کد: ۱۴۵۴۷۱۹       تاریخ انتشار: ۲۳ اسفند ۱۳۹۶

رئیس مرکز هنرهای نمایشی حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی:
هنر ابزار انتشار پیام انقلاب اسلامی به جهان است
کوروش زارعی، نویسنده، کارگردان و بازیگر شناخته شده سینما، تلویزیون و تئاتر است که حضور فعال در عرصه تئآتر و تلویزیون، هیچگاه زارعی را به فردی محافظه کار تبدیل نکرده و او همواره از منتقدین این عرصه بوده و خواهان بازنگری در نسبت تئاتر با مردم است. وی نزدیک به دو سال است که مدیریت مرکز هنرهای نمایشی حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی را نیز بر عهده دارد.
به عنوان اولین سئوال، ارزیابی شما از نسبت تئاتر با اهداف فرهنگی انقلاب اسلامی در این چند دهه چگونه است؟
شکی در این موضوع نیست که تئاتر ما رشد فزاینده و خوبی داشته است. اتفاقات خیلی خوب و مبارکی در جامعه دانشگاهی ما افتاده است. دانشکده‌های ما زیاد شده، تعداد اساتید ما و خروجی دانشگاه‌های ما افزایش یافته و تئاتر ما به لحاظ کیفی نسبت به گذشته فرق کرده است اما به زعم من هنوز تئاتر نسبت آنچنان باید و شایدی که با انقلاب باید داشته باشد، به خود نگرفته است. باید این مسئله را واکاوی کنیم و با یک گفتگو و جلسه این مسئله حل نمی‌شود. بخشی از آن به مسئولان، متولیان و سیاستگذاران فرهنگی برمی‌گردد. بخشی از آن به مدیرانی برمی‌گردد که در ارتباط با تئاتر هستند، مدیرانی که به عنوان مدیران تئاتری منسوب می‌شوند و اما در عمل نسبتی با تئاتر ندارند.
همانطور که تئاتر یک کار عملیاتی و عملی و اجرایی است، یک مدیر تئاتر هم وقتی مدیریت تئاتر کشور را برعهده می‌گیرد باید عملیاتی کار کند و فقط حرف نزند. در پروسه سینما هم همینطور است. اوایل انقلاب باز یک نسبتی بین سینما و انقلاب برقرار بود اما پس از عبور از دهه 60، سینما هم امروز هیچ نسبتی با انقلاب و اهداف جمهوری اسلامی ‌ندارد.
امام راحل می فرمودند که ما باید انقلاب مان را به دنیا صادر کنیم. یکی از راه‌های این کار همین سینما، تئاتر، ادبیات، شعر، فرهنگ و هنر است. من فکر می‌کنم اینقدر که ما از طریق فرهنگ و هنر می‌توانیم انقلاب مان را به دنیا صادر کنیم شاید از طریق سیاست یا اقتصاد نتوانیم. فرهنگ می‌تواند زمینه ساز و هموار کننده مسیر سیاست، اقتصاد، علم و خیلی چیزهای دیگر باشد. لذا من فکر می‌کنم در آستانه 40 سالگی انقلاب، هنوز تئاتر آنطور که باید و شاید نسبتش را با انقلاب پیدا نکرده است. نه تنها پیدا نکرده بلکه همانطور که گفتم هرقدر از دهه اول انقلاب دورتر شدیم، این نسبت کمرنگ و کمرنگ تر شده است. تئاتر ما در مسیری حرکت می‌کند که از مردم دور می‌شود و هیچ قرابتی با آنها ندارد. ما نتوانسته ایم بعد از 40 سال به عنوان یک ضرورت فرهنگی برای مردم تئاتر را جا بیندازیم. هر چقدر هم پیش می‌رویم این شکاف بین تئاتر، مردم و هنرمند تئاتر بیشتر می‌شود و این خطرناک است. شما سری به تماشاخانه‌ها و سالن‌های نمایش بزنید. از هر حربه ای استفاده می‌کنیم که تماشاگر را بیاوریم، این اتفاق نمی‌افتد. از هر ترفندی استفاده می‌کنیم تا سالن‌های مان را پرمخاطب کنیم و مردم بیایند و نمایش ببینند اما نمی‌آیند چون مردم احساس می‌کنند که تئاتر مال آنها نیست. مردم احساس می‌کنند که در تئاتر حرف آنها زده نمی‌شود، دغدغه‌های آنها گفته نمی‌شود، خودشان را در تئاتر پیدا نمی‌کنند چون هیچ سنخیتی با آن ندارند.
ببینید، در حال حاضر شرایط به نحوی است که مردم به تئاتر آزاد پناه می‌برند و همانطور که می‌دانید تئاتر آزاد به لحاظ موضوع، محتوا و فرم اثر وزینی محسوب نمی شود. مردم حاضرند به آنجا پناه ببرند اما نیایند در تئاترهای ما در سالن‌های حرفه ای ما نمایش ببینند! این یکی از معضلات اصلی است که ما مدام به آن دامن می‌زنیم. به اعتقاد من،‌نوع تولیدات ما، به نحوی است که فقط خودمان می‌فهمیم که چه می گوییم و چه می‌کنیم.
الان تئاتر یک شکل محفلی پیدا کرده است. به نظر من در بخش عمده این موضوع، خود ما هنرمندان موثر و مقصر هستیم. ما نمی‌توانیم همه چیز را به گردن دولت بیندازیم. بله، آنها هم تقصیرات و کسر خدمت‌هایی در این عرصه دارند و آنطوری که باید ایفاگری نقش کنند، نکرده اند. خیلی از مدیران ما تئاتر را جدی نگرفته اند اما خود ما چه کرده ایم که ما را جدی بگیرند؟ آیا ما به عنوان هنرمند تئاتر کاری کرده ایم که تئاتر جدی گرفته شود؟ آیا ما کاری کرده ایم که هم مردم ما را جدی بگیرند، هم متولیان فرهنگی بپذیرند؟ خب وقتی سیاست گذاران و متولیان فرهنگی می‌بینند که نمایش هیچ قرابتی با جمهوری اسلامی ‌ندارد و تئاتر در راستای اهداف انقلاب اسلامی ‌نیست می‌گویند چرا ما هزینه کنیم، وقت بگذاریم و بودجه آن را ارتقا دهیم. حق هم دارند. نمی‌خواهم بگویم که همه حرف‌های آنها واقعا حقیقت است اما بخشی از آن درست است. 2 سال پیش من نمایشی به نام «اروند خون» کار کردم که راجع به شهدای غواص بود و در سالن شهید آوینی فرهنگسرای بهمن اجرا کردم. به زعم دوستانی که آمدند و نمایش را دیدند، می‌گفتند کار متفاوتی است. ایوب آقاخانی راجع به آن نوشته بود. رئیس کمیسیون فرهنگی سابق مجلس، آقای سالک، اصلا در عمرش تئاتر ندیده بود. تهیه کننده ما آقای نیلی، سعی کرده بود با اصرار ایشان را بیاورد و تئاتر را ببینند. ایشان آمدند و نمایش را دیدند. ایشان پشت صحنه آمد و گفت من نمی‌دانستم که در جمهوری اسلامی‌ همچین تئاتری هم وجود دارد! آن شب ما هزار نفر تماشاگر داشتیم، تئاتر هم کار تاثیر گذاری بود و خود ایشان هم تاثیر پذیرفته بود و می‌گفت این نمایش باید در تمام ایران بچرخد و اجرا شود. ما از این جنس کارها کم کرده ایم. وقتی ما رسالت تئاتر را نشان دهیم آن وقت اقایان مجبور می‌شوند، یعنی ما آنها را وادار می‌کنیم که به تئاتر اهمیت داده و به آن احترام بگذارند.
شما مدیریت مرکز هنرهای نمایشی حوزه هنری را بر عهده دارید و همانطور که می دانید حوزه هنری از اول برای این شکل گرفت که نسل جدید هنرمند تراز انقلاب را تربیت کند. الان حوزه هنری برای تربیت این نسل چه برنامه ای دارد؟
ما به این موضوع واقعا واقف هستیم. از سال‌ها قبل به این صرافت افتاده ایم. حوزه هنری اوایل انقلاب یک سری هنرمندان را در عرصه‌های مختلف ادبیات، هنرهای تجسمی، سینما و... تربیت کرد و بعد این کار را رها کرد و ما بعد از آن دیگر تربیت نیرو نداشتیم. از سال گذشته که من اینجا منسوب شده ام تشکیلاتی راه انداخته ایم که در گذشته هم آن را داشتیم.
ما از سال گذشته دفتر تئاتر مردمی ‌بچه‌های مسجد را راه اندازی کردیم. خیلی از هنرمندان بزرگی که در حوزه سینما، ادبیات و هنرهای تجسمی ‌و تئاتر در کشور در حوزه هنری شروع به کار کردند و بعداً هم تبدیل به آدم‌های بزرگی شدند مثل رسول ملاقلی پور، فرج الله سلحشور، جمال شورجه، آقای عجمی، آقای چلیپا، حاتمی‌ کیا، داوود میرباقری، مجید مجیدی اینها همه بچه مسجدی هستند که الان هنرمندان بزرگ این مملکت در عرصه‌های مختلفند. آقای علی دامغانی، سبزواری اینها شاعرانی هستند که همه از مسجد شروع کردند و در مسجد تربیت شدند.
این اتفاق متوقف شده بود و ما دوباره این جریان را از سال گذشته به راه انداختیم. تا الان که من خدمت شما هستم 20 دفتر تئاتر مردمی‌ بچه‌های مسجد را در حوزه‌های هنری افتتاح کرده ایم. ما در دفتر مردمی ‌بچه‌های مسجد به دنبال آدم‌های کار کرده تئاتر نیستیم. به دنبال کسانی نیستیم که در جشنواره‌های استانی، رضوی، فجر و... شرکت می‌کنند بلکه به دنبال جوانان و نوجوانان علاقمند به تئاتر و مستعد تئاتر هستیم. دفاترمان را افتتاح کرده ایم که استعداد کشف کنیم. ما یک مرامنامه آموزشی هم نوشته ایم و به همه استان‌ها فرستاده ایم که براساس آن نیروها را گزینش کنند، بعد ما استاد بفرستیم. نوع پرورش، آموزش و تربیت ما با نوع آموزشی که در تئاتر اتفاق می‌افتد، متفاوت است. یعنی آن آموزشی که در دانشکده‌ها اتفاق می‌افتد نیست. در واقع شیوه آموزشی ما خیلی کارگاهی است که خروجی آن تولید اثر است. یعنی اگر استاد قرار است 2 ماه با این بچه‌ها کار کند، هم ما داریم آموزش تئاتر می‌دهیم و هم به لحاظ نوع نگاهی که باید در تئاتر داشته باشیم، آنها را پرورش می‌دهیم که در راستای اهداف حوزه هنری و اهداف انقلاب باشند.
با این حال، تئاتر هنوز مال آدم‌های خاص است، با اینکه اگر ما به مردم یک تئاتر خوب نشان بدهیم، مردم علاقمند می‌شوند. ما سال گذشته بعد از 2 دهه توقف دوباره سیزدهمین جشنواره را برگزار کردیم.
به هر حال در این دفاتری که راه انداختیم کارهای آموزشی در حال انجام است. اول برای آموزش‌های ابتدایی از اساتید و ظرفیت‌های استانی استفاده می‌کنیم و بعد از تهران استاد می‌فرستیم. پارسال ما نزدیک به 30 نمایشنامه تولید کردیم و به هنرمندان جوان و تحصیلکرده ای که در تئاتر تحصیلات عالیه دارند و ساختارحوزه هنری را می‌شناسند، سفارش نمایشنامه دادیم. ما نمایشنامه‌های کمدی، اجتماعی، انتقادی نوشته ایم. براساس آیات و روایات و احادیث نمایشنامه نوشته ایم. سعی کرده ایم که در طیف وسیع و با موضوعات مختلف این نمایشنامه‌ها نوشته شوند که الان کارهای چاپ آن در6 جلد، 30 نمایشنامه، در حال انجام است. چون به هر حال وقتی ما می‌خواهیم این جریان را شروع کنیم مهمترین چیزی که کمبود آن احساس می‌شود، نمایشنامه است. نمایشنامه هم به لحاظ موضوعی و محتوایی باید در این مسیر مسجدی باشد و هم ساختار آن باید ساختار متناسب با فضای مسجد باشد. خب ما نمی‌توانیم در مسجد دکور آنچنانی داشته باشیم، نمی‌توانیم نور پردازی آنچنانی داشته باشیم. باید پورتابل باشد، باید کم بازیگر باشد و به راحتی قابل اجرا از اینجا به آنجا باشد.
این 30 نمایشنامه دقیقاً با ساختار تربیتی و فرهنگی آموزش و پرورش هم همخوانی دارد. بازیگران آن تک جنسیتی- همه زن یا همه مرد- هستند. این مشکلی است که سالهاست آموزش و پرورش با آن مواجه است که زن را مرد و مرد را به عنوان نقش زن به کار می‌بردند. به لحاظ موضوعی هم این نمایشنامه‌ها در راستای اهداف آموزش وپرورش است. بنابراین علاوه بر تشکیلات خودمان و دفتر تئاتر مردمی ‌بچه‌های مسجد و هنرمندان بچه‌های مسجد سراسر کشور، دانش آموزان سراسر کشور نیز می‌توانند از این نمایشنامه‌ها در مقطع راهنمایی و دبیرستان استفاده کنند. امسال هم برای نوشتن20 نمایشنامه با 20 نویسنده جدید وارد مذاکره می‌شویم تا این روند ادامه پیدا کند.
ضمن اینکه ما مشغول تربیت نویسنده هم هستیم. پارسال یک کارگاه 9 ماهه، 10 ماهه با بهترین استادان نمایشنامه نویسی برگزار کردیم و در استان‌ها جوانان علاقمند و نخبه ای که دست به قلم دارند را دست به قلم کردیم و منطقه ای دوره‌های آموزشی برگزار می‌کنیم.
یک بخشی نیز از امسال شروع خواهیم کرد و آن هم اینکه داریم نمایشنامه نویس بچه مسجدی تربیت می‌کنیم. جوان‌های متعهد انقلابی که علاقمند به نویسندگی هستند را آموزش می‌دهیم تا بتوانند نمایشنامه بچه مسجدی بنویسند با آن ساختاری که مد نظر ما است. بنابراین علاوه بر این نویسنده‌های حرفه ای که متن تولید می‌کنند تا در اختیار استان‌ها و هنرمندان قرار دهند، این دوستان هم تربیت می شوند تا ما دیگر احتیاجی به این دوستان حرفه ای نداشته باشیم و بگوییم که خود اینها می‌توانند بنویسند و ما به آنها مشاوره می‌دهیم و کمک شان می‌کنیم. بعد در آینده اینها کم کم وارد سینما و تلویزیون می شوند.
مشکل در همین آینده است. شاید دوران آقای زم این خوبی را داشت که هنرمندان حوزه را رها نمی‌کردند. یعنی شرایط را آنقدر جذاب ایجاد می‌کردند که فرد در حوزه بماند و کارش را در آنجا ادامه دهد اما الان اینطور نیست بلکه سرمایه گذاری می‌کنیم و نیروی تراز انقلاب تربیت می‌کنیم و بعد به او می‌گوییم به فضای سینما وارد شود. در آن فضا آنقدر جذابیت‌های کاذب و... وجود دارد که فرد اهداف خود را فراموش می‌کند. لذا ما باید برنامه ای داشته باشیم که فرد راحفظ کنیم.
من این ماجرا را قبول دارم ولی ما داریم از پرورش صحبت می‌کنیم و اگر امر پرورش به درستی انجام شود احتمال ماندگاری هنرمند در حوزه هنری افزایش قابل توجهی پیدا می کند. لذا همانطور که توضیح دادم ما در کنار کارهای آموزشی و تکنیکال، کار پرورشی هم می‌کنیم. ما آدم‌هایی که نظریه پرداز فرهنگی انقلاب هستند را در کنار این بچه‌ها قرار می‌دهیم. گروهی آدم‌های آگاه و دانشگاهی که دارای نظریه فرهنگی جدید هستند. دوستان دانشگاهی هنر هم هستند. با آنها ارتباط برقر ار کرده ایم که در این کلاس‌ها ما نظریات فرهنگی و جدید جهان امروز را به نحوی که به لحاظ فکری، در خدمت انقلاب و کشور باشند، با بچه ها کار کنند. اگر درست کار شود، قطعا این جذابیت‌های کاذب آنها را از مسیر خارج نخواهد کرد. ضمن اینکه فرمایش شما هم درست است. ما باید آنقدر این ظرفیت‌های حمایتی خود را تقویت کنیم که بتوانیم شرایط کار را برای بچه‌هایی که پرورش داده ایم، فراهم کنیم و آنها را زیر بال و پر و چتر حمایتی خودمان بگیریم. در این میان داشتن عرق ملی و پرهیز از گرفتن ژست های روشنفکرمأبانه هم بسیار مهم است. از نظر من آن به اصطلاح هنرمندی که بلند می‌شود میرود گرین کارت کانادا و آمریکا می‌گیرد و 8 ماه آنجاست و بعد که کفگیرش به ته دیگ می‌خورد و می‌گوید خب برویم در ایران یک نمایشی کار کنیم و پولی جمع کنیم که برای 8 ماه بعدی در آنجا پول داشته باشیم، را نمی توان روشنفکر و نه هنرمند ایرانی و ملی دانست. من به کسی توهین نمی‌کنم و فرد تندرو و متحجری هم نیستم اما نسبت به کشور و مردمم تعصب دارم و حاضر نیستم در کشور بیگانه ای که دشمن کشور من است زندگی کنم. در کشوری که تحریم‌های مختلف برای کشور من ایجاد می‌کند بعد من ارز مملکتم را بردارم و به آنجا ببرم و در آنجا هزینه بکنم. اینها به نظر من معضلاتی است که بعدا دست و پای ما را می‌گیرد. به قول شما بسیاری از همین هنرمندانی که در حوزه هنری تربیت شده اند به همین سرنوشت دچار شده اند.
محسن مخملباف نمونه بارز آن است.
بله کسانی به همین سرنوشت دچار شده اند و به مملکت و وطن خودشان پشت کرده اند و حتی به کشورشان هم توهین می‌کنند. می‌خواهم بگویم که این بحث جدی و ریشه ای است و حتما ما باید به آن توجه کنیم. مدیران بالا دستی من باید به آن توجه کنند. مدیران کلان فرهنگی باید به آن توجه کنند. آقایانی که در مجلس هستند باید به این ماجرا فکر کنند. ما نخبه‌های خیلی خوبی در این مملکت داریم. نباید شرایطی فراهم کنیم که این استعدادها جذب جاهای دیگر یا کشورهای دیگر شوند. ما نیرو را تربیت کرده ایم، در این مملکت درس خوانده و در همین مملکت تحصیلات عالیه را طی کرده و حالا که نویسنده، کارگردان یا بازیگر شده به یک کشور دیگر می‌رود و به ما هم بد و بیراه می‌گوید و دهن کجی می‌کند. یک بخشی از آن به عملکرد نادرست ما مدیران فرهنگی برمی‌گردد که نتوانسته ایم این آدمی ‌که هزینه کرده ایم و او را تربیت کرده ایم، جذب و حفظ کنیم که برای این مملکت و این مردم کار کند و به جای دیگری نرود و جذب جذابیت‌های جبهه فرهنگی مقابل نشود.
به اعتقاد من، ما باید مراقبت کنیم و برنامه داشته باشیم. به قول شما حفظ کردن و کمک کردن این بچه‌ها در این مسیر خیلی سخت تر از شناسایی آنها است. تو خیلی راحت استعداد را پیدا می‌کنی و خیلی راحت می‌توانی جذب کنی اما حالا که او را جذب کرده ای اینکه چه کار می‌خواهی بکنی، خیلی مهم است. وقتی این آدم ساخته و پخته شد دیگر هیچ چیزی نمی‌تواند بر روی او تاثیر بگذارد.
اسنادی مانند نقشه مهندسی فرهنگی کشور چقدر به برنامه ریزی که شما الان برای بچه های مسجد کردید، کمک کرد؟ آیا اساسا از این اسناد سود بردید؟
نه. حقیقت ماجرا این است که از آن استفاده ای نکردیم. اما ما هم باید مسیر خود را با سند مهندسی فرهنگی هماهنگ کنیم و در مسیر نقشه مهندسی فرهنگی کشور قرار بگیریم.
ببینید؛ من معتقدم ما باید به حدی از نظر رشد فرهنگی برسیم که که دیگر وزارت ارشاد، حوزه هنری، سازمان تبلیغات اسلامی، سازمان بسیج هنرمندان و بنیاد شهید و اینها را نداشته باشیم. همه یکی هستیم و همه داریم برای این مملکت، برای جمهوری اسلامی، برای نظام، برای این انقلاب و برای اهداف فرهنگی مان کار می‌کنیم. باید به جایگاهی برسیم که همه پیرو یک خط مشی باشیم.
اگر در پایان صحبت خاصی دارید، بفرمایید.
فقط می خواهم از دوستان شورای عالی انقلاب فرهنگی خواهش ‌کنم که به وضعیت تئاتر کشور فکر و نقشه راه درستی برای آن ترسیم کنند. یک سری قوانین برای تئاتر نوشته شده اما این متعلق به سالیان خیلی قبل است. یک بازنگری در قوانین تئاتر و نقشه راه تئاتر ضروری به نظر می رسد. اتفاقات جدیدی به لحاظ فرهنگی افتاده است. نسل تغییر کرده. هجمه‌های فرهنگی تغییر کرده. رسانه‌ها تغییر کرده اند.
از دولت هم خواهش می‌کنم که دستش را از سر تئاتر بر ندارد. دولت باید مقداری بیشتر برای تئاتر هزینه کند. اگر دولت هزینه بیشتری برای تئاتر نکند، تئاتر ما که دچار سرگشتگی شده، سرگشتگی‌هایش بیشتر خواهد شد. نوع تولید و تئاترهای خصوصی که اتفاق می‌افتد را می‌بینید. برای این تئاترهای خصوصی که راه افتاده، خط مشی مشخص کنند. تئاترهای خصوصی خط مشی ندارند. اگر بر روی این تئاترهای خصوصی نظارت درستی نباشد، به پیکره تئاتر لطمات بزرگ و جبران ناپذیری وارد می شود. لذا لازم است که دوستان عزیز در شورای عالی انقلاب فرهنگی توجه ویژه ای داشته باشند و برای تئاتر فکری اساسی کنند. تئاتر دارد از مسیر خودش خارج می‌شود. صحنه‌های تئاتر ما الان از حرف‌های رکیک، رفتارهای زشت پر شده است که خانواده‌ها دوست ندارند آنرا ببینند. من خودم به عنوان یک تئاتری که همسر خودم تحصیلکرده و هنرمند تئاتر است و بچه‌هایم پشت صحنه تئاتر بزرگ شدند، بعضی مواقع از آنها خجالت می‌کشم که در همین تئاترهای حرفه ای ـ نه تئاتر آزاد- حضور پیدا کنند و تئاتر ببینند. برای جذب تماشاگر و داشتن گیشه، هم تئاتر را به سطحی گری و ابتذال می‌کشانیم و هم به لحاظ فرهنگی تئاتر را به ورطه نابودی سوق می دهیم.
به عقیده من اگر دوستان شورای عالی انقلاب فرهنگی ورود پیدا نکنند و فکر عاجلی نشود، طی چند سال آینده چیزی از تئاتر باقی نخواهد ماند. حالا ارگانی مثل حوزه هنری چقدر می‌تواند نقش داشته باشد. ما یک قدرتی داریم و تا یک جایی می‌توانیم در تئاتر ورود کنیم چون ما متولی تئاتر کشور نیستیم. ما متولی تئاتر حوزه هنری و اهداف حوزه هنری انقلاب اسلامی ‌هستیم. ما نمی‌توانیم به تمام کشور خط دهی کنیم و برای کل کشور برنامه بریزیم. خواهش من این است که ما کاری کنیم که شاهد رفتارهای ناپسند و همچنین دیالوگ‌ها و الفاظ رکیک روی صحنه تئاتر نباشیم. روز به روز این جامعه تئاتری بزرگ و بزرگ تر می‌شود و اگر ما نتوانیم برای آن کاری کنیم و اتفاقی را بوجود بیاوریم، کلاف کار از دست مان در می‌رود. همین الان هم کلاف از دستمان در رفته است و اتفاقات فاجعه آمیزی در تئاتر می‌افتد. خواهش می‌کنم شورای عالی انقلاب فرهنگی اینها را رصد کند و برایش وقت و کارشناس بگذارد و در جلساتشان راجع به آن بحث کنند چون این مقوله بسیار مهم است ومی‌تواند به پیکره فرهنگی ضربه بزند. ضربه ای که می تواند جبران ناپذیر باشد.




تمامی حقوق این سایت متعلق به دبیرخانه شورایعالی انقلاب فرهنگی میباشد ©