کد: ۱۸۸۲۹۷۹       تاریخ انتشار: ۱۴ اسفند ۱۳۹۷

علی‌رضا قزوه:
هنر انقلاب تازه هنگام ثمردهی‌اش رسيده است
گفت‌وگوی ذیل با موضوع «چیستی جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی» با آقای علیرضا قزوه نویسنده و شاعر معاصر ایرانی است. او از جمله شاعران انقلاب اسلامی و دفاع مقدس است. اشعار او در قالب شعر سپید و غزل منتشر شده‌است.
ایشان در این گفت‌وگو به نقد فرهنگی این جبهه پرداخته است که تقدیم حضور شما می‌شود:
ما به چه مجموعه اي از افکار، نيروها و امکانات جبهه فرهنگي انقلاب اسلامی مي گوييم؟
من معتقدم اتفاقا بايد برگرديم به همان جبهه . وگرنه همه چيز مي شود همان فرديت و منيت و سياست! بايد برگرديم به اين كه به سياستمدار و اقتصاددان مان حالي كنيم فرهنگ از سياست مهم تر است. با اين توضيحات وزير فرهنگ و مدير فرهنگي جايگاهش از مدير سياسي بالاتر خواهد بود و فرهنگ در فونداسيون و متن و بطن و ريشه ساختمان و بنا مي ايستد و قاعده مي شود و قانون مند. خواهم گفت كه فرهنگ بايد روزي براي سياست و اقتصاد و نظامي گري و تمام ساحه هاي ما سروري كند و در تمام مسئولان ما نگاه فرهنگي ريشه دار وجود داشته باشد. خواهم گفت كه سياست تنها از آن حكيمان بايد باشد و حكيم كسي است كه بيش از همه از فرهنگ و ادب برخوردار باشد و آن را قدر بداند.
برگرديم به جبهه ي خودمان. به همان تعريف نخست و درست از فرهنگ و از جبهه و از انقلاب. به همان آرمان هاي پاك 67 و سال‌هاي سخت و دشوار جنگ!

نقاط قوت و ضعف جبهه فرهنگي انقلاب اسلامی در آستانه چهل سالگی چیست؟
من نه مديركل و نه وزير جبهه فرهنگي انقلابم. يك نيروي ساده و با همان لباس خاكي. بگذريم كه در همان سال هاي جنگ هم من به خودم مي گفتم تيمسار وظيفه1 اين عبارت را خودم ساختم براي خودم و تا امروز هم همين عنوان را دارم. نه آرم و درجه هاي تيمساري را دارم و نه حقوق شان و مراتب دنيوي شان را اما خودتان كه مي بينيد گاهي براي ژنرال هاي سياسي هم حكم صادر مي كنم و آخر قصه همان وظيفه و همان بسيجي ساده اين عرصه ام. پس اگر از نقاط قوتش مي گويم سخنگوي دولتي و رسمي جايي نيستم. من به شدت خودم هستم. از اين جايگاه و پايگاه من براي اين جبهه نقاط قوتي را قائلم و يكي ز اين نقاط قوت همين منتقد بودن و معترض بودن و كنار نيامدن با كساني است كه بدون داشتن نگاه و فكر و شعور فرهنگي مي خواهند در هر زمينه اي ژنرال تمام باشند! همان سال هاي جنگ و قطعنامه من اعتراض هايم را در شعراي اجتماعي انتقادي ام فرياد زدم. مرداني كه از جاده ي شمال به جبهه ي جنوب مي رفتند و يك تغار آب پرتقال تگري مي خوردند هنوز از دست من ناراحت اند! من معتقدم انقلاب مثل اشك هاي ما و شادي هاي ما قابل خريد و فروش نيست. در اصل شاعر بايد جلوي كساني كه زبان پارسي را به پاريسي ها مي فروشند و دماوند را با چهار تا كافه گلاسه ي فرانسوي و شكلات انگليسي عوض مي كنند بايستد! اين شجاعت و شهامت اولين نقطه ي قوت جبهه انقلاب اسلامي در بعد فرهنگي و سياسي و نظامي و اقتصادي بايد باشد. بعد دانش و مديريت و فكر و عقلانيت توام با عشق و اين ها را خوشبختانه بچه‌هاي جبهه فرهنگي انقلاب داشته اند اما چرا ديده نشدند؟ يا كمتر ديده شدند به دليل چيزي كه شما به آن نقطه ضعف مي گوييد و آن نداشتن رسانه است. رسانه در اين عصر از نان شب هم برايمان واجب تر است. در كنار آن رسانه هاي كوچك ما همديگر را مث موج هاي متوسط وسط دريا خنثي مي كنند و تقريبا موجي ايجاد نمي كنيم. چرا؟ چون ديگر ما آن جبهه ي سابق نيستيم دل هاي مان با هم نيست. هواپرستي و خودپسندي و دنياطلبي و زياده خواهي مثل موريانه به جان بعضي ريخته شده است . مخصوصا عافيت طلبي كه اين ويروس از سياستمداران ما به ارث رسيده و برخی از مسئولان محترم نظام ما اين ويروس ها را در نگاه و دهان و مخ و خون شان به شكل تجاري پرورش داده اند و عجب هيولاهايي شده اند. به مردم توهين مي كنند و تهمت مي زنند و تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل!

چه مباحثي تاکنون در جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی مورد غفلت واقع شده است؟
غفلت ها كم نبوده. ما هيچ وقت فرهنگ براي مان اولويت اول نبوده. براي هنرمند اصيل خرج نكرده ايم. هنري را خواسته ايم و رشد داده ايم كه چاپلوسي سياست را بكند و ما را تحويل بگيرد و پايه هاي ميزمان را محكم كند. پس اين غفلت بزرگ از ناحيه ي خود سياستمداران بوده و آگاهانه هم بوده چون براي شان صرفه اي نداشته. در نهايت هم اگر خواسته اند كار فرهنگي كنند به سراغ سلبريتي ها رفته اند و ان ها را گنده كرده اند چون سلبريتي نفع شخصي خود را مي بيند. چون سلبريتي دانش و فكر و فرهنگ عميق ندارد. چون اهل معامله و داد و ستد است. و به راحتي مي توان او را بزرگ كرد و به جاي قله هاي ادب و فكر و فرهنگ گذاشت. اين است كه مي بينيم در روزگار من شومن هاي هوس پيشه را رنگ مي كنند و به جاي هنرمند بزرگ به مردم غالب مي كنند. شومن هايي كه گاهي حتي محافظ شخصي هم دارند ! در حالي كه هنرمند كسي است كه عالم و دم جمع شوند سرش را جز در برابر حق خم نكند و پادشاه و درويش برايش يكسان باشد. از من مي پرسيد كي مورد غفلت قرار گرفت؟ من مي گويم خود هنر. خود هنرمند! تعريف ها را عوض مي كنند گاهي. وقتي تعريف چشمه سار و مرداب لجن را عوض كنند تو مجبوري از لجن عفن و بويناك بخوري و اصرار هم دارند كه به تو بفهمانند تو آب زمزم را داري نوش جان مي كني! غفلت بزرگ ما از نگاه من اين است كه گفتم. وگرنه غفلت هاي ما مگر يكي دو تاست! در بعد رسانه بايد هر كدام از ما يك رسانه بزرگ باشيم. خودمان بايد رسانه باشيم. بعد وقتي شديم ده تا ضربدر ده بشويم نه اين كه همديگر را خنثي كنيم. بايد در بعد خارجي و جهاني كار كنيم. بايد بعد از چند دهه تقريبا در يك يا دو مدار بزرگتر و جهاني تر وارد شويم. هنرمندي كه مثل كارخانه پفك نمكي سي چهل سال قبل همان پفك را با همان مزه توليد كند هنرمند نيست. توليد كننده ي پفك نمكي است!

آیا ريزش‌ها و رويش‌ها در جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی به گونه‌ایی است كه باعث رشد این جبهه فکری شود؟
بله به نظر من در سال هاي اخير رويش هاي خوبي را در شعر انقلاب شاهد بوده ايم. ما وقتي فضا را براي جوانان باز كنيم مسلم بدانيد كه آن ها رشد خوبي مي كنند و جاي شان را باز مي كنند. يكي از جلسات ادبي مهمي كه در سطح كشور برگزار مي شود جلسه ديدار شاعران با رهبري است. من در ده پانزده سال اخير مسئوليتي در انتخاب شاعران داشته ام و تمام سعي و تلاشم اين بوده كه شاعران جوان و گمنام شهرستاني كه استعداد خوبي دارند و در واقع رويش هاي جدي شعر انقلاب هستند را معرفي كنم و خوشبختانه حضرت آقا هم به جوانان شاعر اهميت زيادي مي دهد. اين امر مهم نياز به گذشت و فداكاري دارد و خوشبختانه شاعران پيش كسوت انقلاب اين گذشت را داشته اند و شاعران جوان را دستگيري كردند و به ان ها ميدان دادند و جوان ها هم به خوبي جواب اين اعتماد را دادند. امروز اين پيوستگي نسلي در چهار دهه شعر انقلاب را به خوبي شاهديم و شكر خدا كه شاعران دهه چهارم از شاعران ده هاي قبلي چيزي كم ندارند. البته بايد هنوز تلاش كنند و از تجربيات مثبت اين شاعران نهاي استفاده را بكنند. به نظرم در برخي ديگر از هنرها مثل تجسمي و سينما و موسيقي هم اين نوآمدگان و اين رويش ها به خوبي جواب داده اند و جبهه هنري انقلاب اسلامي خوشبختانه پر از چهره اي تازه و جوان و مستعد است كه آينده ي هنر انقلاب اسلامي را همين ها رقم خواهند زد.

براي جذب نسل جديد که گفتمانی بسیار متفاوت حتی از نسل دهه 70 دارند، آيا نياز به تحول در نحوه گفتمان و گویش جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی احساس می‌شود؟
مسلما ما نياز به تحول داريم و اصلا تعريف هنر همين تحول هاي ريشه دار است. همين نگاه هاي نو به نو و ماندگار. اين گفتمان به نظرم ايجاد شده و بيش از ان كه تريبون در دست هنرمندان پيشكسوت باشد در دست نسل نو و تازه و جوان است و باید بگويم جاي نگراني زيادي نيست چون اين نسل از حيث فهم و درك سياسي و اجتماعي نسلي ريشه دار و قابل دفاع اند و بيش از آن كه نسل پيشكسوت پرسشگري كنند و نقد اين جماعت جوان نقد مي كنند و پرسشگرند. حتي در آرمان خواهي انقلابي از نسل پدران شان غيرت بيشتري نشان داده اند و همين ما را دلگرم مي كند.

چه ميزان نقد درون گفتماني در جبهه فرهنگی انقلاب اسلامي اتفاق می‌افتد و نتایج ملموس آن چیست؟
ما در زمينه نقد به شكل خاص و نقد درون گفتماني هنوز راه هاي نرفته ي زيادي داريم. در اصل جامعه ما بخصوص جامعه ي مسئول ما و دولتمردان ما تا هنوز با نقد و منتقد رفتار خوبي نداشته اند و تحمل كمي از خود نشان داده اند. من معتقدم بزرگترين ناقد اين انقلاب خود ما بچه هاي انقلاب بايد باشيم. اين انقلاب بعد از چهل سال نياز به پوست اندازي دارد . اين انقلاب اگر درست نقد نشود منحرف مي شود. گاهي يك وزير يا يك مسئول كلان كافي ست تا جرقه ي اولين حركت هاي انحراف را بزند. وزيري كه به ارباب رجوع بي احترامي كند. يا مسئولي كه نتواند با مردم ارتباط دوستانه برقرار كند يا امام جمعه اي كه دور خود و مردم را ديوار كشيده باشد يا فلان مسئولي كه بچه اش را ژن برتر بداند اين ها همه لغزش ها را دامن مي زنند و آن وقت هنرمند و دانشجو و بچه هاي جبهه انقلاب بايد پرسشگري شان را شروع كنند و نقد كنند و از هيچ كسي نترسند.ما وقتي رشد مي كنيم كه منتقد باشيم و بگذاريم از ما انتقاد كنند. متاسفانه در اين قسمت كارهاي جدي صورت نگرفته است و صداها را در گلو خفه كرده اند. حتي گاهي دچار خودسانسوري هاي بدي شده ايم.

نقش تشكل هاي مردمي در پیشرفت و گسترش جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی چیست؟
در سينما يك حركت مردمي را شاهد بوديم به نام عمار. بچه هاي عمار دقيقا مرا ياد بچه هاي موشكي و حسن طهراني مقدم و بچه‌هاي هسته اي و احمدي روشن و شهرياري و ... مي اندازند. عمار نياز هنر انقلاب است. نه تنها نياز سينماي ما كه در ادبيات و موسيقي و ساحت‌هاي ديگر ما عماريون هنري را نياز داريم و در برخي از عرصه ها البته ظهور و بروز پيدا كرده اند اما به شدت اين جماعت را دارند سركوب مي كنند هم متاسفانه برخي از مسئولان بي خط و سكولار و هم برخي از منورالفكرها و سلبريتي هايي كه سر و ته شان وصل است به برادر انگلستان و به قول جلال به فنارسه! با اين وجود من به بچه هاي عمار هنر بسيار اميدوارم.
بعد از چهل سال تجربه در جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی، برنامه‌هاي اين جبهه برای آینده چیست؟
تجربه كردن و كار و آموزش ديدن و آموزش دادن و ترجمه كردن و ترجمه شدن و نقد كردن و نقد شدن و باز كار و باز خلق اثر تازه و باز دشنام شنيدن و دم برنياوردن و با كمبودها ساختن و چيزي از اين قبيل. اگر چه گفتم كه من نه مدير كل فرهنگي اين جبهه ام نه كاره اي. فقط همان تيمسار وظيفه اي هستم كه سي و اندي سال قبل بودم . به نظرم رشد هنرمند انقلاب بايد رشد مثل درخت گردو باشد نه رشد هويجي و بادكنكي كه مختص سلبريتي هاي عزيز است. با اين توصيفات هنر انقلاب تازه وقت ميوه دادنش رسيده. ميوه هاي تر و تازه و اصيل و به يادماندني. ميوه هايي با طعم و بوي بهشت.




تمامی حقوق این سایت متعلق به دبیرخانه شورایعالی انقلاب فرهنگی میباشد ©