جزیره‌ای عمل کند و چند نفر هم جداگانه بنشینند و در یک دانشگاه یک رشته برای خود تعریف کنند کار به جایی نمی‌رسد. این روندها و برنامه‌ریزی‌ها بایستی تماماً بر اساس نیازسنجی دقیق بازار کار و کسب اطلاعات در این زمینه شکل بگیرد. از این نظرها در کشور ما ضعف وجود دارد.
البته تجربیات دیگر کشورها را هم نباید از نظر دور داشت و می‌تواند برای ما مفید باشد.
الان شما به عنوان رئیس انجمن آموزش عالی کشور می‌توانید بگویید در پنج سال ‌آینده چه رشته‌هایی در کشور ما اولویت دارد؟
این را مراکز آینده‌پژوهی که اشاره شد باید بیان کنند. اما به عنوان مثال پیش‌بینی می‌شود که در آینده حوزه‌های میان‌رشته‌ای و خدمات بیشتر مورد توجه خواهند بود. البته من به طور قطع نمی‌توانم از موارد مشخصی نام ببرم و نیاز به تحقیق و پژوهش و کار کارشناسی است.
در پایان امید دارم که مسئولین، آموزش عالی را جدی بگیرند؛ چون آموزش عالی می‌تواند موتور محرکه باشد؛ به شرط این که مبتنی بر پیش‌بینی، مبتنی بر برنامه‌ریزی و مبتنی بر سیاست‌گذاری درست باشد. آموزش عالی را باور کنیم و گاهی وقت‌ها هم




تمامی حقوق این سایت متعلق به دبیرخانه شورایعالی انقلاب فرهنگی میباشد ©